Sin Ebrahimi سین. ابراهیمی ebrahimisin@yahoo.fr

août 25, 2007

28 مرداد دیگری در راه است؟

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 9:01

  

ماهی را پشت سر می گذاریم  که در آن  هم  سالگرد انقلاب مشروطیت را جشن می گیریم و هم به اندوه سرنگونی دولت ملی مصدق می نشینیم.  مرگ ناتمام مشروطیت با کودتای انگلیسی رضای میرپنج  پیش آمد. پس از سرنگونی میرپنج  قزاق درهای زندان حکومت باز شد. آن که  سرنوشت خود و ایران را با جهان طلبی هیتلر پیوند  زده بود رفت. آنانی که از مرگ در سیاهچالهای آن  رهایی یافته، با امید به دمیدن روحی تازه به پیکر نیمه جان مشروطیت از زندان بازگشتند دل در گرو آزادی و آزادیخواهی داشتند. دولت مصدق نه فرزند آن انقلاب و آن مشروطه، لااقل شبحی از آن بود. نیرو های بیگانه و  خاندان پهلوی حتی این شبح را هم تاب نیآوردند و با سرنگونی آخرین دولتی که  در تاریخ ایران ردای مشروطیت را بر تن داشت، این شبح نیز رخت بر بست.

 بهتر که با گفتار از مشروطیت سفره سخن  مصلحان و انقلابیون را رونقی نبخشیم. زیرا مشروطیت سلاحی بود در برابر آن نظام های سلطنتی خودکامه ای که با شمشیر طایفه و قبیله خود به حکومت رسیده بودند و این “حق” را به میراث برای فرزندان خود می گذاشتند. قزاقی که با توطئه بیگانه برای برچیدن  مشروطیت از سرزمین مان علم شد، حتی از قبیله آن نظام های سلطنتی نیز نبود. اگر نگاهی به تاریخ معاصر خود کنیم در دو کودتای رضای میرپنج و محمدرضا، خانواده پهلوی، پدر و پسر درکنار ارتشی که برپا ساخته بودند، همانند مامورانی  در خدمت بیگانه  بودند و با سرکوب احزاب، تشکل های مردمی عمل کردند. 

هر چند  جامعه 70 میلیونی کنونی ایران بسیار پیچیده تر از دو دوره ایست که کودتا های  پهلوی در آنها پیروز شدند، اما  اگر بگویم  شرایطی  در جامعه مان  فراهم می شود که زمینه را برای کودتای سومی آماده می کند، در تحلیل به خطا نرفته ام. با قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیستی که دولت آمریکا از  سازمان های تروریستی جهان تهیه و منتشر می کند، سرنوشت کشور بطور کلی می تواند از کنترل مردم ایران خارج شده و بدست  مداخله طلبان ایرانی و آمریکایی بسپارد.  با چنین تصمیمی از سوی دولت بوش، فشار ایالات متحده آمریکا بر اقتصاد و سیاست ایران افزون می شود و افزایش حجم و گستره تحریم های اقتصادی از سوی شورای امنیت سازمان  ملل در ماه سپتامبر، زمینه نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی بیشتری را در ایران فراهم خواهد کرد. اما جدا از دشواری زندگی برای مردم، بویژه اقشار حقوق بگیر، زحمتکش و کم در آمد، با پدیده مهم دیگری روبرو خواهیم شد. یعنی فضای مهیای سومین کودتا در تاریخ معاصر ایران. این معاصر کودتای محمدعلی شاه علیه مشروطه را در بر نمی گیرد، زیرا سخن در اینجا از مرزهای کودتای سوم اسفند فراتر نمی رود. 

