Sin Ebrahimi سین. ابراهیمی ebrahimisin@yahoo.fr

décembre 1, 2007

تودا رابا مستر جنتی!

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 8:06

  

  

به مرور جنگلی که پشت سر درخت عظیم شورای نگهبان پنهان بود، خود را نشان می دهد. آقای عسگراولادی که تاکنون نشان داده بود همزمان با مغازله های مکتوب سیاسی چگونه مخفیانه تیشه بر ریشه مخاطبا نش می زند؛ خطاب به آقای موسوی خویینی ها که گفته بود « ملت شما را رد صلاحیت خواهد کرد …و فتنه متحجران شکست خواهد خورد.» هر چند ،ا ین بار هم از نصیحت شروع کرده ولی ادامه می دهد ، «عده ای تیشه به ریشه خویش می زنند… می خواهند یک مجلس موافق طبع آمریکایی ها و انگلیسی ها و حتی اسراییلی ها درست کنند.» ترقی قائم مقام وی کشف می کند «هدف نمایندگان متحصن ،ایجاد اغتشاش در جامعه است» و جامعه انجمنهای اسلامی اصناف و بازار اعلامیه می دهد «اگر عده ای بخواهند به شرارت علیه نهاد های قانونی ادامه دهند .با واکنش مردمی روبرو خواهند شد.و عاقبت خوبی ندارد.» سپاه پاسداران هم طی اعلامیه تهدید آمیز خود به همه این ها آماده باش می گوید . با تهدید اعضای قوه قضاییه به ویژه دادستان کل کشور و رییس دادگستری تهران سرشماری نیرو های حاضر سرکوب پایان می یابد.
با این حساب، گفته آقای احمد جنتی دبیرشورای نگهبان را که « ما وظیفه شرعی داریم ،خدا به ما دستورهایی داده و ما باید عمل کنیم و ما بنده خدا هستیم » مشکل می شود باور کرد که  خدواند ایشان را مورد خطاب قرارداده باشد؛  و به نظر می رسد، ایشان بیشر نظر بندگان خدایی که نامشان در بالا امده است وبرخی از«علمای حوزه های علمیه، وائمه جماعات …» را که به وی «اصرار می کردند که مبادا کوتاه بیایید … مبادا اهل معامله و مصالحه باشید »، اجرا کرده است ، که با چنین پشتیبانی واعلام رضایت آنان مورد تفقد قرار می گیرد .

