در حالی که روز به روز سیاست های نابخردانه احمدی نژاد در ایران و جهان رخ می نمایاند، از دید برخی از ناظران بی طرف و پژوهشگران سیاسی حمایت همه جانبه آقای خامنه ای از دولت آقای احمدی نژاد و نا رضایتی وی از نتیجه انتخابات ریاست مجلس خبرگان پنهان نمانده است.
ایشان در جمع نمایندگان آن مجلس گفت: “رئيس جمهور كنوني، مردي مؤمن، شجاع، پاك دست، معتقد به اصول، به شدت فعال و با پشتكار است و همه وظيفه داريم از قواي سه گانه و به ويژه دولت و رئيس جمهور حمايت كنيم”
آقای خامنه ای مشابه چنین تکریم و تمجیدی از روسای جمهور سابق و یا روسای کنونی قوای دیگر و یا رئیس مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان نکرده است. ضرورت دفاع از احمدی نژاد در جلسه معارفه با مجلس خبرگان پرده از نگرانی وی از توقف یک تنه سازی حکومت برداشت و هراس وی از لرزه ای که بر ارکان ولایت فقیه افتاده است را نمایان کرد.
این زلزله در ارکان حاکمیت برخلاف تصور برخی، از انتخاب هاشمی برای ریاست مجلس خبرگان ناشی نمی شود؛ زیرا گزینش کسی که از اولین دوره مجلس، طی بیست سال نائب رئیس اول آن بوده است، پس از استعفا و یا در گذشت رئیس آن امری طبیعی به نظر می آمد. اگر فقط چند روز پس از درگذشت آقای مشکینی، مجلس خبرگان تشکیل جلسه می داد و هاشمی رفسنجانی مانند مشکینی درچهار مجلس قبلی تنها نامزد ریاست بود انتخاب می شد. یک رویدادی عادی بود و در چارچوب نظریات امامت و ولایت فقیه قابل توجیه، توضیح و بیان بود.
زیرا اساس نظریه امامت و بالتبع نیابت امام “ولایت فقیه” منطبق بر حدیثی نه چندان موثق از پیامبر است که معاویه هم برای توجیه حقانیت حکومت و سرکوب مخالفان خود ار آن استفاده می کرد و در همه کتاب های حوزوی در مورد امامت آمده است چنین می گوید:
مَن مات َوَلَم یَعرِف اِمامَ زَمانِه ِماتَ مَیتَة ًجاهِلِیَّة
یعنی :“هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.”
در تقویت این حدیث روایتی به کرات در همان کتابها از جمله بحارالانوار آمده است،
“یکی از یاران امام صادق علیه السلام به نام حارث نقل می کند: از امام صادق پرسیدم: آیا پیامبر فرموده “هرکس بمیرد وامام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؟!”
امام فرمودند : بله.
سپس حارث می پرسد: ا
ین چه جاهلیتی ست؟ آیا جاهلیت مطلق است یا فقط جاهلیت کسی که امامش را نشناخته؟
حضرت فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و ضلال.”
در صورتی که نمایندگان مجلس خبرگان که بالا ترین نهاد قدرت در جمهوری اسلامی است و در رسالت خود به صاحب الزمان وصل، و قادر ند نایب آن را بشناسند، تشخیص دهند و به مردم معرفی کنند در انتخاب رئیس خود به دو دستگی کشیده شوند و آن اجماع مقدسی که این احادیث و روایات در مردم “عوام” بوجود می آورد در آن دیده نشود چه پاسخی می توانند بدهند.
ما با خوش بینی تمام می گوییم که اکثریت اعضای مجلس خبرگان آدمهای صالحی هستند و به نقل آقای خامنه ای در میدان «معنويت، كار براي خدا و حفظ اصول اساسي انقلاب» توانستند به انتخاب درست برسند. اما در این صورت تکلیف اقلیت 34 نفره مجلس خبرگان که به روایت امام جعفر صادق ، دچار “جاهلیت کفر و نفاق و ضلال” هستند چه می شود؟ آیا فردی که کافر، منافق و گمراه است می تواند در راس شورای نگهبان باقی بماند، موسسه پژوهشی امام خمینی را اداره کند و یا کماکان نماز جمعه را امامت نماید. مگر این که خدای نکرده فردا کسی ادعا کند که اکثریت مجلس خبرگان … واویلا و وا مصیبتا.