نباید فراموش کنیم که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  هر چند در  آغاز پیدایش  با استقبال مرم روبرو بود و  به عنوان نیروی مدافع تمامیت سرزمینی میهن شناخته می شد ولی به مرور در وجدان عمومی به نیروی ادامه دهنده جنگ، به کشتن دهنده جوانان  و بازوی سرکوب حکومت تبدیل شده است. هر چند هم اکنون هم انسان های میهن دوست در همه رده های آن وجود دارند ولی فراموش نکنیم که بسیاری از این انسان ها در این سالها از سپاه تصفیه شده اند، بازنشسته زود رس شده اند،  کنار گذاشته شده اند، اخراج و حتا برخی زندانی شده اند. در افواه عمومی موقعیت مردمی فرماندهان سپاه، از  کسانی یاد می شود که به امید فتح کربلا و کوبیدن پرچم ایران بر فراز گنبدهای طلائی نجف فرزندان مردم را مانند گوسفند، گله گله بر روی بمب ها فرستادند و در سالهای پایانی جنگ به مقام و ثروت و دولت رسیدند. 

صادق محصولی سپاهی میلیاردرهم اکنون نقشی بیش از یک  وزیر در دولت احمدی نژاد دارد، تنها یک چهره از میان چهره های  فرماندهی سپاه است. فرماندهانی که اکنون بورژوازی نظامی ایران را تشکیل داده اند و با انواع شرکت ها شریان اقبصادی کشور را در دست گرفته اند. در دوران جنگ چه بودند و چه کردند، مربوط به تاریخ جنگ است و سرانجام بررسی می شود، سخن از سالهای پس از جنگ است. دورانی که آنها آن استعدادی را که برای رهبری جنگ نداشتند، در سرکوب  نیرو های دموکراتیک و زجر و شکنجه آزادیخواهان و رسیدن به ثروت و دولت داشتند و نشان دادند. بسیجی را برای دفاع از مرزها بود به ابزار سرکوب در شهر و روستا تبدیل کردند. آیا با وارد شدن سپاه پاسداران به لیست سازمان های تروریستی افتخاری نصیب فرمانده کل قوا و شورای فرماندهان می شود؟سید احمد خاتمی که نان همنامی خود با خاتمی و مبارزه با جبهه اصلاحات را می خورد و به همین جهت مورد توجه رهبری قرار گرفته و تنها روحانی زیر پنجاه سال است که نمایندگی و عضویت در هیات رئیسه مجلس خبرگان و همچنین امامت جمعه تهران را دارد، بی جهت نیست که از این رویداد چنین در نماز جمعه به شعف آمده است و می گوید: ” تصمیم آمریکا مبنی بر قراردادن سپاه پاسداران در فهرست تروریستی برگ زرینی در پرونده سپاه پاسداران است.”  بی جهت نیست که  بازتاب نشریه اینترنتی نزدیک به گروهی از فرماندهان سپاه پاسداران در طول جنگ، به یاد آزمون ملی افتاده و می نویسد ” زمان آزمون وطن‌پرستي اصلاح‌طلبان فرا رسیده است”. نوعی تهدید اصلاح طلبان به حمایت از فرماندهان سرکوبگر و جنگ طلب سپاه. 

حال آنکه، اگر در جمهوری اسلامی نیرویی در جهت منافع ایالات متحده آمریکا کار کند- بر خلاف آنچه بازتاب نوشته و سید احمد خاتمی در نماز جمعه گفته- اصلاح طلبانی نیستند که با حضور خود در بخشی از حاکمیت تلاش کردند گفتگویی عزتمند و برابر حقوق با آمریکا برقرار کنند و رهبر و شورای فرماندهان سپاه مانع آن  شدند، بلکه همان هائی هستند که موقعیت را برای قرار گرفتن سپاه در لیست تروریسم جهانی فراهم کردند. همین نیروها شرایط دلخواه محافل جنگ طلب آمریکا و اسرائیل را فراهم می کنند و نیروهای صلح طلب ایران و جهان را در دفاع از ایران خلع سلاح می کنند.  در خانه نیز، همین نیرو با فراهم ساختن شرایط تهییجی خود را برای حکومتی یکدست تر آماده می کند. دولت نهم و مجلس هفتم نشان داند، که  جامعه متکثر ایران اگر امکان حضور و بروز حداقلی هم در قوای مملکت داشته باشد، بر قراری حاکمیت یکدست رویایی بیش نیست.