 از عجایب سیاست نیست که علاوه بر سرمایه داران بزرگ تجاری و نمایندگان سیاسی آنان در حکومت ایران ، برخی از نیروهای محافظه کار در خاورمیانه ، اروپا ، آمریکا و منطقه نیز از زحمات آقای جنتی و همکاران راضی با شند.
حزب لیکود و آریل شارون نخست وزیر اسراییل بر خلاف ظاهر، حضوریک حکومت اسلامی با مجلس فرمایشی را که نتواند درعرصه بین المللی عرض اندام کند ، بیشتر قابل تحمل می داند. چنین حکومتی با حمایت ازسیاست های شیخ یاسین و سیاست هرچه بادابادا طلب به اصطلاح « نابودی صهیونست ها» ، به سیاست های سرکوب و تجاوز در سرزمین های اشغالی خدمت می کند و و به آن در مقابل ا فکار عمومی خود و جهان آبرو و حقانیت می بخشد.
در اروپا هم نیرو های راست افراطی ( نوفاشیستی)، نظر مساعدی به تحولات دموکراتیک در جامعه ایران و سایر کشور های اسلامی ندارند و با شعار اخراج خارجی ها ، تبلیغ تروریست ودزد بودن همه کسانی می کنند که برای کار به ویژه برای بازسازی پس از جنگ جهانی دوم ، از مستعمره های سابق ، به اروپا آمده اند. دولت های محافظه کار نه تنها از ترسی که این نیرو ها از حضور میلیون ها مسلمان در اروپا ایجاد می کنند ، ناجوانمردانه سوء استفاده می کنند، بلکه از سوی دیگر برای جذب آرای مردمی که در مقابل بیکاری به دام این شعار های عوامفریبانه افتاده اند شعار های انتخاباتی خود را بر مبنای این افکار عمومی تحریک شده تنظیم می کنند. نمایش فیلم ها و رپرتاژ هایی که از ایران کار کرد نظام قضایی جمهوری اسلامی را نشان می دهد در این مورد خدمات شایانی به آن ها کرده است.اگر مسلمانان اروپایی می توا نستند در مبارزات دموکراتیک و در افکار عمومی اروپا با دولت اصلاحات به ویژه محبوبیت شخص آقای خاتمی و مجلس مردمی در ایران حرفی برای گفتن داشته باشند ؛ اما سیاستی که آقای جنتی علمداری می کند، آنان را خلع سلاح کرده است.
اگر چه اتحادیه اروپا در عرصه جهانی از اصول و قواعدی حمایت می کند که دولت های عضو را به کناره گیری از رژیم های غیر دموکراتیک تشویق می کند.اما شرکت های چند ملیتی موجود در این اروپا ، سود های کلانی از قرارداد های نیمه پنهان غیر رقابتی با تاجران عمده و دولت های این کشور ها می برند . هر اندازه دولت یک کشور در عرصه آزادی و حقوق بشر مورد انتقاد ،شماتت و باز خواست بیشتر قرار گیرد، شرکت های چند ملیتی به همراه تاجران و بورژوازی بورکراتیک آن کشور، چپاول بیشتری از ثروت های آن کشور می کنند. این جا هم آقای جنتی خواست بعضی از « بندگان خدا» را اجابت کرده است.
انتخابات کاملا آزاد ، مجلس اصلاحات و دولت مورد تایید آن ، به میهن ما نقشی که شایسته آن است می دهد، تا بتواند خواستار حفظ منافع ملی ما در حل مسایل کشور های همسایه باشد ، ودر دستیابی مردم فلسطین به حقوق خویش ،چه بسا وزنی بیش از مصر در عرصه دیپلماسی جهانی داشته باشد؛ ولی اگر به علت دخالت منفی نیرو های غیر دولتی در عرصه سیاست خارجی در شرایط کنونی به قول متخصص مورد اعتماد جناح تمامیت طلبان ، جواد لاریجانی « طرف های ما روی صندلی و ما روی چارپایه نشسته ایم. » مجلس فرمایشی آن چارپایه را هم از زیر پایمان خواهد کشید ؛ و یک دیپلماسی تو سری خور در انتظار کشور ما خواهد بود.
میهن ما زمانی می تواند مطابق وزن تاریخ ، جغرافیای سیاسی و جمعیت و توانمندی های ملی در عرصه بین المللی اثر بگذارد که سیاستمداران منتخب، آن را نمایندگی کنند. که چیزی برای پنهان کردن از مردم نداشته باشند و به طور روشن و آشکار با دیگر کشور ها رابطه داشته باشد ، تا منافع ملی ما در نهان خانه های دیپلماسی جهان به وسیله دلالان و قاچاقچیان بیگانه و شرکای تجار داخل به بهای نازل به تاراج نرود.
بر خلاف نظر آقای جنتی و عسگر اولادی این مجلس اصلاحات نیست که « موافق طبع آمریکا یی ها ، انگلیسی ها و حتی اسراییلی ها » باشد ، بلکه مجلسی است که شورای نگهبان و هیات های نظارت در تدارک آن هستند. آقای جنتی که می گوید از « دو سال پیش مقدمات کار خود را فراهم کرده است.» حتما از سوی این نیرو ها مورد قدردانی قرار خواهد گرفت. اما هنوز مردم ایران آخر شاهنامه انتخابات را برای این آقایان نخوانده اند.
امیرمحبیان که بر عکس شریعتمداری تلاش می کند چراغی برای دیدن چند قدم جلو تر خود به دست جناح را ست دهد روز یکشنبه در روزنامه رسالت می نویسد:

 « اکنون برخورد یکپارچه شورای نگهبان که تفاوتی را میان تاکتیک های نرم و سخت طرف مقابل را منسجم و متاسفانه رادیکال می کتد و جنبش جدید و یکدست تر نیرو ها را در میان آنان پدید می آورد لذا مقوله ابتکار عمل از این به بعد از دست شورای نگهبان خارج شده و به بازی طرف مقابل بستگی پیدا می کند.»
میردامادی نماینده مستعفی تهران به درستی می گوید ، با « برگزاری چنین انتخاباتی دفن جمهوریت است.» ولی باید اضافه کرد ، جمهوریت مانند مرغ ققنوس است ، زمانی که در سرزمینی آشیانه کرد هر بار که در شعله ها می افتد ، بار دیگر زیباتر از آتش بر می خیزد.
اگر با توطئه سه برادر بناپارتی اسلامی این جمهوری در آتش خلافت بیا فتد . از خاکستر های آن مانند انقلاب فرانسه جمهوری های دیگر بر می خیزد ، و هر بار به مردم نزدیک تر باشد.

