Sin Ebrahimi سین. ابراهیمی ebrahimisin@yahoo.fr

mai 23, 2007

جوجه های آخر پاییز آقای خامنه ای!

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 3:23

 جوجه های آخر پاییز آقای خامنه ای!

 

                                                               نسخه جدید

در روز های آخر پاييزوآمدن زمستان، دو رويداد مهم در ارتباط با سرنوشت ميهنمان اتفاق افتاد. نخست، انتخابات “به سبک جمهوری اسلامی” با فرياد های رد صلاحيت ها و شمارش آرای خود، در ايران برگزارشد. پس از شمارش آرا ـ به کمک نيرو های غيبی ـ چند تن از اصلاح طلبان ندا سر دادند که جوجه های ما را آخر پاييز درست نشمرده اند. البته ماجرا با همين اعتراضات عاقلانه! پايان يافت. شايد بيش از اين هم از دولت جمکرانی احمدی نژاد انتظار نمی رفت.
سپس رويداد دوم زمانی که شب يلدا را پشت سر گذاشتيم، اتفاق افتاد؛ شورای امنيت سازمان ملل به اتفاق آرا، قطعنامه ای در محکوم کردن سياست اتمی جمهوری اسلامی ، اعمال تحريم در صدور تجهيزات اتمی به ايران را به تصويب رساند. در وانفسای اين دو رويداد مهم در عرصه داخلی و خارجی، يعنی انتخابات و تحريم شورای امنيت، تحليلگران به درستی سياست های مخرب احمدی نژاد را مورد بررسی قرار دادند، اما نقش رهبر در اين رويداد ها به اندازه کافی مورد کنکاش قرار نگرفته است.
در سياست داخلی سرانجام نتايج آرای انتخابات مجلس خبرگان، مياندوره ای و شورا های شهر و روستا ها، شکست سياست تمامت گرايی رهبر جمهوری اسلامی را به نمايش گذاشت که بر جامعه چند صدايی ايران تحميل کرده است. رهبر جمهوری اسلامی، پس از انتخابات دوره دوم شورا ها، چنان ميوه ای از انفعال نيرو های دموکرات، آزاديخواه و به ويژه اصلاح طلبان برچيد، که بر آن شد “قال قضيه” اصلاحات را بکند. با برگزاری انتخابات رسوای مجلس هفتم، خاکريز گزينش رييس دولت ايده آل خود را فراهم نمود. توانست با فعال کردن نيرو های آشکار و پنهان خود، با فاصله گرفتن از روحانيت سنتی، زين کردن اسبهای رو حانيون بنيادگرا، غالب شدن بر ترديد پشتيبانی خود از لاريجانی و قاليباف، سرانجام احمدی نژاد را برگزيد و با فعال کردن حزب پادگانی بسيج و سپاه، وی را بر اريکه رياست دولت خود نشاند. بايد توجه داشت چنين چرخشی برای آقای خامنه ای کار ساده ای نبوده است. وی که در سراسر عمر خود ـ تا زمانی که آقای خمينی در قيد حيات بود، با تبعيت از وی ـ از اين بنيادگرايان دوری گزيده بود، و به اتکای همين روحانيون سنتی طرفدار آقای خمينی رهبرشد، پس از چند سالی مماشات با آنان، به مبارزه پايگاه اصلی خود در ميان روحانيت سنتی و نوگرا کشيده شد. و در نظر گرفت برای دستيابی به حکومت يکدست، سياست های خود را در داخل با سرکوب نيرو های دموکرات و آزاديخواه، حتا جمهوريخواهان اسلامی، پيش ببرد تا سياست توسعه طلبی و فن آوری اتمی مشکوک بدون مانع و مخالفت سازمان يافته داخلی باشد. و در عرصه جهانی با سر دادن شعار های هل من مبارز و هل من ناصر، با آمريکا و اسراييل، و همچنين با بخشش سهمی از در آمد های نفتی به گروههای عراقی، لبنانی، افغانی، و ديگران، زمينه نفوذ در توده مردم و توسعه طلبی در خاورميانه را فراهم آورد.
برای پيش برد چنين سياستی، تيغ داران، غازيان و محستبين ولايت فقيه عليه همه مخالفين حکومت يکدست، به ويژه در دوره دوم رياست جمهوری خاتمی، بسيج شدند. هر چند نطفه چنين سياستی عليه بخشی از اعضای حکومت، قبلا در حذف خشن نخستين رييس جمهور کشور شکل گرفته و پس از آن در مرحله کنار گداشتن آقای منتظری در آخرين ماههای زندگی آقای خمينی در سال ۶۸ پرورش يافته بود، با حمله به منزل و حسينيه ايشان در سال ۷۶ به علت مخالفت ايشان با حکومتی شدن مرجعيت شيعه ، نقطه عطفی پيدا کرد. ولی جنبش انتخاباتی حماسی مردم در همان سال، ولايت فقيه را وادار به عقب نشينی، تعويض مسير و تغيير استراتژی کرد. مرجعيت واحد حکومتی که ولايت فقيه نشانه رفته بود، با مقاومت شجاعانه و آشکار آقای منتظری و انتقاد های نيمه پنهانی ساير مراجع تقليد روبرو شده و شکست خورد. زيرا اين روحانيون بزرگ، حکومتی شدن مرجع تقليد را، جنگ ولی فقيه با پايه و اساس فقه شيعه دوازده امامی و روحانيت مستقل، به ويژه ميراث پس از وحيد بهبهانی می دانستند. دستگاه ولايت فقيه پس از شکست اين يورش خود عليه مراجع تقليد و يا همزمان با آن، استراتژی حذف اصلاح طلبان و مصلحت گرايان ازهيات حاکمه وتکوين حکومت يکدست را در دستور کار خود قرار داد.