به همین دلیل حاکمیت نیمه یکدست براین تصور است که جز با دیکتابوری سپاه و بسیج چنین حاکمیتی ممکن نخواهد شد. آیا چنین رویائی نیز در صورت تحقق می تواند به حکومت یکدست در جمهوری اسلامی بیانجامد؟ پویایی جامعه ایران و ذات چندگانه جمهوری اسلامی نشان خواهد داد که این رویا نیز متحقق نخواهد شد و حاکمیت یکدست تر آینده نیز دچار چند دستگی خواهد شد. در فاصله این یکدست تر شدن و چند دستگی ذاتی، آنچه از سایه بیرون می آید خطر آن کودتائی است که در بالا به آن اشاره کردم.  به احتمال قوی مرحله سوم رهبری درجمهوری اسلامی با این چالش آغاز خوهد شد. چالشی که امریکا نیز روی آن سرمایه گذاری کرده و از جمله دلائل گنجاندن تبلیغاتی سپاه پاسداران در لیست تروریسم جهانی نیز می تواند همین نکته باشد. احتمال دیگر کدام است و چرا باید روی این احتمال چنان حساب باز کرد که بتوان توطئه بالا را خنثی کرد:

نیرو های سنتی در مجلس خبرگان دست بالا را دارند و آن را حفظ خواهند کرد. رهبری کنونی که رئیس جمهور مطابق میل خود را سرانجام  یافته است، خود نیز در ناتوانی وی در اداره دولت و مملکت باید متحیر مانده باشد. جامعه پیچیده 70 میلیونی ایران احمدی نژاد را برنتابید. خود او- رهبر- قادر به یافتن جانشین واحدی برای تداوم ولایت فقیه نخواهد بود و درعین حال از چنین دورنمایی  برای ولایت فقیه  و کشوری  در مرز ورشکستگی سیاسی و اقتصادی  و در حالت نیمه جنگی باید در هراس باشد. تداوم تعارض با جامعه جهانی ممکن نیست.

 در چنین شرایطی او سقوط خواهد کرد؟ تسلیم واقعیات خواهد شد؟ خود مبتکر و هدایتگر کودتا خواهد شد؟ دراین صورت چه تضمینی برای کودتاهای بعدی و حذف خود او وجود دارد؟گیریم که کنترل شده ترین  انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی را هم برگزار کردند و خلافت های عباسی را در کنار امیران برقرار، این امیران خود به فکر خلافت نخواهند افتاد؟ 

در چنین دورنمایی پس از یک تصادم کنترل شده سناریوی نانوشته صلح  ـ ساداتی ـ بوسیله  امیرانی که با شیطان طرف مذاکره خواهند بود به اجرا درنمی آید؟نام این سناریو کودتای سوم است، با همان تعبیری که در بالا آمد. اما وقتی سناریوئی از پیش بازشناخته شده باشد، بازی به “پوکر باز” تبدیل نخواهد شد و مردم و حاکمیت با دست باز روبروی هم نخواهند ایستاد؟ 

احمد شاه  کاشتن کلم بروکسلی  در اروپا را به پادشاهی درایران ترجیح می داد، ولی تا  آخرین لحظه زندگی خود به روایت مورخین  یک قدم علیه مشروطیت برنداشت، و آخرین شاه مشروطیت ایران بود که با  کودتای  انگلیسی رضاخان برکنار شد. کودتای آمریکایی ـ انگلیسی دوم هم دولت دکتر مصدق را که شبحی از مشروطیت بود با خود برد. کودتای سوم که  نه آن برنامه ریزی مامور های انگلیسی در پادگان قزوین برای انتقال سلطنت قاجاریه به رضا ی میرپنج را  دارد و نه هماهنگی رسمی برخی از نظامیان کودتای 28 مرداد با آمریکایی ها را. این کودتا در بستر رویداد های عادی و روزمره جامعه در حال تکوین است و نمی تواند از زیر نگاه مردم پنهان بماند. شانس بزرگ همینجاست. امکان خنثی سازی آن نیز در همینجاست.

 این بار چنین ماجراجویی با بی طرفی و تماشاچی ماندن مردم روبرو نخواهد شد. نیروهای ارتجاعی فرصت نخواهند یافت در زدوبند با بیگانگان بر سرنوشت  کشور حاکم شوند .

نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 

در همين زمينه:

25 مرداد » سُنبه را پرزور کنيم، حکومت چاره ای جز عقب نشينی ندارد! سین. ابراهیمی
11 مرداد » نقد گنجی بر شريعتی و تراژدی امامان و فرزندان، سین. ابراهیمی
11 بهمن » “نظام” همواره در مقابل سمبه پر زور، با ذلت و خواری تسليم شده است، سین. ابراهیمی
8 دی » سيلی بزرگ ملت، سین. ابراهیمی
23 آذر » باید راه را بر شیعه جمکرانی بست! سین. ابراهیمی

دنبالک:

août 13, 2007

قتل زرقاوی و سکوت پرمعنای حکومت درايران،

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 3:01

پس از مصاحبه راديو تلويزيونی نوری المالکی نخست وزير جديد عراق در باره کشته شدن ابومصعب الزرقاوی که لقب”امير القاعده در عراق” را از سوی بن لادن داشت، تمام خبرگزاريهای و نشريات جهان اين رويداد را به عنوان تيتر اول خبر خود انتخاب کردند. هرچند روسای دولت و حکومت های در گير در جنگ عراق نخستين کسانی بودند که از تفسير اين خبر استقبال کردند اما ساير کشور ها نيز در اظهار رضايت از کشته شدن زرقاوی بعنوان يکی از سمبل های تروريسم استشهادی در عراق کوتاه نيآمدند.

درجمهوری اسلامی هنوز (تا زمان نوشتن اين مقاله) در اين مورد اعلاميه ای صادر نشده است. احمدی نژاد رئيس دولت آقای خامنه ای نيز که روز پنجشنبه در برابر مردم قزوين، بوئين زهرا، آبيک و تاکستان سخنرانی کرد، با آنکه در هر چهار سخنرانی امکان اشاره به ماجرا را داشت، کلمه ای بر زبان نيآورد و سخنرانان و ائمه جمعه هم مطلبی در اين مورد اظهار نکردند. حتی، با آنکه همه سران جمهوری اسلامی می دانند که القاعده بطور عام و ابومصعب الزرقاوی بطور خاص خصومت ويژه ای هم با حکومت شيعی ايران داشت و دارد.
القاعده که اکنون پرچمدار مبارزه تروريستی راست ترين جناح بنيادگرايان اهل سنت است، با راست ترين جناح بنيادگرايان تشيع در ايران هم رقابت دارد و هم همسوئی. هردو، راست ترين جناح های تفکر اسلام امروز را در مبارزه با تجدد، مدرنيته و غرب نمايندگی می کنند، اما در آن چه می خواهند پس از تصرف منطقه و يا جهان بسازند، با هم اختلاف نظر دارند. يکی قصد تاسيس خلافت بر مبنای الگوی خلفای راشدين را دارد، ديگری متکی به برقرای سلطنت خاندان بنی هاشم، و آخرين بازمانده آن و در غياب آن حکومت فقها بر روی زمين است. من در مقاله ای وجوه مشترک و افتراق آنان را بررسی کرده ام*.

عليرغم اين رقابت و همسويی؛ سکوتی که اکنون رهبران جمهوری اسلامی در برابر کشته شدن زرقاوی مراعات کرده اند پرمعناست. در اين که جمهوری اسلامی همواره خواسته است از طالبان و القاعده استفاده ابزاری کند، برای پژوهشگران و آگاهان سياسی منطقه پوشيده نيست.

نخست، استفاده ابزاری از گفتمان. جمهوری اسلامی با طرح شعار ها و تصوير دورنماهای استراتژيک يکسان با القاعده از منطقه، به ويژه در مورد اسراييل و قوم يهود، نظر مردم مسلمان يا عرب را به خود جلب می کند و حاصل اين سرمايه سياسی را با حاکمان اين کشور ها که روابط رسمی با جمهوری اسلامی دارند و در هر صورت، نسبت به نفوذ القاعده در کشورشان حساسيت دارند، معامله می کنند.

دوم، جمهوری اسلامی پس از گزينش احمدی نژاد به عنوان رييس دولت، کوشيده است با طرح شعار های افراطی عليه اسراييل و قوم يهود، فرش را از زير پای القاعده بکشد، و به موازات آن، توان خود برای مهار وجه “ضد صهيونيستی” اين سياست در جهان اسلام را در ويترين معاملات خود با اروپا و آمريکا قرار می دهد. اين مساله مهمی است که شايسته بررسی مستقل است.