—————————
این مقاله برای اولین بار در روز 13 بهمن 1383 منتشر شده است.

1 - تودا رابا به زبان عبری یعنی خیلی ممنون مستر به زبان انگلیسی یعنی آقا

2 – نقل قول ها از رسالت 10 و 11بهمن جز آقای جنتی که از سایت شورای نگهبان و میردامادی از سایت رویداد روز 11 بهمن گرفته شده اند.

septembre 11, 2007

جعبه پاندوری که آقای خامنه ای با دست احمد جنتی باز کرد

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 6:42

 در حالی که روز به روز سیاست های نابخردانه احمدی نژاد در ایران و جهان رخ می نمایاند، از دید برخی از ناظران بی طرف و پژوهشگران سیاسی حمایت همه جانبه آقای  خامنه ای از دولت آقای  احمدی نژاد و نا رضایتی وی  از نتیجه انتخابات ریاست مجلس خبرگان پنهان نمانده است.

ایشان در جمع نمایندگان آن مجلس گفت: “رئيس جمهور كنوني، مردي مؤمن، شجاع، پاك دست، معتقد به اصول، به شدت فعال و با پشتكار است و همه وظيفه داريم از قواي سه گانه و به ويژه دولت و رئيس جمهور حمايت كنيم” 

آقای خامنه ای مشابه چنین تکریم و تمجیدی از روسای جمهور سابق و یا روسای  کنونی قوای دیگر و یا رئیس مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان نکرده است. ضرورت دفاع از احمدی نژاد در جلسه معارفه با مجلس خبرگان پرده از  نگرانی وی از توقف یک تنه  سازی حکومت برداشت و هراس  وی از لرزه ای  که بر ارکان ولایت فقیه افتاده است را نمایان کرد.

 این  زلزله در ارکان حاکمیت برخلاف  تصور برخی، از  انتخاب هاشمی برای ریاست مجلس خبرگان ناشی نمی شود؛ زیرا گزینش کسی که از اولین دوره  مجلس، طی بیست سال نائب رئیس اول آن بوده است، پس از استعفا و یا در گذشت رئیس آن امری طبیعی  به نظر می آمد. اگر فقط  چند روز پس از درگذشت آقای مشکینی، مجلس خبرگان تشکیل جلسه می داد و هاشمی رفسنجانی مانند  مشکینی درچهار مجلس قبلی   تنها نامزد ریاست بود انتخاب می شد. یک رویدادی عادی بود و در چارچوب نظریات امامت و ولایت فقیه قابل توجیه، توضیح و بیان بود.

زیرا اساس نظریه امامت  و بالتبع  نیابت امام “ولایت فقیه” منطبق بر حدیثی نه چندان موثق از  پیامبر است  که معاویه هم برای توجیه حقانیت حکومت  و سرکوب مخالفان خود ار آن استفاده می کرد و در همه کتاب های حوزوی در مورد امامت آمده است چنین می گوید:

 مَن مات َوَلَم یَعرِف اِمامَ زَمانِه ِماتَ مَیتَة ًجاهِلِیَّة 

یعنی :“هرکس بمیرد  و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.”

 در تقویت این حدیث  روایتی  به کرات  در همان کتابها از جمله بحارالانوار آمده است،

 “یکی از یاران امام صادق علیه السلام به نام حارث نقل می کند: از امام صادق پرسیدم: آیا پیامبر فرموده “هرکس بمیرد وامام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؟!”

 امام فرمودند : بله.

 سپس حارث می پرسد: ا

ین چه جاهلیتی ست؟ آیا جاهلیت مطلق است یا فقط جاهلیت کسی که امامش را نشناخته؟ 

حضرت فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و ضلال.”

 در صورتی که نمایندگان مجلس خبرگان که بالا ترین نهاد قدرت در جمهوری اسلامی است و در رسالت خود به صاحب الزمان وصل، و قادر ند نایب آن را بشناسند، تشخیص دهند و به مردم معرفی کنند در انتخاب رئیس خود به دو دستگی کشیده شوند و آن اجماع مقدسی که این احادیث و روایات  در مردم  “عوام” بوجود می آورد  در آن دیده نشود چه پاسخی می توانند بدهند.