نهاد های مختلف زير کنترل ولايت فقيه، برای خنثی کردن مخالفت بخشی از روحاتيت سنتی و جلب نظر بقيه آنان، مظاهر فرهنگی غربی، تکنوکراتها، بورژوازی جديد و نمايندگان سياسی سنتی و اصلاح طلب آنان را نشانه رفتند. آقای خامنه ای پس از پايان يافتن انتخابات سه گانه شورای دوم، مجلس هفتم و سر انجام گزينش احمدی نژاد به رياست دولت خود، کار تکوين حکومت يکدست را تمام شده پنداشت.

اما در مجموعه انتخابات آخر پاييز امسال، از اين همه سرمايه گذاری که بر روی حکومت يکدست انجام شده و در تبليغ “رايحه خوش خدمت” دولت جمکرانی در جامعه تجلی يافت. چيزی جز سه درصد رای ، به قول رييس ستاد آن، برای “اسامه ابن زياد ابن حارث”* های حکومت يکدست حاصل نشد، به زبان ساده تر فقط ۳ درصد به طرفداران دولت که با ليست “رايحه خوش خدمت” همراه با خود بزرگ بينی و تفرعن وارد مبارزه با “ديگران” شدند رای دادند. در حقيقت فقط همين سه در صد از رای دهندگان بودند که اعلام کردند در پيروی رهبر هر چه بادا باد خواهان هستند و تا آخر از حکومت يکدست مورد نظر و توجه آقای خامنه ای دفاع می کنند. اين گفته رهبر که با دولت احمدی نژاد رايحه خوش خدمت به مشامشان می رسد، دراکثريت رای دهندگان تاثيری نداشت، زيرا مردم ايران از زمان آغاز کار اين دولت بوی ناخوش بی لياقتی، ماجراجويی و لمپنيسم ساختاری شده را به شکل آزار دهنده ای هر روزه حس و تحمل کرده بودند.

اگر آمار اعلام شده از سوی وزارت کشور را بدون حب و بغض بررسی کنيم متوجه می شويم که ۹۷ در صد از رای دهندگان ندای ولايت فقيه را گوش ندادند و اين سخنان آقای خامنه ای را که چند روز قبل از انتخابات در تاييد دولت احمدی نژاد به تعريف و تمجيد نشست گوش نکردند به اين گفته رهبر پشيزی ارزش قائل نشدند؛ که ” همه بايد رئيس جمهور را مورد تکريم قرار دهند … تبليغ ناکارآمدی دولت، حتی اگر واقعيت داشته باشد صحيح نيست” و نه تنها نشان دادند از “گله گزاريها عليه دولت دلشکسته” نمی شوند، بلکه در اين انتخابات، ملت ايران بر گوش اين حکومت نالايق يکدست آقای خامنه ای سيلی بزرگی نواختند.

