Sin Ebrahimi سین. ابراهیمی

avril 27, 2009

امام زمان، اسطوره ای بر فراز منبر و تزوير

Filed under: Uncategorized — sin ebrahimi @ 5:47

   

                                                                                                                        نسخه جدید

مدتی پیش، سيمای خارجی جمهوری اسلامی (جام جم) فيلم هايی از سالن تمرين وزنه برداری و کشتی ايران را در يک گزارش ورزشی پخش می کرد. دوربين هر چند دقيقه يکبار متمرکز می شد روی ورزشکارانی که هنگام بلند کردن وزنه می گفتند « يا امام زمان »، « يا ابوالفضل و يا وقتی وارد تشک کشتی می شدند می گفتند « يا حسين » و…

اين ياری طلبيدن ها به امروز و ديروز بر نمی گردد. در گذشته های شاهنشاهی هم بود. نامجو هم می گفت، ملاقاسمی هم همينطور و… اما آنچه دوران کنونی را با آن دوران متمايز کرده سوء استفاده حکومت از اين باورهای مذهبی- تاريخی مردم برای پيش بردن اهداف سياسی خود است. حکومت اين اعتقادات مذهبی را به عرصه سياست و قدرت کشانده است. تاريخ فراموش نخواهد کرد که علی مشکينی امام جمعه قم و رئيس مجلس خبرگان بجای انتقاد از انتخابات کودتائی مجلس هفتم، برگزاری اين انتخابات را به رهبر تبريک گفت و آن را به حساب “صاحب زمان” گذاشت:

 « بازگشايی مجلس هفتم را به خود مجلسيان كه مورد اعتماد ميليون ها مسلمان   پايبند به دين و قانون قرار گرفته اند و رهبر معظم انقلاب تبريک می گويم و تشكر   ويژه از حضرت بقيه الله (عج) دارم كه وقتی هفت ماه پيش در شب قدر فرشتگان الهی ليست   اسامی نمايندگان مجلس هفتم و نام و آدرس آنها را به حضرت دادند، حضرت هم همه آنها را امضا كردند.” مردم ما به خوبی دريافته اند که تفاوت اين « يا امام زمان »، با آن « يا امام زمان » که رضازاده هنگام بلند کردن وزنه می گويد باندازه سرقت اعتماد مردم و گذاشتن کلاه بر سر يک ملت ۷۰ و چند ميليونی است.

 

ويا محمد محمدی گلپايگانی رييس دفتر آقای خامنه ای، که با تيتر آيت الله، وی هم صدر نشين روحانيون شده است اين ادعا را در مسجد جامع شهر ايلام مطرح می کند که رهبر جمهورى اسلامى نه تنها با امام زمان در ارتباط دائم است بلکه خود وی نيز دارای الهام الهی است و “شناسايی نقشه و توطئه دشمنان اسلام از ويژگی های مقام رهبری می باشد كه البته “ الهام الهی” نيز در اين امر دخيل می باشد. شناسايی توطئه دشمن در تلاش برای به تأخير انداختن انتخابات مجلس هفتم از مصاديق الهام الهی بود.”

در حالی که اخبار فراوانی از رابطه روحانيون حکومتی ايران و رهبر با امام زمان منتشر می شود سايت بازتاب در روز ۲۷ آذر ۱۳۸۴ با عنوان “ ناگفته‌هايی از پيچيده‌ترين مدعی ارتباط با امام زمان” خبر می دهد که آيت‌الله تبريزی می‌گويد: كسانی كه اين‌گونه ادعاها را می‌كنند، مردم در جلساتشان شركت نكنند تا جلسات آنان تعطيل شود. و فاش می کند که “ آيت‌الله سيستانی، كسانی را كه مدعی ملاقات‌های مرتب با امام زمان هستند، “دجّال” می‌داند.” در حقيقت آقای سيستانی همانی را وفادارانه مطرح کرده است که آخرين نايب امام خاص ۶ روز پيش از فوت خود به عنوان آخرين “توقيع” امام زمان به مردم نشان داد که بعدا به آن خواهيم رسيد.

ولی متاسفانه جلسات عوامفريبان ادامه دارد و تعداد “دجال” معمم و مکلا که ادعای کراماتی از شمار “هاله نورانی “ احمدی نژاد و ارتباط با امام زمان دارند روز به روز بيشتر می شود. و به مرور آن چه قرار بود فقط برای تحکيم حکومت ولايت فقيه اختصاصی در بيت رهبری محفوظ بماند در جا های ديگر هم شيوع مصرف پيدا می کند و اکنون به يک مساله اجتماعی و سياسی حاد جامعه تبديل شده است.

می بينيد، تفاوت نقش « امام زمان »ها و « ياحسين »های پيش و پس از انقلاب و در دو نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی را؟ حالا، بحث از همينجا آغاز می شود.

 

با نگاهی به تاريخ مدون اسلام و تاريخ رسمی شيعه دوازده امامی در می يابيم؛ پس از درگذشت پيامبر اسلام، روايات خانواده و صحابه وی در برخی موارد اختلاف پيدا كرده است. مثلا در مورد چگونگی درگذشت ايشان، عايشه زن محبوب پيامبر- مشهور به “ام المومنين” – با ذكر جزئياتی ازجمله مسواك كردن دندانها، آخرين لحظات عمر ايشان را در آغوش خويش بيان كرد. اما چندی بعد روايات شيعه اين درگذشت را در آغوش علی پسر ابوطالب و داماد ايشان ديدند. که دريک روز به روايت کلينی در اصول کافي” حضرت محمد در روز وفاتش به علی هزار باب حديث آموخت که هر بابی مفتاح هزار حديث بود.” يعنی يک ميليون حديث در يک روز! که البته اولی با منطق همخوانی بيشتری دارد تا دومی، چرا که خيلی طبيعی است مردی در کنار و حتی در آغوش همسر خويش جان به جان آفرين تسليم کند و آخرين لحظات زندگی اش را با خانواده و يا همسرش سر کند.