سوم، گروهی از کادر ها و اعضای رهبری القاعده که پس از سقوط طالبان در افغانستان برای عزيمت به کشور های خاورميانه و آفريقا، بطور ترانزيت از ايران می گذشتند به دام نهاد های امنيتی ايران افتادند. اين گروگان های با ارزش حکومت به عنوان وجه المصالحه با القاعده و همچنين ابزار چانه زنی های پنهان با کشور های غربی و به ويژه آمريکا قرار می گيرند.

چهارم، تشديد فعاليت های القاعده در عراق و اخيرا در افغانستان با سيادت حزب جماعت اسلامی، علاوه بر جناياتی که عليه مردم اين کشور ها پيش می آورند، برای پيشبرد سريع سياست های کشور های اشغالگر به ويژه آمريکا در منطقه موانعی ايجاد می کنند و از اين جهت اين بخش از فعاليت های تروريستی القاعده مورد علاقه ويژه نهاد های تحت امر رهبری است. با وجود قربانی گرفتن از مردم شيعه اين کشور ها و تقابل صريح ابو مصعب الزرقاوی با شيعيان، جمهوری اسلامی چندان از کشتار بيگناهان ناراضی نبوده است. زيرا اين قتل و جنايات، عبای برادر بزرگ و يا شنل پدر خوانده شيعيان را بردوش دستگاه ولايت فقيه می اندازد. به همين جهت مشاهده می کنيم که نشريات نزديک به بورژوازی نظامی و حزب پادگانی وابسته به آن از دميدن به کوره آتش اين کشتار ها ابايی ندارند و حکومت را به حمله به اهل تسنن داخل و خارج از ايران تحت لوای انتقام گيری از کشتار شيعيان، صريحا زير فشارقرار می دهند.

کاهش نيرو و نفوذ و احتمالا حذف القاعده از افغانستان و عراق در سالهای آتی، اين نقش را از جمهوری اسلامی می گيرد. و با فراهم شدن شرايط خروج آمريکا از اين کشور ها، احتمالا فرصتی برای ساختن جامعه ای دموکراتيک در آنها پيش می آيد که اين بسم الله، جن های داخلی ماست، و رهبران بنيادگرای جمهوری اسلامی از دورنمای تحقق و وجود دموکراسی پايدار و مستقل در دو کشور همسايه وحشت دارند. رهبران حاکميت يکدست کنونی بر خلاف شعار ها، از گرفتاری ملت افغانستان و عراق در برابر القاعده خشنود هستند، زيرا شرايط تاسيس امپراتوری شيعه با کد «ظهور صاحب الزمان» در منطقه را فراهم می آورد.

اين که سه روز پس از کشته شدن ابومصعب الزرقاوی که رويدادی مهم در عراق تلقی می شود و سيد عبدالعزيزحکيم رئيس ائتلاف يکپارچه عراق مرگ الزرقاوی را «به مردم صبور عراق ، خانواده‌های شهدا و کسانی که در اين سالها قربانی فکر و اقدام جنايتکارانه اين شرور شدند» تبريک گفته است، هنوز در جمهوری اسلامی کلمه و جمله ای برای ابراز نظر انتشار نيافته است؛ اين خود نشانه احساس دو گانه دو دولت و حاکميت در عراق و ايران و دو نوع شادی و بی اعتنائی در ميان دو ملت می تواند تلقی شود. حتا اگرسرانجام حرفی در اين مورد از سوی حاکمان ايران گفته شود، در هر صورت جمهوری اسلامی نتوانست اين حالت برزخی خود درجريان کشته شدن “امير القاعده در عراق” را پنهان کند. اگر چه مرگ الزرقاوی پايان تروريسم در عراق نيست ولی شايد گامی به سوی تثبيت اين کشور همسايه باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*تروريسم اسلامی، آب از سر چشمه گل آلود است،
 http://news.gooya.eu/politics/archives/034901.php

این سکوت کماکان ادامه دارد….

août 3, 2007

ماجرای کاریکاتور های پیامبر

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 3:52

ما که هیچ، شما بفرمائید


این همه خشونت، ازحب محمد است
؟

 
 
 
 

چند روز پیش یکی از دوستان خیلی قدیمی، که استاد یکی از دانشگاههای جنوب فرانسه است، به من زنگ زده بود. او که متخصص مسایل خاورمیانه و ترکیه است، پس از سلام مختصری با خنده پرسید:

ـ حالا ما حق نداریم به ریش خدا بخندیم؟

پرسیدم کدام خدا؟ خدای شما فرانسوی‌ها که مرد!