حالا که در تنگنا گیر افتادن ولایت فقیه در بحث های اخباری و بعضا اجتهادی مشاهده کردیم از مقولات حوزوی دور شویم و از زوایای گفتمان زمینی آن را بشکافیم.
آقایان خمینی و منتظری همواره در میان فقاهت بنیادگرایانه و سنتی در نوسان بودند، اما همین فقهای سنتی با مشارکت فعال آقای بهشتی در تدوین قانون اساسی دو نو آوری مهم وارد مقولات حکومتی شیعه دوازده امامی کردند که اکنون مزاحم آقای خامنه ای است و تلاش می کند دامنه تاثیر آنها را محدود کند:
نو آوری نخستین، وارد کردن رای مردم در گزینش رهبران جامعه بود که البته از انجمن های شهر و روستا تا مجلس خبرگان شدت و ضعف نقش رای مردم متفاوت است. این رای گیری در تضاد کامل با ساختار حکومتی مبتنی بر امامت است.
نو آوری دوم آقای خمینی واگذار کردن تشخیص مصلحت جامعه اسلامی به نهادی غیر فقهی است. و تا کید بر این که، مصلحت حکومت می تواند حتی بر تعطیل یکی از اصول دین باشد. این نوآوری ها در فقه شیعه دوازده امامی وجود نداشت. آقای خمینی در پاسخ انتقاد فقهای بنیاد گرا برای آوردن این نو آوری ها خطاب به آنان گفت:
” با مبانی رایج فقه باید به غار ها پناه برد و در صحرا ها زیست.”
به همین جهت بود که آقای خمینی تشخیص احکام ثانویه را در آغاز به مجلس ـ و سپس به عهده مجمع تشخیص مصلحت نظام گذاشت. نباید فراموش کرد فلسفه وجودی مجمع تشخیص مصلحت نظام، تصمیم گیری برای قوانین و مقرراتی است که شورای نگهبان تصویب آن را مطابق با شرع اسلام ندانسته است.
بر این پایه آقای خمینی را ـ کلمه هایم را می سنجم ـ به جرات می توان رهبر فکری سکولاریسم اسلامی در میان فقهای شیعه دوازده امامی دانست. با تفاوتی مهم با روحانیون مشروطه طلب که آنان در قدرت نبودند و با سکولاریسم روشنفکران و درگاه قاجار کنار می آمدند، ولی وی با در دست داشتن تمام قدرت، ضرورت تدوین قوانین زمینی را دریافت و نهادینه کرد.
این ضرورت که از اصول ” استحسان” و “استصحاب” فقه حنفی و شافعی تقلید شده، نطفه پراگماتیسم را در قلب جمهوری اسلامی کاشت.
در چارچوب همین اصول فقهی است که برخی از برجسته ترین کادر های سیاسی، اداری و نظامی جمهوری اسلامی گرد آمدند تا بر مبنای نیاز های زمینی مهر تایید بر قوانین رد شده در شورای نگهبان بزنند و برنامه های دراز مدت برای اداره کشور تصویب کنند.
باز بر اساس این مصلحت جامعه اسلامی است که یکی از شاخص ترین فقهای سنتی یعنی آقای شاهرودی حدود اسلامی را مهار می کند و نمی تواند در مقابل زمینی شدن قوانین الهی مانند پیش مقاومت کند و به مرور مانند امام مرحوم خود مصلحت گرا می گردد.
برای درک رفتار حکومتی آقای خامنه ای باید در نظر داشت که وی در تقابل و تعارض همیشگی دو پروسه به هم پیوسته قرار گرفته است:
نخست این پراگماتیسم گسترده ای که آقای خمینی پایه گذاشت، در تداوم آن اصلاح طلبی می طلبد و به برقراری آزادیهای سیاسی و اجتماعی نیاز دارد که چنین پروسه ای با دیکتاتوری حکومت مادام العمر ولایت فقیه که آنهم از خلقیات آقای خمینی است سازگار نیست و در تعارض کامل قرار دارد.