 

 اكثريت جامعه انصار و مهاجر مدينه پس از تنش هايی، جانشينی پيامبر را، با اجماع امت “نظرخواهی عمومی” بيان كردند و به انتخاب ابوبكر پدر همسر پيامبر اسلام رسيدند. اقليت معدود طرفداران علی، واقعه غدير و تفسير هايی از برخی آيات قرآن را برای تاييد جانشينی موروثی وی اظهار كردند. هرچند منتقدان می گويند با توجه به اين كه در مسايل جزيی، مانند اجازه يافتن پيامبربرای داشتن همسرانی بيش از ساير مسلمانان، و حتا نحوه ورود و خروج مسلمانان به منزل ايشان آياتی در قرآن وجود دارد. اگر جانشين خاصی هم برای ايشان تعيين شده بود، اين مساله هم به شكلی در آياتی بيان می شد.

چندی نگذشت که در نحوه موروثی بودن خلافت و امامت در شيعه اختلاف بوجود آمد. شيعه اماميه، حسن و حسين- دو فرزند نخستين علی- را، به عنوان جانشينان موروثی ايشان پذيرفت ولی محمد فرزند سوم وی را به امامت نشناخت و او را به جای محمد پسر علی (كه رسم قبايل عرب بود) به نام قبيله مادر وی، »محمد پسر حنفيه » نام بردند. درحاليکه نقش وی در خونخواهی حسين (شهيد كربلا) امام سوم و در رهبری مختار غيرقابل انكار است؛ نام بردن او از سوی فقها شايستگی حتا “عليه السلام” رايج در متون مذهبی شيعه دوازده امامی را نيافت.

پس از آن، طرفداران زيد پسر علی و امام چهارم (زين العابدين) كه به جای مناجات خوانی مانند پدر، در مبارزه با هشام پسر عبدالملك خليفه اموی كشته شد و بدن وی در كوفه مصلوب و سر او درشهر های مهم خلافت برستونی به نمايش گذاشته شد، حساب خود را جدا كردند كه به شيعه زيديه مشهورند. بقيه شيعه، محمد مشهور به باقر فرزند ديگر امام چهارم را كه از فعاليت سياسی گريزان بود به عنوان امام پنجم پذيرفتند. در مورد جانشينی امام ششم جعفر صادق هم باز اختلاف پيش آمد. برخی انتصاب فرزند چهارم وی موسی كاظم را نپذيرفتند و فرزند ارشد ش اسماعيل را به عنوان تداوم منطقی امامت يافتند. كه اكنون به شيعه اسماعيليه مشهورهستند. شيعيان دوازده امامی پس از اين انشعاب بزرگ، علی پسر موسی (وليعهد و داماد مامون خليفه عباسی) را به عنوان امام هشتم (امام رضا) به رسميت شناختند بين.امام نهم تا يازدهم هيچگونه انشعاب مهمی اتفاق نيافتاد اما پس ازفوت حسن عسگری (امام يازدهم)، اختلاف مهمی بين خانواده وی افتاد. در حالی که شيعه اماميه در سخت ترين شرايط فکری تحت هجوم متفکرين شيعه زيدی و اسماعيلی (به ويژه شاخه فاطمی) قرار داشت مشکل وجود و يا عدم وجود فرزندی از حسن عسگری که در سامره دفن شد، به يک مساله مهم خانوادگی و مذهبی و سياسی برای بازماندگان علويان تبديل شد. کنيز امام حسن عسگری ادعا کرد که از وی حامله است، دوسال زير نظر باقی ماند خبری نشد. و برخی ادعا کردند امام يازدهم فرزندی به نام محمد داشته است که با فوت حسن عسگری در ۶ سالگی به امامت رسيده و در همان سال (برخی می گويند در ۸ سالگی و شماری اعتقاد دارند در ۹ سالگی) در سرداب زيرزمينی خانه خويش ناپديد شده است. بايد تصريح کرد که”سرداب، محوطه زير زمينی است که حوضچه ای نيز دارد. اين گونه سردابها در خانه های مرفه ايران و عراق وجود داشته و به هنگام گرما به آن پناه می بردند.”

 پس ازادعای ناپديد شدن “ امام دوازدهم”، کسانی را كه می گفتند با وی هنوز در ارتباط هستند خود را نايب وی معرفی کردند. سرانجام چهارمين نايب امام دوازدهم به نام علی پسر محمد سامرايی ـ شايد با مشاهده تصرف مصر بوسيله فاطمی ها “ شيعه اسماعيلی” ـ با پيش بينی اين كه ظهور امام غايب نزديك است جانشينی تعيين نكرد. از آن پس به مرور روحانيون وفقيهان با نفوذ كلام و وابستگی محلی، قبيله ای و يا سرزمينی هريك برای خود طرفدرانی دارند و زير هدايت مراجع تقليد سازمان يافته اند. اکنون پس از بيش از هزار سال دستگاه ولايت فقيه به نام نيابت از امام زمان بر ايران حکومت می کند و ادعای حکومت جهانی دارد و در حال تهيه مقدمات تسليحاتی آن است.

البته اين روايت رسمی فقهای شيعه دوازده امامی مورد تائيد همه نيست. اگر نگاهی به وضعيت توالد و ادامه نسل امام اول توجه کنيم؛ تعداد فرزندان پسر آنان که توارث امامت بر اساس آن قرار دارد ـ مانند همه اعضای قبايل عرب ـ يکسان نيست. اگر علی ۱۸ پسر داشت، حسن ۲۰، حسين ۳، سجاد ۱۲، باقر ۵، جعفر ۷، موسی ۱۸، رضا ۱، محمد تقی ۲، علی النقی ۴ فرزند پسر داشته اند. تقريبا همه مورخين به جز موارد استثنايی (از جمله ادعا در مورد تعداد زياد فرزندان موسی، مشهور به سادات موسوی) در اکثريت قريب به اتفاق اين موارد هم قول هستند. اما در اين که حسن عسگری اساسا صاحب فرزندی بوده است اختلاف نظر وجود دارد. برخی اعتقاد دارند که امام دوازدهم اصلا وجود نداشته است که غايب شود. زيرا حسن عسگری (امام يازدهم) قادر به توليد فرزند نبوده است.

 هر چند روحانيون اخباری حديث های زيادی در باره امام دوازدهم (برخلاف نص صريح قرآن ـ در ۲۰سوره ـ که غيب گويی و معجزه را از سوی حضرت محمد ممکن نمی داند) حتا قبل از تولد وی (!!) از”امامان” قبلی نقل می کنند و از شکل و شمايل آن خبر می دهند؛ از باقر امام پنجم روايت شده است كه: او شخصى است سرخ و سفيد با چشمانى گود و فرو رفته و ابروانى برجسته و پرپشت و شانه‏اى پهن و بر سرش حزاز(شوره) و بر چهره‏اش نشانه‏اى است.”