به خوانندگان این نوشته که با فرهنگ سیاسی فرانسه آشنایی ندارند توضیح بدهم که دربرخی از نشریات و محاورات دوستانه سیاسی مردم فرانسه، فرانسوا میتران رییس جمهورسابق فرانسه، به شوخی ـ خدا ـ نامیده می‌شد. و پلانتو کاریکاتوریست مشهور لوموند این شوخی مردمی را با طرح‌هایش جاودانه کرده بود. ریشه این شوخی شاید به شخصیت و رفتار «شاهانه» میتران و یا تجلی دوران پر از امید و آرزوی چپ‌های فرانسه برگردد، که انتظار تغییر عمیق جامعه را داشتند. و هرچند جای خدا را بر روی زمین تنگ کرده بودند ولی خدا‌های دیگری برای خود ساخته بودند.همین دوست نزدیک به سی سال پیش به من که گفته بودم به میتینگ ژرژ مارشه نمی آیم، چون فردا امتحان دارم. پاسخ داده بود. اگر ژرژ مارشه رییس جمهور بشود دیگر چه احتیاجی به امتحان هست! فکر می‌کنم همین واکنش سی سال پیش دوستم تا حدودی روحیه آنزمان مردم را تصویر کرده باشد. از موضوع دور افتادم.  پس از گفتن خدای شما فرانسوی‌ها که مرد. ادامه دادم، دیگر به ریش چه کسی می‌خواهید بخندید؟ گفت:

ـ پلانتو چند روز پیش در لوموند با تکرار نوشته«من نباید (حضرت) محمد را نقاشی کنم»، طرحی را کشیده بود که می‌توان درآن تصویر فردی را دید. اصولا چرا نباید حق داشته باشیم عکس پیامبر شما را بکشیم.  گفتم:

 

 

 

ـ دوست عزیز توکه خودت متخصص فرهنگ بیزانس هستی می‌دانی که اولین انشعاب مهم مسیحیت بر مبنای همین تصویر کردن یا ترسیم نکردن پیش آمد. و یا حد اقل بر این پایه (ایکون‌ها) اظهار شد. گفت:

ـ آن دوره گذشت. این حکایت هزار سال پیش بود. گفتم:

ـ برای ما هنوز نگذشته است. البته شیعه در این مورد زیاد سختگیر نیست. پرسید: چطور؟ گفتم:

ـ این بحث ریشه اش به قرن هشتم (دوم هجری) برمی گردد که یکی از مبانی اصلی بحث‌های معتزله ‌ها علیه سایر مذاهب اسلامی از جمله حنبلی و مالکی بود. که آنان اعتقاد داشتند، قرآن مخلوق نیست. و در آیاتی که از خدا به شکل انسان صحبت می‌شود، آن را باید به همان معنای ظاهری گرفت*. ولی معتزله‌ها به ایهام و استعاره در قرآن اعتقاد داشتند. و اعتقاد داشتند خداوند با مفاهیم انسانی قابل تعریف نیست. هر چند با قدرت گرفتن مخالفان معتزله در دوره متوکل عباسی آنان سرکوب شدند و بخشی به ایران فرار کردند. ولی پس از آن اصل رد تشبیه  معتزله را  علمای سنی پذیرفتند و به اصل لایتغیر(دگم) تبدیل کردند.**پس با این حساب دوست عزیز در اسلام، تشبیه در مورد خداوند و حضرت محمد رد شده است.

ـ گفتی شیعه زیاد سختگیر نیست.