ما با خوش بینی تمام می گوییم که اکثریت اعضای مجلس خبرگان آدمهای صالحی هستند و به نقل آقای خامنه ای در میدان «معنويت، كار براي خدا و حفظ اصول اساسي انقلاب» توانستند به انتخاب درست برسند. اما در این صورت تکلیف اقلیت 34 نفره مجلس خبرگان  که به روایت امام جعفر صادق ، دچار “جاهلیت کفر و نفاق و ضلال” هستند چه می شود؟ آیا فردی که کافر، منافق و گمراه است می تواند در راس شورای نگهبان باقی بماند، موسسه پژوهشی امام خمینی را اداره کند و یا کماکان نماز جمعه  را امامت نماید.  مگر این که خدای نکرده فردا کسی ادعا کند که اکثریت مجلس خبرگان … واویلا   و وا مصیبتا. 

حالا که در تنگنا گیر افتادن ولایت فقیه در بحث های  اخباری و بعضا اجتهادی مشاهده کردیم از مقولات حوزوی دور شویم و از زوایای گفتمان زمینی آن را بشکافیم.

  آقایان خمینی  و منتظری همواره در میان فقاهت بنیادگرایانه و سنتی در نوسان بودند، اما همین فقهای سنتی با مشارکت فعال آقای بهشتی  در تدوین قانون اساسی دو نو آوری مهم وارد مقولات حکومتی  شیعه دوازده امامی کردند که اکنون مزاحم آقای خامنه ای است و تلاش می کند دامنه تاثیر آنها را محدود کند: 

 نو آوری نخستین، وارد کردن رای مردم در گزینش رهبران جامعه بود که البته از انجمن های شهر و روستا تا مجلس خبرگان شدت و ضعف  نقش  رای مردم متفاوت است. این رای گیری در تضاد کامل با ساختار حکومتی مبتنی بر امامت است.  

نو آوری دوم آقای خمینی  واگذار کردن تشخیص مصلحت جامعه اسلامی به  نهادی غیر فقهی است. و تا کید بر این که، مصلحت حکومت می تواند حتی بر تعطیل یکی از اصول دین باشد. این نوآوری ها  در فقه شیعه دوازده امامی وجود نداشت. آقای خمینی در پاسخ انتقاد فقهای بنیاد گرا برای  آوردن این  نو  آوری ها خطاب به آنان گفت:

 ” با مبانی رایج  فقه باید به غار ها پناه برد و در صحرا ها زیست.” 

به همین جهت  بود که آقای خمینی تشخیص احکام ثانویه را در آغاز به مجلس ـ و سپس به عهده مجمع تشخیص مصلحت نظام گذاشت. نباید فراموش کرد فلسفه وجودی مجمع تشخیص مصلحت نظام، تصمیم گیری برای قوانین و مقرراتی  است که شورای نگهبان تصویب آن را مطابق با شرع اسلام  ندانسته است. 

بر این پایه آقای خمینی را ـ کلمه هایم را می سنجم ـ  به جرات می توان رهبر فکری سکولاریسم اسلامی در میان فقهای شیعه دوازده امامی دانست. با تفاوتی مهم با روحانیون مشروطه طلب که آنان در قدرت نبودند و با سکولاریسم روشنفکران و درگاه قاجار کنار می آمدند، ولی وی  با در دست داشتن تمام قدرت،  ضرورت تدوین قوانین زمینی را دریافت و نهادینه کرد. 

 این ضرورت که از اصول ” استحسان” و  “استصحاب” فقه حنفی و شافعی تقلید شده، نطفه پراگماتیسم را  در قلب جمهوری اسلامی کاشت.

در چارچوب همین اصول فقهی  است که برخی از برجسته ترین کادر های سیاسی، اداری و نظامی جمهوری اسلامی گرد آمدند تا بر مبنای نیاز های زمینی مهر تایید بر قوانین رد شده در شورای نگهبان بزنند و برنامه های دراز مدت برای اداره کشور تصویب کنند.

 باز بر اساس این مصلحت جامعه اسلامی است که یکی از شاخص ترین فقهای سنتی یعنی آقای شاهرودی حدود اسلامی را مهار می کند و نمی تواند در مقابل زمینی شدن قوانین الهی مانند پیش مقاومت کند و به مرور مانند امام مرحوم خود مصلحت گرا می گردد.