دوم، تقابل مداوم جمهوری اسلامی با ایالات متحده آمریکا که همه نیرو های حکومت را برای پاسخگویی به آن کشانده است. و با در مد نظر داشتن سرنوشت صدام حسین که حتا با تسلیم شدن به خواسته های جهانی نتوانست از جنگ و اشغال عراق جلوگیری کند. آقای خامنه ای جنگ یا تصادم با آمریکا را اجتناب ناپذیر می داند و قصد جنگی کردن جامعه و اتکای کامل به نیرو های نظامی و امنیتی برای مقابله با چنین تهاجمی را فراهم می کند.
چنان که تمام شواهد نشان می دهد در چارچوب چنین سیاستی است که تلاش رهبری برای یکدست کردن حکومت که آن را به جنگ با واقعیات جامعه ایران می توان درک کرد که در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی کلید خورد و با نشاندن احمدی نژاد به جای وی به بار نشست.
در چارچوب همین سیاست است که رهبری ـ متکی بر بنیادگرایان ـ پیروان پراگماتیست، اصلاح طلب و صلح خواه امام مرحوم خود را مانع اجرای اهداف یک تنه سازی حکومت و تقابل و تصادم کنترل شده با جهان می داند.
مرکز ثقل رویداد مهم چند هفته اخیر در این است که رهبری تاکنون برای پیشبرد سیاست خود به مرور به یک تنه سازی حکومت می پرداخت و افراد گوناگون و دست آموز و مطیع را در نهاد های مختلف می گماشت؛ اما این بار به سازماندهی نیمه آشکار ـ به زبان فرد صالحی چون آقای مومن ـ فراکسیونی در مجلس خبرگان دست زد و شکست خورد. البته ترجیح می داد سکان آن فراکسیون در دست آقای محمد یزدی باشد ولی در ید توانای! احمد جنتی افتاد، که گروه وی هدفی فراتر از خواست او را نشانه رفته است.
از این پس، دیگر اعضای برجسته روحانیت سنتی، که با قدرت حکومتی ازدواج کرده اند و سه دهه تجربه آن را به عنوان توشه راه دارند و در این کار زار به الهه پراگماتیسم متوسل می شوند راه خود را از وی جدا شده می پندارند. روحانیون حکومتی طرح دوشقه کردن مجلس خبرگان توسط آقای خامنه ای را به دشواری فراموش خواهند کرد.
این دوپاره شدن مجلس خبرگان که خود تبلور مبارزه طبقاتی جانانه ای است که در جامعه پویای ایران وجود دارد، هم راه بنیادگرایان و سنت گرایان را با فاصله کرده و هم به صلبی کردن روابط بین آنان در عرصه های مهمی خواهد کشاند. وجود چنین شکافی در ارکان ولایت فقیه، برای طرفداران آزادی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی خبر میمونی است.
نگرانی آقای خامنه ای از سیر رویداد های اخیر و دفاع همه جانبه وی از احمدی نژاد در حضور اعضای مجلس خبرگان، نمونه ساده ای از اولین نشانه های جعبه پاندوری*است که ایشان در مجلس خبرگان با دست احمد جنتی باز کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* در اساطیر یونان پاندور، نخستین زنی است که ز ئوس آفرید. زئوس برای حفظ بشر از سختی ها، درد ها و نا هنجاریها، همه آن هارا در جعبه ای محبوس کرد و به پاندور داد و به وی توصیه نمود هرگز در آن جعبه را باز نکند و دست اورا در دست اپیمته برادر پرومته قرار داد. اپیمته با این که به پرومته، برادرش قول داده بود هیچ هدیه ای را از زئوس قبول نکند ولی او را پذیرفت و با وی ازدواج کرد. پاندور با نابخردی جعبه را باز کرد و تمام درد ها و فجایع از آن بیرون ریخت.