در اسعاف الراغبين نوشته صبان مصرى آمده است كه مهدى “جوانى است سيه چشم و كشيده ابرو و خميده بينى (بينى عقابى) با ريشى انبوه و پرپشت كه بر گونه و دست راستش خال دارد. در فصول المهمه‌ی نيز گفته شده است كه رنگ چهره آن حضرت بين گندمى و سپيدى است. بعدا خواهد آمد كه چون آن حضرت ظهور كند سالخورده اما جوان چهره است به طورى كه بيننده گمان مى‏كند وى چهل سال يا كمتر از آن دارد.”

شاهدان تاريخی موجوديت “امام دوازدهم” بسيار نادرند و حتا در روايت آنان به ويژه دو نفر، که فقيهان و مورخين شيعه دوازده امامی از آنان به عنوان منابع موثق و شاهدان تولد و وجود امام دوازدهم نقل قول می کنند اين شک و ترديد و ناباوری مشاهده می شود. در نوشته های شيخ صدوق(ابن بابويه متوفای سال ۳۸۱ هـ ق)و شيخ طوسی (بنيانگذار حوزه نجف متوفای سال ۴۴۸) که اين روايات را برای اولين بار ثبت کرده اند شاهد تولد فرزند حسن عسگری، فقط عمه وی ذکر شده است. بخش اول اين روايت به شرح زير است که در آن شک وترديد کاملا مشهود است:

حكيمه خاتون می گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكری (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندی متولد می شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان و هدايت زنده می كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهی مرده باشد. عرض كردم: از چه كسی؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمی بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسی (ع) مخفی قرار داده است….”

شاهد معتبر ديگر”حسن بن ايوب بن نوح‏” است که از شمار مباشران و کارگزاران برادر حکيمه خاتون يعنی علی النقی امام دهم و نواب چهارگانه در بغداد بود در نتيجه می تواند شهادت مصلحت جويانه و سود آور تلقی گردد، که می گويد:

“ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسكرى -عليه السلام- رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان پسر سعيد عمرى بپاخاست و عرض كرد: مى‏خواهم از موضوعى سؤال كنم كه درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس بيرون نرود. كسى بيرون نرفت و مدتى گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا كرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مى‏خواهيد به شما بگويم كه براى چه به اينجا آمده‏ايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براى اين به اينجا آمده‏ايد كه از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلى….”

بايد توجه داشت که در اين روايت از شخص ديگری که نامبرده می شود، عثمان پسر سعيد عمری است که اولين جانشين امام و سر سلسله نايبان امام است. به همين جهت جالب است بدانيم که وی چه کسی است که به چنين مرتبتی در شيعه دوازده امامی رسيده است که آقای خامنه ای پس از ۱۲ قرن جای وی را گرفته است وشيخ مصباح يزدی هم برای جانشينی وی دندان تيز کرده و در حال تدارک آن است.

با بررسی تاريخ شيعه متوجه می شويم که چهار نايب خاص”امام غايب” صاحب هيچگونه نوشته و تاليفی نبوده، نه از بزرگان دانش و علم وسياست و نه مذهب بوده اند. حتا فقيه شيعه نبوده اند. بلکه همگی کاسبان شهر سامره محل سکونت چهار امام آخر بوده اند که سهم امام را از روستاييان، پيشه وران شيعه جمع آوری می کرده اند. ما در مقابل منتقدين که می گويند در پيدايش افسانه وجود امام دوازدهم و غيبت، مساله اقتصادی يعنی جمع آوری و تقسيم سهم امام نقش اساسی داشته است، زبانمان کوتاه است. زيرا اگر ۹۰ نفر فرزندان پسر نخستين ۱۱ امام را در نظر بگيريم، در سال فوت حسن عسگری (۲۶۰ هجری قمری) در طی بيش از دو قرن و ۹ نسل تواليد، به هزاران فرزندان امام “سادات” تبديل شده و از اين محل يعنی سهم امام امرار معاش می کردند.

اين خيل طايفه هاشمی که پس از شهادت حسين “امام سوم” و دست برداشتن بقيه امامان شيعه اماميه از مجادله بر سر قدرت هر چند تحت کنترل و آزار برخی از خلفای عباسی بودند ولی همگی در رفاه زندگی کردند. حتا امام هشتم و نهم داماد خليفه بودند. فرزندان انقلابی اين امامان از جمله زيد فرزند امام چهارم، اسماعيل فرزند امام پنجم از آنان جدا شده و مورد تکفير قرار گرفتند. همه اين ها شيعه اماميه را از لحاظ نظری در مقابل ساير فرقه ها به ويژه شيعه اسماعيلی و زيدی و باقيمانده شيعه کيسانيه که درسرزمين تاريخی ايران، مصر و يمن اکثريت داشتند، و با خلفا در جنگ وستيز بودند در شرايط دشواری قرار می داد.

علاوه برآن، از نظر تامين معاش هم که امام بعدی می بايست با بهره گيری از ساختار شبکه طرفداران شيعه اماميه نان آور اين خاندان باشد، آنان را در مضيقه قرار می داد. به ويژه بايد توجه داشت که اولين “نايب امام” قبلا کارگزار و حسابدار امام دهم و يازدهم نيز بوده است. شبکه جمع آوری سهم امام طی اين سال ها زير نظر عثمان پسر سعيد عمری و پسرش محمد (ابوجعفر) سازمان يافته بود.

عثمان پسر سعيد دکاندار روغن فروش بود از قبيله بنى اسد و به مناسبت‏سكونت در شهر سامراء او هم مانند” امام يازدهم‏” عسكرى ناميده مى‏شد. در محافل شيعه از او به نام “سمان‏” (روغن فروش) ياد مى‏شد. شيخ طوسی (ابن بابويه) در کتاب الغيبه می نويسد، “سهم امام را، كه شيعيان به وى تحويل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مى‏رساند. او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود.احمد بن اسحاق قمى اشعرى، استاد شيخ صدوق ‏ كه خود از بزرگان شيعه مى‏باشد، مى‏گويد:

“روزى به محضر امام هادى(علی النقی امام دهم) رسيدم و عرض كردم: من گاهى غايب و گاهى (در اينجا) حاضرم و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمى‏توانم به حضور شما برسم. سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم؟ امام فرمود: “اين ابو عمرو (عثمان پسر سعيد عمرى روغن فروش)، فردى امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مى‏گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند. “

احمد پسر اسحاق سپس ادامه می دهد: “پس از رحلت امام هادى روزى به حضور امام عسكرى-عليه السلام- شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم. حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مى‏گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند.