 برای درک رفتار حکومتی آقای خامنه ای باید در نظر داشت که وی در تقابل و تعارض همیشگی دو پروسه  به هم پیوسته قرار گرفته است: 

نخست این  پراگماتیسم گسترده ای که آقای خمینی پایه گذاشت، در تداوم آن اصلاح طلبی می طلبد و به  برقراری آزادیهای سیاسی و اجتماعی نیاز دارد که  چنین پروسه ای با دیکتاتوری حکومت مادام العمر ولایت فقیه که آنهم از خلقیات آقای خمینی است سازگار نیست و در تعارض کامل قرار دارد.

 دوم، تقابل مداوم  جمهوری اسلامی با ایالات متحده آمریکا  که همه نیرو های حکومت را برای پاسخگویی به آن کشانده است.  و با در مد نظر داشتن   سرنوشت صدام حسین که حتا با  تسلیم شدن به  خواسته های جهانی نتوانست از جنگ و اشغال عراق جلوگیری کند. آقای خامنه ای  جنگ یا تصادم با آمریکا را اجتناب ناپذیر می داند و قصد جنگی کردن جامعه و اتکای کامل به نیرو های نظامی و امنیتی برای  مقابله با چنین  تهاجمی را فراهم می کند. 

   چنان که تمام شواهد نشان می دهد در چارچوب چنین سیاستی است که تلاش رهبری برای یکدست کردن حکومت که آن را به جنگ با واقعیات جامعه ایران می توان درک کرد که در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی   کلید خورد  و با نشاندن احمدی نژاد به جای وی به بار نشست. 

در چارچوب همین سیاست است که رهبری ـ   متکی بر بنیادگرایان  ـ پیروان پراگماتیست، اصلاح طلب و صلح خواه امام مرحوم خود را مانع اجرای اهداف یک تنه سازی حکومت و تقابل و تصادم کنترل شده با جهان می داند.  

مرکز ثقل رویداد مهم چند هفته اخیر در این است که رهبری  تاکنون برای پیشبرد سیاست خود به مرور به یک تنه سازی حکومت می پرداخت و  افراد گوناگون و دست آموز و مطیع را در نهاد های مختلف می گماشت؛ اما این بار به سازماندهی نیمه آشکار ـ به زبان فرد صالحی چون آقای مومن ـ  فراکسیونی در مجلس خبرگان دست زد و شکست خورد. البته ترجیح می داد سکان آن فراکسیون در دست آقای محمد یزدی باشد ولی در ید توانای! احمد جنتی افتاد، که گروه وی هدفی فراتر از خواست او را نشانه رفته است. 

از این پس، دیگر اعضای برجسته روحانیت سنتی، که با قدرت حکومتی  ازدواج کرده اند و سه دهه تجربه آن را به عنوان توشه راه دارند و در این کار زار به الهه  پراگماتیسم  متوسل می شوند راه خود را از وی جدا شده می پندارند. روحانیون حکومتی  طرح دوشقه کردن مجلس خبرگان توسط  آقای خامنه ای  را به دشواری  فراموش خواهند کرد.

 این دوپاره شدن مجلس خبرگان که خود تبلور مبارزه طبقاتی جانانه ای است که در جامعه پویای ایران وجود دارد،  هم  راه  بنیادگرایان و سنت گرایان را با فاصله کرده و هم به صلبی کردن روابط بین آنان در عرصه های مهمی  خواهد کشاند. وجود چنین شکافی در ارکان ولایت فقیه، برای طرفداران آزادی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی  خبر میمونی  است. 

نگرانی آقای خامنه ای  از سیر رویداد های اخیر و دفاع همه جانبه وی از احمدی نژاد در حضور اعضای مجلس خبرگان، نمونه ساده ای از اولین نشانه های جعبه پاندوری*است که ایشان در مجلس خبرگان با دست احمد جنتی باز کرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*  در اساطیر یونان پاندور،  نخستین زنی است که  ز ئوس آفرید.  زئوس برای حفظ بشر  از سختی ها،  درد ها و نا هنجاریها، همه آن هارا  در جعبه ای محبوس  کرد و  به پاندور داد و به وی  توصیه نمود هرگز در آن  جعبه را باز نکند و  دست اورا  در دست  اپیمته برادر پرومته قرار داد. اپیمته با این که به پرومته، برادرش قول داده بود هیچ هدیه ای را از زئوس قبول نکند ولی او را پذیرفت و با وی ازدواج کرد. پاندور با نابخردی جعبه را باز کرد و تمام درد ها و فجایع از آن بیرون ریخت.