ـ بلی در مورد شیعه دوازده امامی، تصویر کردن خداوند مانند اهل سنت حرام است.اما در مورد نقاشی کردن حضرت محمد و دوازده امام سخت گیرنیستند.

ـ پس چطور شیعه که جزمی تر از مذاهب سنی است مثلا غذاخوردن را با طرفداران ادیان دیگر توحیدی جایز نمی داند. و…در این مورد سهل گیر است؟

ـ برای بررسی علل تاریخی آن شما محبت بکنید سمیناری در دانشگاهتان بگذارید و برای من  هم دعوتنامه ای  بفرستید تا مفصل صحبت کنیم!! آن چه به طور خلاصه می‌توان گفت شیعه چون در اقلیت  و در برهه‌هایی تحت تعقیب بود، روحانیون و فقها، وجود تجسم و تصویرامامان، تعزیه و سینه زنی  را برای بقای مذهب خویش غیرمفید تشخیص نمی دادند. مثلا من چند روز پیش در نزدیک میدان انقلاب تهران تصویری از امام علی دیدم. که اصلا با روایات تاریخی نمی خواند ولی آزادانه همه جا فروخته می‌شود.

ـ  چطور مگر؟

ـ در تاریخ محمد جریر طبری که معتبر ترین تاریخ اسلام  تا خلافت معتصم عباسی است، شرح جسمانی علی خلیفه چهارم، امام اول شیعیان بطور دقیق چنین تشریح می‌شود؛ علی سیه چرده، قد متوسط، دارای چشمانی بزرگ و شکمی جلو آمده بود. جلو سر او کاملا طاس بود. در صورتیکه در تمثالهایی که در خیابانهای شهر فروخته می‌شود با چشمانی آبی مو‌های پرپشت و قدی بلند است. البته این را بگویم در میان حدود 150 آیت الله العظمی موجود در شیعه هیچکدام تصویری را تصویب و یا تایید نکرده اند ولی با انتشاراین تصاویر هم مخالفتی ندارند.

ـ پس این طور؟

ـ بلی، ولی دوست عزیز، اگر از این بحث‌های کلامی(اسکولاستیکی) در باره تصویر کردن بگذریم، تصویر کشیدن چیزی است، و توهین و تهمت به صاحبان تصاویر چیز دیگری است. در تصاویری که من هم از طریق اینترنت دیده ام، پیشداوری و توهین به اقلیت‌های مسلمان مطرح است. شاید طراحان می‌خواستند با بنیادگرایان مبارزه کنند ولی تیرشان به قلب مجموعه مسلمانان خورده است. و چنین کار‌هایی فقط به راستگرایان افراطی در اروپا و بنیادگرایان اسلامی در جهان خدمت می‌کند. و راه گفتگو و تساهل(تولرانس) را در بین مردم تنگ تر می‌کند…..

ـ ….

ـ من فکر نمی کنم کسی فتوایی داشته باشد. اکثرا تلاش بر آرامش دارند.

ـ یک دانشجوی مصری دارم که مشغول تهیه تز دکترای خودش است، دیروز می‌گفت، در این ترکیب آیت الله العظمای ایرانی‌ها خدا در آن وسط آیت و عظمی جایش تنگ به نظر می‌رسد.

ـ من این را چندی پیش در نشریات ایرانی ازنقل قول یک روحانی   هم خوانده ام. پس اگر برگردم به پرسش اول تو، با خدای خودت می‌توانی شوخی بکنی . چون خداوند مهربان و بخشاینده است. در شروع هر سوره قرآن، نماز و هر کاری، مسلمانان با گفتن بسم الله الرحمان الرحیم، به نام همان خدای بخشاینده و مهربان شروع می‌کنند. پس خداوند بخشاینده است. ولی با فقها و روحانیون ما شوخی نکنید. چون بعضی‌هایشان به کلی  کینه ای هستند و انتقام گیر.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* آیه 109 سوره 2، آیه 27 سوره 18، آیه 14 سوره 54،  آیه 4 سوره 20، آیه 69 سوره 38 و…

** فردوسی می‌گوید:

زنام و نشان و گمان برترست

نگارنده برشده گوهرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

 این مقاله در بهمن 85 در سایت ها منتشر شد.

                                        

Publié sur WordPress.