محمد بن جرير طبرى‏ مورخ بزرگ اسلام می نويسد؛ احمد پسر اسحاق قمى اشعرى، نماينده حسن عسكرى بود. پس از فوت وی نماينده “امام زمان”شد. “او وجوه و حقوق مالى قم و اطراف آن را گرد آورى نموده و به امام مى‏رساند. احمد بن اسحاق صد و شصت كيسه طلا و نقره را كه از شيعيان قم گرفته بود، به امام تسليم كرد و اين، حجم چشمگير وجوه جمع‏آورى شده را نشان مى‏دهد.”

اين شواهد تاريخی نشان می دهد کارگزاران و نمايندگان امامان شيعه به رهبری عثمان سمان(روغن فروش) در نيمه اول قرن سوم هجری به چنان سازماندهی مالی و اقتصادی در ميان شيعيان دست يافته بودند، چنان منافع مالی مهمی در ميان بود که اگر امام دوازدهمی وجود نداشت، همانطور که جعفر پسر امام دهم، برادر امام يازدهم اذعان داشت که حسن عسگری فرزندی ندارد. و يا حتا روايت طرفداران عثمان روغن فروش پذيرفته شود که می گويند او صاحب فرزندی بوده و درکودکی در کنار حوضچه سرداب خانه ناپديد شده بود.

عقل و تدبير و “تقيه” شيعه دوازده امامی که راه را برای گفتن هر آن چه باور نداريم باز می کند؛ حکم می کند که اين ساختار کليانتليسم راهی برای تداوم دستيابی به اين منبع درآمد کلان پيدا کنند. در اين مورد هم دفاع فقهای شيعه از “مصلحت نظام” کليانتليسم اولين نايب امام يعنی عثمان روغن فروش هرچند قابل دفاع نيست ولی از سوی پژوهشگران می تواند قابل فهم باشد. طرفداران شيخ مصباح يزدی در مقابل اين که چرا حرف جعفر پسر امام علی النقی و برادر امام حسن عسگری که از “خانواده عصمت و طهارت” است را باور نکنيم ولی روايت عٍثمان روغن فروش را باور کنيم که در هر صورت منافع سرشاری از جمع آوری سهم امام می برد پاسخی ندارند. زيرا همين خشت اول عثمان روغن فروش(سمان) است که ساختمان دستگاه ولايت فقيه را تا عرش اعلای حکومت در ايران به ميراث گذاشته است.

اين تناقض ها در همان زمان هم نظر متفکرين را به خود جلب می کرد. از شيخ كلينى كه هم زمان حسين بن روح(سومين نايب امام) بود پرسيدند كه:

چطور شد شما كه عالم و مجتهديد نايب خاص امام زمان نشديد ولى يك نفر كاسب نايب حضرت شد؟ وی پاسخ داد:” چون او راز دارتر از من بود. اگر حضرت زير عبايش باشد مى‏گويد: حضرت مهدى كجاست؟ ولى اگر من بدانم حضرت مهدى مثلا در بغداد است طاقت نمى‏آورم و اگر يك نفر پرسيد مى‏گويم. حضرت در بغداد است.”

سنجش اعتبار استدلال اين فقيه برجسته قرن چهارم در پناه تقيه در اين مورد به عهده خوانندگان است. ولی حقيقت مطلب اين است که فقها اين دستگاه نواب امام زمان را برای حفظ و تداوم شيعه و تامين زندگی خود واين هزاران سادات ضروری تشخيص دادند و از آن پشتيبانی کردند. و با تقويت اين باور به مرور زمان خود جای کاسبان سامره را گرفتند وآن را در دوران صفويه به چنان اصل لايتغيری (دگمی) تبديل کردند که ديگرکسی جرات پرسش نداشته باشد.

در عصر غيبت صغرى، علاوه بر اينها، افراد ديگرى هم پيدا شدند كه مدعى سفارت و نيابت‏ خاص امام بودند و خمس مردم را مطالبه می کردند. ابو محمد شريعى، محمد بن نصير نميرى، احمد بن هلال كرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال و محمد بن على شلمغانى از مشهور ترين افراد اين گروه بودند. شلمغانى از فقهاى شيعه شمرده مى‏شد و حتى كتابى به نام “تكليف‏” نوشته بود.ولی با تکفيرنايبان خاص کشته شد. اينجا بود كه نواب خاص امام به مقابله با آنان بر مى‏خاستند و گاه در طرد و لعن آنان از ناحيه امام غايب توقيع(حاشيه نويسی نامه ها از سوی امام غايب) می آوردند. اکثر توقيعاتی که از سوی نواب چهارگانه آورده می شد يا در رد و تکفير ديگر مدعيان بوده است يا در مورد مسايل و مشکلات يک قشر مرفه بازاری و پيشه ور که خود در جمع آوری از سهم امام(خمس در آمد) نقشی اساسی و سهمی در آن داشتند. مثلا در اصول کافی شيخ کلينی مضمون يکی از اين توقيعات چنين بيان شده است:

“ محمد بن صالح گويد: کنيزی داشتم که از او خوشم می آمد. به حضرت امام مهدی (در زمان غيبت صغری) نامه نوشتم و از او خواستم که با علم کامل مرا در امر باردار ساختن او راهنمايی کند. جواب آمد: باردارش ساز. خدا هر چه خواهد می کند. پس با او نزديکی کردم و آبستن شد. سپس بچه را سقط کرد و خودش هم مرد.”