août 25, 2007

28 مرداد دیگری در راه است؟

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 9:01

  

ماهی را پشت سر می گذاریم  که در آن  هم  سالگرد انقلاب مشروطیت را جشن می گیریم و هم به اندوه سرنگونی دولت ملی مصدق می نشینیم.  مرگ ناتمام مشروطیت با کودتای انگلیسی رضای میرپنج  پیش آمد. پس از سرنگونی میرپنج  قزاق درهای زندان حکومت باز شد. آن که  سرنوشت خود و ایران را با جهان طلبی هیتلر پیوند  زده بود رفت. آنانی که از مرگ در سیاهچالهای آن  رهایی یافته، با امید به دمیدن روحی تازه به پیکر نیمه جان مشروطیت از زندان بازگشتند دل در گرو آزادی و آزادیخواهی داشتند. دولت مصدق نه فرزند آن انقلاب و آن مشروطه، لااقل شبحی از آن بود. نیرو های بیگانه و  خاندان پهلوی حتی این شبح را هم تاب نیآوردند و با سرنگونی آخرین دولتی که  در تاریخ ایران ردای مشروطیت را بر تن داشت، این شبح نیز رخت بر بست.

 بهتر که با گفتار از مشروطیت سفره سخن  مصلحان و انقلابیون را رونقی نبخشیم. زیرا مشروطیت سلاحی بود در برابر آن نظام های سلطنتی خودکامه ای که با شمشیر طایفه و قبیله خود به حکومت رسیده بودند و این “حق” را به میراث برای فرزندان خود می گذاشتند. قزاقی که با توطئه بیگانه برای برچیدن  مشروطیت از سرزمین مان علم شد، حتی از قبیله آن نظام های سلطنتی نیز نبود. اگر نگاهی به تاریخ معاصر خود کنیم در دو کودتای رضای میرپنج و محمدرضا، خانواده پهلوی، پدر و پسر درکنار ارتشی که برپا ساخته بودند، همانند مامورانی  در خدمت بیگانه  بودند و با سرکوب احزاب، تشکل های مردمی عمل کردند. 

هر چند  جامعه 70 میلیونی کنونی ایران بسیار پیچیده تر از دو دوره ایست که کودتا های  پهلوی در آنها پیروز شدند، اما  اگر بگویم  شرایطی  در جامعه مان  فراهم می شود که زمینه را برای کودتای سومی آماده می کند، در تحلیل به خطا نرفته ام. با قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیستی که دولت آمریکا از  سازمان های تروریستی جهان تهیه و منتشر می کند، سرنوشت کشور بطور کلی می تواند از کنترل مردم ایران خارج شده و بدست  مداخله طلبان ایرانی و آمریکایی بسپارد.  با چنین تصمیمی از سوی دولت بوش، فشار ایالات متحده آمریکا بر اقتصاد و سیاست ایران افزون می شود و افزایش حجم و گستره تحریم های اقتصادی از سوی شورای امنیت سازمان  ملل در ماه سپتامبر، زمینه نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی بیشتری را در ایران فراهم خواهد کرد. اما جدا از دشواری زندگی برای مردم، بویژه اقشار حقوق بگیر، زحمتکش و کم در آمد، با پدیده مهم دیگری روبرو خواهیم شد. یعنی فضای مهیای سومین کودتا در تاریخ معاصر ایران. این معاصر کودتای محمدعلی شاه علیه مشروطه را در بر نمی گیرد، زیرا سخن در اینجا از مرزهای کودتای سوم اسفند فراتر نمی رود. 

نباید فراموش کنیم که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  هر چند در  آغاز پیدایش  با استقبال مرم روبرو بود و  به عنوان نیروی مدافع تمامیت سرزمینی میهن شناخته می شد ولی به مرور در وجدان عمومی به نیروی ادامه دهنده جنگ، به کشتن دهنده جوانان  و بازوی سرکوب حکومت تبدیل شده است. هر چند هم اکنون هم انسان های میهن دوست در همه رده های آن وجود دارند ولی فراموش نکنیم که بسیاری از این انسان ها در این سالها از سپاه تصفیه شده اند، بازنشسته زود رس شده اند،  کنار گذاشته شده اند، اخراج و حتا برخی زندانی شده اند. در افواه عمومی موقعیت مردمی فرماندهان سپاه، از  کسانی یاد می شود که به امید فتح کربلا و کوبیدن پرچم ایران بر فراز گنبدهای طلائی نجف فرزندان مردم را مانند گوسفند، گله گله بر روی بمب ها فرستادند و در سالهای پایانی جنگ به مقام و ثروت و دولت رسیدند. 