هر چند اعضای جمع نا همگون اين ۹۷ در صد رای دهندگان به يک نسبت و درجه مخالف موجوديت ولايت فقيه و يا چگونگی آن نيستند، ولی آن چه بديهی است اين خيل ۹۷ در صد رای دهندگان، همگی مخالف يکه تازی فردی رهبری هستند که چشم بر همه يقينيات روز بسته است و از حکومت ۱۷ ساله خود يا تجربه کافی به دست نياورده است و يا درسهای لازم را از آن فرا نگرفته است. اين بزرگترين دست آورد فرياد گونه اين انتخابات است که نه آزاد بود و نه… نمايشی.
اصرار در نديدن تناقضات اين انتخابات و دقيق نشدن در چنين تحول عظيمی که در مردم عليه خشونت وتمامت طلبی بوجود آمده است، چشم بستن بر نوری است که با تلاش و مجاهدتهای مردم بر دالانهای تاريک حکومت يکدست می تابد، تا رهروان آزادی و دموکراسی، دموکراتهای سکولار و جمهوريخواهان اسلامی در چاله و چوله های آن نيفتند.

سياست دومی که آقای خامنه ای برای پيشبرد آن حتا سياست اول يعنی ضرورت حکومت يکدست خود را توجيه می کرد همان سياست توسعه طلبی با کوبيدن برطبل توسعه فن آوری اتمی مشکوک بود که با بن بست مواجه شد. هر چند در اين عرصه توانسته بود موفقيت هايی در همراه کردن طيف وسيعی در داخل و خارج با خود به دست بياورد. از جمله ناسوناليست های افراطی و يا شوونيست های جمکرانی که طاقت مشاهده يک کتاب درسی آذری، کردی، عربی، بلوچی، ترکمنی را در دست های خردسالان، فرزندان ايران زمين را ندارند ولی هيچگونه نگرانی از اين که دستگاه ولايت فقيه صاحب فن آوری هسته ای همه جانبه شود ندارند. شماری از اين خانم ها و آقايان شيک پوش** در تلويزيون و مطبوعات اروپا و آمريکا به نام ميهن دوستی( پاتريوتيسم) ايرانی اين همراهی با توسعه طلبان حکومت جمکرانی را بطور منظم تبليغ می کنند، البته برخی که در پيشبرد چنين برنامه هسته ای در گذشته يا حال شخصا ذينفع بوده و يا هستند، در چارچوب نقد سياسی اين مقاله نمی گنجند، زيرا معذورند!

اما با همه اين ها، اين سياست اتمی هم به نتيجه نرسيد و پس از سه ماه جمهوری اسلامی سر انجام در آغاز زمستان موفق شد جامعه جهانی را متحد کند! تا تحريم های اقتصادی و سياسی شکل جهانی يابند. محاسبات آقای خامنه ای و سرداران مشاور وی در اين که شورای امنيت يارای هماهنگی و مخالفت دستجمعی با يکدندگی جمهوری اسلامی را ندارند دو روز پس از آخر پاييز نقش بر آب شد و شورای امنيت به اتفاق آرا قطعنامه عليه جمهوری اسلامی را به تصويب رساند.

در جمع طرفداران مخالفت با نهاد های بين المللی، روزنامه کيهان شريعتمداری و سايت بازتاب علاوه بر سايت های کم اهميت تری چون رجا نيوز و… بيش از ديگران برای ادامه ماجراجويی اتمی يقه درانی کرده اند. و “سياست انشاء الله گربه است” آقای خامنه ای در پيمودن پلکان مرحله ای تشنج را تبليغ کرده اند. بار ها گفته و نوشته اند که هيچ امکان تصويب قطعنامه مهمی عليه سياست اتمی در شورای امنيت سازمان ملل متحد وجود ندارد. به پيروان ساده دل چنين سياستی قوت قلب داده اند که غرب بطورکلی و آمريکا به ويژه دست به تحريم ايران نخواهند زد، زيرا از بالا رفتن قيمت نفت، و از نفوذ ايران در عراق، لبنان و فلسطين و… می ترسند. و قوت قلب می دادند، “مگر غرب توان پرداخت بشکه ای ۱۰۰ دلار را دارد که ما را تحريم کند؟” اما چند روزی نگذشت، آنان که در تعزيه اتمی مانند شمر ذی الجوشن می تاختند، لباس طفلان مسلم را به تن کردند. فردای صدور قطعنامه، در سايت بازتاب متعلق به محافلی از پاسداران که از قضا سردبير آن از کانديداهای “رايحه خوش خدمت” بود و با آنان شکست خورد، با تيتر”فرسايشی شدن پرونده هسته‌ای به سود کيست؟” همه را با خبر می کند که ايران ديگر !! اهرم فشار ندارد. من شاهدی مهمتر ازاين نقل قول برای نشان دادن شکست اين سياست و دروغ بافيهای چند سال اخير ارگان سرداران، در بی خطر بودن مقابله با جامعه جهانی و اغراق در اهرمهای فشار ايران عليه جهان ندارم. شاهد از خود شان است:
«در شرايطی که تا چند ماه پيش بدبينانه ‌ترين پيش‌بينی‌ها بر عبور قيمت نفت از مرز يکصد دلار در هر بشکه با آغاز تحريم‌های ايران تأکيد داشت، دولت‌های غربی با فرسايشی کردن موضوع با محدود کردن قيمت نفت در سطح ۶۰ دلار قطعنامه تحريم ايران را تصويب کردند.
در خاورميانه نيز در شرايطی که چهار ماه پيش و بلافاصله پس از تصويب نخستين قطعنامه عليه ايران حزب‌الله لبنان در اوج پيروزی قرار داشت، با گذشت زمان اکنون اين گروه درگير يک مبارزه فرسايشی با دولت لبنان شده و تأثير اين برگ برنده نيز افت چشمگيری يافته است. همين شرايط را در عراق مشاهده می‌کنيم که دولت آمريکا و انگليس از اوج نياز و مشکلات خود در چند ماه پيش تا حدی عبور کرده و موضع نرم خود مقابل ايران و درخواست کمک از جمهوری اسلامی را تعديل کرده‌اند. همه اين عوامل که به نوعی کاهش قدرت اهرم‌های فشار ايران به شمار می‌رود…»***