در آغاز قرن چهارم هجری همزمان با آزار شيعيان در بغداد بوسيله خلفای عباسی، آل بويه(شيعه زيدی) در ايران به قدرت رسيد و فاطميان در شمال آفريقا بويژه در مصر خلافت (شيعه اسماعيلی) بر پا کردند. در چنين فضايی آل بويه به تصرف بغداد نزديک می شد. طبق روايت شيخ طوسى(ابن بابويه) در كتاب”الغيبه”می نويسد که علی پسر محمد سامره اى چهارمين و اخرين نايب خاص “امام غايب” نقل كرده است كه وى چند روز پيش از وفات خود توقيعى از سوى “امام زمان” براى مردم آورد كه در آن چنين آمده بود:


“بسم‏اللّه الرحمن الرحيم.

اى على ‏بن ‏محمد سمرى؛ خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز ديگر مى‏ميرى. پس كارت را سامان ده و به كسى به عنوان جانشين پس از خود وصيت مكن كه ديگر غيبت تامه واقع شده است. ديگر ظهورى نيست مگر به اذن خداوند و آن پس از مدتى دراز و بعد از آن كه دل‏ها سخت شد و زمين از ستم پر شد، به وقوع خواهد پيوست. به زودى از شيعيانم كسانى خواهند آمد كه ادعاى ديدار مرا مى‏كنند. آگاه باشيد هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه (ندا) آسمانى ادعاى ديدار مرا كرد، دروغگو و مفترى است.

 

 بر اين اساس بنا نوشته ای که علی پسر محمد سامره ای نشان داد و ادعا کرد که امام غايب آن را نوشته است، از سال ۳۲۹ هجری غيبت کبرای امام زمان شروع شد و هنوز ادامه دارد. بايد توجه داشت که باور به باز گشت امام پنهان(مستور) به شيعه دوازده امامی اختصاص ندارد و يا بازگشت ناجی بشريت چيزی نبود که شيعه دوازده امامی از خود ابداع کرده باشد. بلکه قبل از عثمان روغن فروش(سمان) شماری از طرفداران شيعه کيسانيه يعنی طرفداران محمد پسر علی امام اول که محمد حنفی مشهور بود اين اعتقاد را داشتند که او نمرده است و همچنان مانند يک امام مستور(غايب، پنهان) زندگی می کند. پس از آن طرفداران شيعه اسماعيليه اعلام کردند که از امام هشتم به بعد همه امامان مستور هستند.

 

 اين اعتقاد به بازگشت امام يا پيغمبر و نجات بشريت بوسيله آنان برای اولين باردر ميان اديان يکتاپرستی به وسيله دين يهود تدوين شد و از اين طريق در اديان مسيحيت و اسلام به ويژه شيعه نفوذ پيدا کرد. “ماشياح” يهود تا قبل از سال ۶۰۰۰ يهود يعنی پيش از ۳۳۴ سال بر روی زمين خواهد آمد تا سرزمين حضرت داود را آباد کند و معبد سوم يهود را در اورشليم (بيت المقدس) بسازد. نشانه های پيش از ظهور ماشياح (مسيح) بی نزاکتی جوانان در برابر پيران، بلند نشدن از زمين به احترام آنها، فراوانی محصولات ولی گرانی آنها، اتحاد فرزندان اسماعيل با دشمنان قوم يهود و… گفته می شود. در حاليکه برای شيعيان دوازده امامی شواهد پيش ظهور آمدن ياجوج و ماجوج، دجال بد سگال، بادی سياه در بغداد، گرفتن ماه، ايستادن آفتاب از ظهر تا عصر و يا به قول مجلسی (تئوريسين دربار صفويه) در بحار الانوار از”حضرت امام صادق” روايت کرده است:

“چون زنان برزين ها در پشت اسبان سوار شوند و از ايشان بوی خوش به مشام مردان رسد، همانا که آخرالزمان نزديک شده است و در آن هنگام به قم و حوالی آن پناه بريد که از اين هر دو موضع در آن اثری نباشد.”

در هر صورت اين انديشه رجعت اگر چه تحت تاثير يهوديت در شيعه شيوع يافت و ريشه های پيش از يهود آن به اديان زرتشتی و بودايی می رسد ولی در شيعه دوازده امامی از انتظار فعال يهود، شيعه اسماعيلی و زيدی تغيير شکل داده و به پذيرفتن منفعلانه وضعيت کنونی رسيده است. گسترش فرهنگ مذهبی اخباری اين بازگشت را در دنيايی از خرافات و توهم غرق کرده است. شيعه انسان منتظر ظهور را به فردی گناهکار تبديل کرده است که بايد شب و روز عبادت کند، دعا و مناجات بخواند تا از گناهان وی کاسته شود. در صورتی که همه اين ها خلاف نص قرآن است که خداوند انسان را در بالاترين سطح موجودات قرار داده و از همه فرشتگان خواسته است در مقابل آن سجده کنند. ابليس که اين دستور خداوند را اطاعت نکرده است از سوی خداوند طرد شده است. انسانی که در مذاهب اهل تسنن بر اساس سنت قرآنی برفرشتگان “درسلسله مراتب وجود فضيلت دارند.” در مذهب شيعه دوازده امامی به فرد ضعيف و توسری خوری تبديل می شود که خود قادر به تشخيص سره از ناسره نيست. و همواره محتاج به هدايت و رهبری امام و در غياب وی نايبان وی است.

هر چند زحمتکشان و پيشه وران کوچک اين آرزوی برگشت “امام زمان” را با برقراری عدالت اجتماعی و صلح پيوند داده اند ولی اين مردم معتقد و مومن در انتظار، در مقابل خود آن دستگاهی که وارث شبکه جمع آوری سهم امام است، يعنی وارثان شغلی عثمان روغن فروش(سمان) اولين نايب امام را در برابر خود دارد که از اين باور های پاک و انسانی سوء استفاده می کند و اين معتقدان را به غرق در خرافات و فريب می کشانند. دستگاه ولايت فقيه و روحانيون بنيادگرا در اين گسترش خرافات ذينفع هستند و قصر يخی خود را بر آن بنا کرده اند و به همين جهت است که مانع تابش و گسترش اشعه حقيقت در جامعه هستند و نويسندگان و پژوهشگران حتا مسلمان و حتا شيعه عابد را به بند می کشند تا اين مردم معتقد و مومن به باور های بی پيرايه، به نيرو و توان سازمان يافته خود پی نبرد. دستگاه ولايت فقيه با کوبيدن به طبل چنين خرافاتی که حتا صدای روحانيون سنتی مانند آقايان سيستانی و منتظری را هم در آورده اند همواره تلاش می کنند تا اين زحمتکشان را به پايگاه مشروعيت حکومت خويش تبديل کنند.