صادق محصولی سپاهی میلیاردرهم اکنون نقشی بیش از یک  وزیر در دولت احمدی نژاد دارد، تنها یک چهره از میان چهره های  فرماندهی سپاه است. فرماندهانی که اکنون بورژوازی نظامی ایران را تشکیل داده اند و با انواع شرکت ها شریان اقبصادی کشور را در دست گرفته اند. در دوران جنگ چه بودند و چه کردند، مربوط به تاریخ جنگ است و سرانجام بررسی می شود، سخن از سالهای پس از جنگ است. دورانی که آنها آن استعدادی را که برای رهبری جنگ نداشتند، در سرکوب  نیرو های دموکراتیک و زجر و شکنجه آزادیخواهان و رسیدن به ثروت و دولت داشتند و نشان دادند. بسیجی را برای دفاع از مرزها بود به ابزار سرکوب در شهر و روستا تبدیل کردند. آیا با وارد شدن سپاه پاسداران به لیست سازمان های تروریستی افتخاری نصیب فرمانده کل قوا و شورای فرماندهان می شود؟سید احمد خاتمی که نان همنامی خود با خاتمی و مبارزه با جبهه اصلاحات را می خورد و به همین جهت مورد توجه رهبری قرار گرفته و تنها روحانی زیر پنجاه سال است که نمایندگی و عضویت در هیات رئیسه مجلس خبرگان و همچنین امامت جمعه تهران را دارد، بی جهت نیست که از این رویداد چنین در نماز جمعه به شعف آمده است و می گوید: ” تصمیم آمریکا مبنی بر قراردادن سپاه پاسداران در فهرست تروریستی برگ زرینی در پرونده سپاه پاسداران است.”  بی جهت نیست که  بازتاب نشریه اینترنتی نزدیک به گروهی از فرماندهان سپاه پاسداران در طول جنگ، به یاد آزمون ملی افتاده و می نویسد ” زمان آزمون وطن‌پرستي اصلاح‌طلبان فرا رسیده است”. نوعی تهدید اصلاح طلبان به حمایت از فرماندهان سرکوبگر و جنگ طلب سپاه. 

حال آنکه، اگر در جمهوری اسلامی نیرویی در جهت منافع ایالات متحده آمریکا کار کند- بر خلاف آنچه بازتاب نوشته و سید احمد خاتمی در نماز جمعه گفته- اصلاح طلبانی نیستند که با حضور خود در بخشی از حاکمیت تلاش کردند گفتگویی عزتمند و برابر حقوق با آمریکا برقرار کنند و رهبر و شورای فرماندهان سپاه مانع آن  شدند، بلکه همان هائی هستند که موقعیت را برای قرار گرفتن سپاه در لیست تروریسم جهانی فراهم کردند. همین نیروها شرایط دلخواه محافل جنگ طلب آمریکا و اسرائیل را فراهم می کنند و نیروهای صلح طلب ایران و جهان را در دفاع از ایران خلع سلاح می کنند.  در خانه نیز، همین نیرو با فراهم ساختن شرایط تهییجی خود را برای حکومتی یکدست تر آماده می کند. دولت نهم و مجلس هفتم نشان داند، که  جامعه متکثر ایران اگر امکان حضور و بروز حداقلی هم در قوای مملکت داشته باشد، بر قراری حاکمیت یکدست رویایی بیش نیست.