چنين است که مردم ايران مشاهده می کنند سياستهای آقای خامنه ای در عرصه داخلی و خارجی در اين آخرين روز های پاييز و نخستين روز های زمستان با شکست کامل روبرو شده اند. انتخابات اخير که شکست آقای خامنه ای در برقرای و حفظ حکومت يکدست را به نمايش گذاشت، منزوی شدن شخص ايشان در ميان روحانيون سنتی و تقليل نقش گروه بنيادگرايان حامی وی در حيطه قدرت را در پی خواهد داشت. که نويد گسترش و اعتلای جنبش های صنفی مدنی و سياسی را می دهد و اميد بخش تقويت تحزب و سازمانيابی و چرخش قدرت می باشد. چنين فضايی شرايطی را فراهم می آورد که نيروهای آگاه می توانند بذر های جمهوری سوم را به طور وسيع در جامعه بپاشند. و به نظر می رسد در پايان مرحله دوم ولايت فقيه، احتمال دگرگونی عميق در آن می رود.

پذيرفتن شکست سياست های حکومت يکدست و توسعه طلبی های اتمی**** و تن دادن به برقراری آزاديهای سياسی و تسليم به خواسته های سازمان انرژی اتمی و شورای امنيت سازمان ملل، نيازمند تدبير و شهامتی از سوی حکومت است، که مردم ايران آرزوی تحقق آن را دارند.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* اسامه پسر زيد ـ نوجوانی ـ مورد توجه حضرت محمد بود که در آخرين روز های زندگی پيامبر از سوی وی به فرماندهی سپاهی برای جنگ با امپراتوری بيزانس گزيده شد که سران مهاجر و انصار، ابوبکر ، عمر و ابوعبيده جراح از جمله آنان بودند. اما لشگريان از فرمان او سرباز زدند. و به روايات شيعه، ابوبکر و عمر هم از آن سرباز زدند. رسول جعفريان مورخ غلاتی شيعه روايت می کند که پيامبر اسلام برای اين قصد ارسال چنين لشگری را با همه صحابه به بيرون از مدينه را داشت تا جانشينی علی را ساده کرده باشد! البته اکنون که در انتخابات اخير “اسامه ابن زياد” را در حکومت پيدا کرده اند، ظاهرا احمدی نژاد را پيغمبر و با اين حساب چه کسی را خدا می دانند؟. نعوذ بالله!

** يکی از اين افراد سخنور را تصادفی در جمعی ديدم . با اشاره به نحوه تاسيس مسجد جمکران، پرسيدم اگر به جای شيخ حسن جمکرانی، شيخ احمد يا شيخ مصطفی روزی از خواب بيدار شدند و گفتند که صاحب الزمان گفته است بر و به حسين مسلم بگو اين زمينی که تو داری زمين شريفی است، بايد از همين جا يک بمب نا قابل به سرزمين کفر در شرق، يا غرب، يا شمال و يا جنوب پرتاپ شود، چه کنيم؟ مخاطب رنگ از چهره باخت و جمع را با نا راحتی ترک کرد.منتظر عقوبت چنين گستاخی خودم مانده ام.