 

 

این مقاله همزمان درسایت های گویا، پیک نت، پیک ایران، اخبار روز،  جمهوری، صدای ما،عصرنو و…منتشر شده  است.

décembre 21, 2008

ملكه بی‌تخت و تاج پهلوی

Filed under: Uncategorized — sin ebrahimi @ 2:51
   ملكه بی‌تخت و تاج پهلوی 
با كتی به رنگ
خون زرد!
                                         
 
 
 

دست اندركار نوشتن مقاله‌ای در باره انتخابات بودم. رسيده بودم به پاراگراف « در جمهوری سوم، سلطنت طلبان هم  بعنوان شهروند حق دارند برای خود حزب و تشكيلات داشته باشند. در انتخابات شركت كنند و اگر مردم به آنها رای دادند در مجلس نماينده داشته باشند و….» كه ناگهان دوستی با پيام رسان، مصاحبه بنگاه سخن پراكنی بريتانيا با فرح پهلوی را برايم فرستاد.

پرسش و پاسخ آخر آن مصاحبه نظرم را جلب كرد:

 

: BBC يك سئوال آخر، شما امروز يك كت نارنجی زيبا برتن داريد آيا معنی خاصی دارد يعنی با توجه به وضع اوكراين آنرا پوشيديد؟

003984.jpg

 فرح پهلوی : معمولا اين رنگ را من كمتر می‌پوشم ولی حالا پوشيدم و موقع پوشيدن به فكر اوكراين افتادم، به هر صورت يك سمبل است.

 

عكسی را كه در بالای  مصاحبه چاپ شده بود نگاه كردم، دقيق تر بگويم به آن زل زدم. در فكر عميقی فرو رفتم. می‌خواهم رازی را برای شما فاش كنم:

  ازشما چه پنهان من خيلی به فيلم‌های والت ديزنی علاقه دارم، هروقت يك فيلم جديد انيميشن در می‌آورد با شور شوق اجاره می‌كنم، يا حتا اگر پول داشته باشم می‌خرم  وگرنه از دوستانی كه داشته باشند قرض می‌كنم و يك منت بزرگی سر بچه‌ها می‌گذارم و ميدهم دستشان تا بروند و در اتاقشان نگاه كنند. نه حقيقتش را اگر بخواهيد بهانه‌ای پيدا می‌كنم تا در سالن آنرا نگاه كنند. من هم روزنامه‌ای را در دست می‌گيرم، يعنی مشغول مطالعه سر مقاله آخرين نشريات وطنی يا فرنگی روبروی تلويزيون هستم، صدا را كه كامل می‌شنوم، ولی گاه گداری هم  از كنار روزنامه زيرچشمی تصوير را نگاه می‌كنم. چرا شما هم مثل بچه‌های من جوهر استهزاء برلبانتان پاشيدند؟!

يكی سيگار می‌كشد آن يكی قليان، ديگری نوشابه‌های جور ديگری می‌خورد، خوب هركس يك نقطه ضعف هايی دارد. من كه همه اينها را در دهه‌های متفاوت زندگيم تجربه كرده ام .الان ديدن فيلم ديزنی يا بازی تخته نرد، جای اين تفريحات غير متعارف  را گرفته است.

 Farah Diba, dernière impératrice d'Iran telle qu'elle apparut lors de la visite du président américain  Richard Nixon en Iran,le 30 mai 1972.

 نميدانم سفيد برفی و هفت كوتوله را ديده و از رقص و آوازشان به وجد آمده ايد يا نه؟ و آنجا كه سفيد برفی باخوردن سيب زن جادوگر مسموم  و به حالت اغما می‌افتد و پس از مدتها با  بوسه پرنس عاشق  دوباره زندگی می‌يابد خيلی دلنواز است. ساعت دوازده شب سيندرلا حتما يادتان هست و حكايت كفشش كه بوسيله آن، پرنس عاشق او را پبدا می‌كند و با آن كه مانند كلفتی در ميان خاكستر‌ها بزرگ شده است، با او ازدواج می‌كند. زيبای خفته در جنگل را همسرم از من بيشتر دوست دارد. همينطور پرنس مصر را هم شايد ديده باشيد كه يك شركت رقيب مانند والت ديزنی در باره «يوسف گم گشته»  ساخته است كه سرانجام به كنعان باز می‌گردد، آنجا كه پرنس، برادرانش را با اين كه او را چند سال پيش به چاه انداخته بودند می‌بخشد، خيلی جالب و عبرت انگيز  است. يا در فيلم  « شيرشاه » صحنه‌ای  كه سيمبا ی كوچولو بدنيا می‌آيد فراموش نشدنی است.

 اما وقتی اين فيلمها تمام می‌شوند و از خواب و رويا‌ها ی فيلم بيرون می‌آييم و خاطرات شاهان و شاهزادگان را در سراسر تاريخ، بويژه شرق، با « استبداد » مثال زدنی شان نگاه می‌كنيم. گويی در سرزمين كابوس قدم می‌زنيم.  شكم پاره كردن و چشم كوركردن  شاهان و شاهزادگان  ديگر شاهان و حتی اعضای خانواده آنان از شمار خارج است.

 در مورد خودمان اگر از مرگ سياوش در سرزمين توران بوسيله پدر زن خود بگذريم كه درشاهنامه جاودانه شده است. چند نمونه را به ياد می‌آوريم. اردشير اول به دست خود،  پدرش را كشت  و برای اشغال مقام پادشاهی از روی نعش وی  عبور كرد. خسرو اول ـ مشهور به عادل ـ دوبرادر و جمعی از خويشانش را يكجا اعدام كرد. خسرو دوم برای جلوس به تخت پادشاهی چشمان پدر را كوركرد و خود او هم به دستور پسرش قباد دوم  » شيرويه » به قتل رسيد. يزد گرد سوم برای خوشخدمتی به تازيان و ربودن جواهراتش   بوسيله نزديكانش به قتل رسيد. اين تازه از شاهان پر افتخار تاريخ ايران است كه فتح روم و پيروزی بر هونهای شرق و شمال  را در  كارنامه خود داشتند.  هرچه به زمان خود نزديكتر می‌شويم شاهان وشاهك‌ها همان بی‌رحمی در مقابل مردم و خانواده خود و زبونی و تسليم به بيگانگان  را حفظ كرده اند. كارنامه خانواده قاجار بجز استثنای كوچكی و خانوده پهلوی بدون هيچ استثنايی از همه فاجعه بارتر بوده است. اغراق نمی كنم و نمی خواهم وارد بحث ترور رزم آراء نخست وزير آخرين شاه، كشته شدن برادر اين آخرين شاه- عليرضا- كه خواهرش به او گفته بود تو بيشتر از محمد رضا شبيه رضاخان هستی، قتل تيمورتاش وزير درباری كه تاج بر سر رضاخان گذاشت و…

می بينيد؟ اغراق نكردم و الا اين گوی و اين ميدان بگويند تا بگويم.       از حسنعلی منصور نخست وزير شاه تا شوهر خواهر همين آخرين شاه- ارتشبد خاتمی شوهر فاطمه پهلوی.