به همین دلیل حاکمیت نیمه یکدست براین تصور است که جز با دیکتابوری سپاه و بسیج چنین حاکمیتی ممکن نخواهد شد. آیا چنین رویائی نیز در صورت تحقق می تواند به حکومت یکدست در جمهوری اسلامی بیانجامد؟ پویایی جامعه ایران و ذات چندگانه جمهوری اسلامی نشان خواهد داد که این رویا نیز متحقق نخواهد شد و حاکمیت یکدست تر آینده نیز دچار چند دستگی خواهد شد. در فاصله این یکدست تر شدن و چند دستگی ذاتی، آنچه از سایه بیرون می آید خطر آن کودتائی است که در بالا به آن اشاره کردم.  به احتمال قوی مرحله سوم رهبری درجمهوری اسلامی با این چالش آغاز خوهد شد. چالشی که امریکا نیز روی آن سرمایه گذاری کرده و از جمله دلائل گنجاندن تبلیغاتی سپاه پاسداران در لیست تروریسم جهانی نیز می تواند همین نکته باشد. احتمال دیگر کدام است و چرا باید روی این احتمال چنان حساب باز کرد که بتوان توطئه بالا را خنثی کرد:

نیرو های سنتی در مجلس خبرگان دست بالا را دارند و آن را حفظ خواهند کرد. رهبری کنونی که رئیس جمهور مطابق میل خود را سرانجام  یافته است، خود نیز در ناتوانی وی در اداره دولت و مملکت باید متحیر مانده باشد. جامعه پیچیده 70 میلیونی ایران احمدی نژاد را برنتابید. خود او- رهبر- قادر به یافتن جانشین واحدی برای تداوم ولایت فقیه نخواهد بود و درعین حال از چنین دورنمایی  برای ولایت فقیه  و کشوری  در مرز ورشکستگی سیاسی و اقتصادی  و در حالت نیمه جنگی باید در هراس باشد. تداوم تعارض با جامعه جهانی ممکن نیست.

 در چنین شرایطی او سقوط خواهد کرد؟ تسلیم واقعیات خواهد شد؟ خود مبتکر و هدایتگر کودتا خواهد شد؟ دراین صورت چه تضمینی برای کودتاهای بعدی و حذف خود او وجود دارد؟گیریم که کنترل شده ترین  انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی را هم برگزار کردند و خلافت های عباسی را در کنار امیران برقرار، این امیران خود به فکر خلافت نخواهند افتاد؟ 

در چنین دورنمایی پس از یک تصادم کنترل شده سناریوی نانوشته صلح  ـ ساداتی ـ بوسیله  امیرانی که با شیطان طرف مذاکره خواهند بود به اجرا درنمی آید؟نام این سناریو کودتای سوم است، با همان تعبیری که در بالا آمد. اما وقتی سناریوئی از پیش بازشناخته شده باشد، بازی به “پوکر باز” تبدیل نخواهد شد و مردم و حاکمیت با دست باز روبروی هم نخواهند ایستاد؟ 

احمد شاه  کاشتن کلم بروکسلی  در اروپا را به پادشاهی درایران ترجیح می داد، ولی تا  آخرین لحظه زندگی خود به روایت مورخین  یک قدم علیه مشروطیت برنداشت، و آخرین شاه مشروطیت ایران بود که با  کودتای  انگلیسی رضاخان برکنار شد. کودتای آمریکایی ـ انگلیسی دوم هم دولت دکتر مصدق را که شبحی از مشروطیت بود با خود برد. کودتای سوم که  نه آن برنامه ریزی مامور های انگلیسی در پادگان قزوین برای انتقال سلطنت قاجاریه به رضا ی میرپنج را  دارد و نه هماهنگی رسمی برخی از نظامیان کودتای 28 مرداد با آمریکایی ها را. این کودتا در بستر رویداد های عادی و روزمره جامعه در حال تکوین است و نمی تواند از زیر نگاه مردم پنهان بماند. شانس بزرگ همینجاست. امکان خنثی سازی آن نیز در همینجاست.

 این بار چنین ماجراجویی با بی طرفی و تماشاچی ماندن مردم روبرو نخواهد شد. نیروهای ارتجاعی فرصت نخواهند یافت در زدوبند با بیگانگان بر سرنوشت  کشور حاکم شوند .

نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 

در همين زمينه:

25 مرداد » سُنبه را پرزور کنيم، حکومت چاره ای جز عقب نشينی ندارد! سین. ابراهیمی
11 مرداد » نقد گنجی بر شريعتی و تراژدی امامان و فرزندان، سین. ابراهیمی
11 بهمن » “نظام” همواره در مقابل سمبه پر زور، با ذلت و خواری تسليم شده است، سین. ابراهیمی
8 دی » سيلی بزرگ ملت، سین. ابراهیمی
23 آذر » باید راه را بر شیعه جمکرانی بست! سین. ابراهیمی

دنبالک:

« Page précédentePage suivante »

Publié sur WordPress.