اين است كه اكنون در زمان ما، اعضای خانواده پهلوی  را كه ثروت ملی ايران را به تاراج برده اند و طی 6 دهه آزاديخواهان و انديشمندان ميهندوست  را به صلابه كشيده، و زندانيان را به «رقص مرگ» وا می‌داشتند. ريشه تحزب و تشكيلات دموكراتيك  را با سركوب خونين خشكانده اند،  اعليحضرت و علياحضرت خواندنشان توهين به عقل بشری می‌نماياند.

 اگر برگرديم به شاهان والت ديزنی، لووی شاه ميمونها در «كتاب جنگل» می‌خواست تبديل به انسان شود و شنيده بود كه خاله وعمو زادگانش چندين نسل پيش  با استفاده از آتش  انسان شده اند، بهمين جهت موگلی نوجوان قهرمان داستان را می‌دزدد تا به راز درست كردن آتش دست يابد. دوستان موگلی او را نجات می‌دهند و شاه ميمونها نه به آتش می‌رسد و نه به اين نكته،  كه ديگر داشتن آتش هم آنان را به انسان تبديل نخواهد كرد زيرا از اين دانش انسان شدن  چند صد هزار سال عقب مانده اند.

 هواداران شاه سابق 5 دهه پيش، در دوره حكومت ملی دكتر مصدق با پوشيدن  پيراهن‌های   سياه  و گرفتن چماق در دست  با راهيپمائی و اجتماعات مردم آزاديخواه همان می‌كردند كه در حكومت ولايت مداران می‌كنند.

قتل زنجيره‌ای در جمهوری اسلامی، كپی برداری از همان داستان كهنه ترور ميرزاده عشقی جمهوريخواه در پاشنه درخانه اش، به فرمان رضاخان و ربودن و كشتن رئيس شهربانی مصدق – « سرتيپ افشارطوس » – به شيوه ربودن و كشتن مختاری و پوينده در جمهوری اسلامی و…. است. اين سرود، سرود استبداد سلطنتی است كه شنل آن حالا شده قبای آقايان در جمهوری اسلامی.

 خانوده پهلوی و ملكه بی‌تخت و تاج در پوشيدن لباس نارنجی دموکراسی، حدا قل  50 سال تاخير ندارد؟

                                                              سين. ابراهيمی

décembre 1, 2007

تودا رابا مستر جنتی!

Filed under: Uncategorized — sin ebrahimi @ 8:06

  

  

به مرور جنگلی که پشت سر درخت عظیم شورای نگهبان پنهان بود، خود را نشان می دهد. آقای عسگراولادی که تاکنون نشان داده بود همزمان با مغازله های مکتوب سیاسی چگونه مخفیانه تیشه بر ریشه مخاطبا نش می زند؛ خطاب به آقای موسوی خویینی ها که گفته بود « ملت شما را رد صلاحیت خواهد کرد …و فتنه متحجران شکست خواهد خورد.» هر چند ،ا ین بار هم از نصیحت شروع کرده ولی ادامه می دهد ، «عده ای تیشه به ریشه خویش می زنند… می خواهند یک مجلس موافق طبع آمریکایی ها و انگلیسی ها و حتی اسراییلی ها درست کنند.» ترقی قائم مقام وی کشف می کند «هدف نمایندگان متحصن ،ایجاد اغتشاش در جامعه است» و جامعه انجمنهای اسلامی اصناف و بازار اعلامیه می دهد «اگر عده ای بخواهند به شرارت علیه نهاد های قانونی ادامه دهند .با واکنش مردمی روبرو خواهند شد.و عاقبت خوبی ندارد.» سپاه پاسداران هم طی اعلامیه تهدید آمیز خود به همه این ها آماده باش می گوید . با تهدید اعضای قوه قضاییه به ویژه دادستان کل کشور و رییس دادگستری تهران سرشماری نیرو های حاضر سرکوب پایان می یابد.
با این حساب، گفته آقای احمد جنتی دبیرشورای نگهبان را که « ما وظیفه شرعی داریم ،خدا به ما دستورهایی داده و ما باید عمل کنیم و ما بنده خدا هستیم » مشکل می شود باور کرد که  خدواند ایشان را مورد خطاب قرارداده باشد؛  و به نظر می رسد، ایشان بیشر نظر بندگان خدایی که نامشان در بالا امده است وبرخی از«علمای حوزه های علمیه، وائمه جماعات …» را که به وی «اصرار می کردند که مبادا کوتاه بیایید … مبادا اهل معامله و مصالحه باشید »، اجرا کرده است ، که با چنین پشتیبانی واعلام رضایت آنان مورد تفقد قرار می گیرد .

 از عجایب سیاست نیست که علاوه بر سرمایه داران بزرگ تجاری و نمایندگان سیاسی آنان در حکومت ایران ، برخی از نیروهای محافظه کار در خاورمیانه ، اروپا ، آمریکا و منطقه نیز از زحمات آقای جنتی و همکاران راضی با شند.
حزب لیکود و آریل شارون نخست وزیر اسراییل بر خلاف ظاهر، حضوریک حکومت اسلامی با مجلس فرمایشی را که نتواند درعرصه بین المللی عرض اندام کند ، بیشتر قابل تحمل می داند. چنین حکومتی با حمایت ازسیاست های شیخ یاسین و سیاست هرچه بادابادا طلب به اصطلاح « نابودی صهیونست ها» ، به سیاست های سرکوب و تجاوز در سرزمین های اشغالی خدمت می کند و و به آن در مقابل ا فکار عمومی خود و جهان آبرو و حقانیت می بخشد.
در اروپا هم نیرو های راست افراطی ( نوفاشیستی)، نظر مساعدی به تحولات دموکراتیک در جامعه ایران و سایر کشور های اسلامی ندارند و با شعار اخراج خارجی ها ، تبلیغ تروریست ودزد بودن همه کسانی می کنند که برای کار به ویژه برای بازسازی پس از جنگ جهانی دوم ، از مستعمره های سابق ، به اروپا آمده اند. دولت های محافظه کار نه تنها از ترسی که این نیرو ها از حضور میلیون ها مسلمان در اروپا ایجاد می کنند ، ناجوانمردانه سوء استفاده می کنند، بلکه از سوی دیگر برای جذب آرای مردمی که در مقابل بیکاری به دام این شعار های عوامفریبانه افتاده اند شعار های انتخاباتی خود را بر مبنای این افکار عمومی تحریک شده تنظیم می کنند. نمایش فیلم ها و رپرتاژ هایی که از ایران کار کرد نظام قضایی جمهوری اسلامی را نشان می دهد در این مورد خدمات شایانی به آن ها کرده است.اگر مسلمانان اروپایی می توا نستند در مبارزات دموکراتیک و در افکار عمومی اروپا با دولت اصلاحات به ویژه محبوبیت شخص آقای خاتمی و مجلس مردمی در ایران حرفی برای گفتن داشته باشند ؛ اما سیاستی که آقای جنتی علمداری می کند، آنان را خلع سلاح کرده است.
اگر چه اتحادیه اروپا در عرصه جهانی از اصول و قواعدی حمایت می کند که دولت های عضو را به کناره گیری از رژیم های غیر دموکراتیک تشویق می کند.اما شرکت های چند ملیتی موجود در این اروپا ، سود های کلانی از قرارداد های نیمه پنهان غیر رقابتی با تاجران عمده و دولت های این کشور ها می برند . هر اندازه دولت یک کشور در عرصه آزادی و حقوق بشر مورد انتقاد ،شماتت و باز خواست بیشتر قرار گیرد، شرکت های چند ملیتی به همراه تاجران و بورژوازی بورکراتیک آن کشور، چپاول بیشتری از ثروت های آن کشور می کنند. این جا هم آقای جنتی خواست بعضی از « بندگان خدا» را اجابت کرده است.
انتخابات کاملا آزاد ، مجلس اصلاحات و دولت مورد تایید آن ، به میهن ما نقشی که شایسته آن است می دهد، تا بتواند خواستار حفظ منافع ملی ما در حل مسایل کشور های همسایه باشد ، ودر دستیابی مردم فلسطین به حقوق خویش ،چه بسا وزنی بیش از مصر در عرصه دیپلماسی جهانی داشته باشد؛ ولی اگر به علت دخالت منفی نیرو های غیر دولتی در عرصه سیاست خارجی در شرایط کنونی به قول متخصص مورد اعتماد جناح تمامیت طلبان ، جواد لاریجانی « طرف های ما روی صندلی و ما روی چارپایه نشسته ایم. » مجلس فرمایشی آن چارپایه را هم از زیر پایمان خواهد کشید ؛ و یک دیپلماسی تو سری خور در انتظار کشور ما خواهد بود.
میهن ما زمانی می تواند مطابق وزن تاریخ ، جغرافیای سیاسی و جمعیت و توانمندی های ملی در عرصه بین المللی اثر بگذارد که سیاستمداران منتخب، آن را نمایندگی کنند. که چیزی برای پنهان کردن از مردم نداشته باشند و به طور روشن و آشکار با دیگر کشور ها رابطه داشته باشد ، تا منافع ملی ما در نهان خانه های دیپلماسی جهان به وسیله دلالان و قاچاقچیان بیگانه و شرکای تجار داخل به بهای نازل به تاراج نرود.
بر خلاف نظر آقای جنتی و عسگر اولادی این مجلس اصلاحات نیست که « موافق طبع آمریکا یی ها ، انگلیسی ها و حتی اسراییلی ها » باشد ، بلکه مجلسی است که شورای نگهبان و هیات های نظارت در تدارک آن هستند. آقای جنتی که می گوید از « دو سال پیش مقدمات کار خود را فراهم کرده است.» حتما از سوی این نیرو ها مورد قدردانی قرار خواهد گرفت. اما هنوز مردم ایران آخر شاهنامه انتخابات را برای این آقایان نخوانده اند.
امیرمحبیان که بر عکس شریعتمداری تلاش می کند چراغی برای دیدن چند قدم جلو تر خود به دست جناح را ست دهد روز یکشنبه در روزنامه رسالت می نویسد:

 « اکنون برخورد یکپارچه شورای نگهبان که تفاوتی را میان تاکتیک های نرم و سخت طرف مقابل را منسجم و متاسفانه رادیکال می کتد و جنبش جدید و یکدست تر نیرو ها را در میان آنان پدید می آورد لذا مقوله ابتکار عمل از این به بعد از دست شورای نگهبان خارج شده و به بازی طرف مقابل بستگی پیدا می کند.»
میردامادی نماینده مستعفی تهران به درستی می گوید ، با « برگزاری چنین انتخاباتی دفن جمهوریت است.» ولی باید اضافه کرد ، جمهوریت مانند مرغ ققنوس است ، زمانی که در سرزمینی آشیانه کرد هر بار که در شعله ها می افتد ، بار دیگر زیباتر از آتش بر می خیزد.
اگر با توطئه سه برادر بناپارتی اسلامی این جمهوری در آتش خلافت بیا فتد . از خاکستر های آن مانند انقلاب فرانسه جمهوری های دیگر بر می خیزد ، و هر بار به مردم نزدیک تر باشد.

—————————
این مقاله برای اولین بار در روز 13 بهمن 1383 منتشر شده است.

1 – تودا رابا به زبان عبری یعنی خیلی ممنون مستر به زبان انگلیسی یعنی آقا

2 – نقل قول ها از رسالت 10 و 11بهمن جز آقای جنتی که از سایت شورای نگهبان و میردامادی از سایت رویداد روز 11 بهمن گرفته شده اند.

Page suivante »

Créez un site Web ou un blog gratuitement sur WordPress.com.