*** رجوع کنيد به مقاله فرسايشی شدن پرونده هسته‌ای به سود کيست؟ بازتاب
http://www.baztab.com/news/56212.php

**** در اين مورد از اطاله کلام خودداری می کنم زيرا در نوشته های قبلی به آن پرداخته ام:

احمدی نژاد سوراخ دعا را عوضی گرفته است، سرنوشت ايران با اروپا گره خورده است، سين. ابراهيمی
http://news.gooya.eu/politics/archives/2006/05/047931.php
آشی که با هيزم اتمی برای ملت ايران پخته اند، سين. ابراهيمی
http://news.gooya.eu/politics/archives/2006/05/047534.php
 .

این مقاله قبلا در سایت های مختلف چاپ شده و اکنون بازنویسی شده و در این جا می آید. 

14 commentaires »

  1. khili khob bud; man montazer javab 4 min nameh hastam

    Commentaire par ahmad — mai 23, 2007 @ 5:39 | Répondre

  2. خیلی قشنگ مواضع غیر واقعی و تحلیل های به نفع آمریکا ژ انگلیس ژ اسرائیل رو ارائه میدی. امیدوارم که برای این کار حقوق خوبی بگیری، اگه نه نامردیه که تو این همه برای اینا کار کنی و در آخر هیچ چیز گیرت نیاد. این که پلمیک بود. من میتونم پاراگراف به پاراگراف این مقاله سرتاس اشتباه و دروغ رو تحلیل کنم، ولی اول صبر میکنم ببینم که این نوشته کوچولو روی سایت ظاهر میشه یا نه….

    Commentaire par گل آرا حمزه — mai 23, 2007 @ 8:17 | Répondre

  3. احمد عزیز من به هیچ نامه ای بطور مستقیم جواب نمی دهم ولی به پرسش های شما در مقاله جدیدم پاسخ خواهم داد.

    Commentaire par ebrahimisin — mai 23, 2007 @ 8:53 | Répondre

  4. آقای حمزه شما می توانید پاسخی را که تهیه کرده اید. همین جا بنویسید. اکر فحاشی نباشد. هیچ گونه تغییری در آن داده نمی شود.

    Commentaire par ebrahimisin — mai 23, 2007 @ 8:55 | Répondre

  5. salam.oni ke mikhad javab bede aya aslan fekr karde ke ean mardom baraie chi engelab kardan.ean bod manaye azadi..ye negahi be doro bareton bokonin.daran javonaro galo gham mikonan .be nazare man oni ke baraye ean magale irad gerfte khodesh jire khore ean hokomate.vagarne kami chesharo bishtar baz mikard v be ettefagati ke doresh miyofte bishtar deggat mikard dige azin harfa nemizad

    Commentaire par Anonyme — mai 23, 2007 @ 9:16 | Répondre

  6. چرا فحاشی؟ شما هستید که دارید به یه رهبر شیعیان دنیا فحاشی میکنین. من سبک نوشتنم جنجال آمیز نیست و نمیخواد که خط قرمز رژیم رو آزمایش کنه یا به جدال بکشه. دارم روش کار میکنم. بزودی خدمتتون میام. سالم باشید…

    Commentaire par گل آرا حمزه — mai 23, 2007 @ 11:43 | Répondre

  7. قبل از پرداختن به مقاله جوجه های آخر پائیز، باید ریشه ایراد های این مقاله رو در جاهای دیگه ای جستجو کرد چونکه بدون پردختن به این نکات مهم نمیشه که مقاله شما رو بطور اساسی ارزیابی کرد.

    اشکالات مقاله شما اول از همه برمیگرده به روایت غلطی که شما از انقلاب ایران ارائه میدید. مشکل دوم مقاله برداشت غلط شما از مسائل دنیا بخصوص جوامع غربیه. هردوی این مشکلات ریشه دارن در فلسفه شکست خورده ای که شما بنای استدلال خودتونو روی اون استوار میکنین.

    این البته بحث بزرگیه که توی قسمت کامنت های یه سایت نمیگنجه ولی باید بحث رو از یه جه شروع کرد.

    مشکل شما با آیت الله خامنه ای بی درایتی ایشون در رتق و فطق امور نیست، جابجا در مقاله شما کل دخالت ولی فقیه در امور کشور بطور عیر مستقیم مورد انتقاد قرار میگیره. من در مورد درایت آقای خامنه ای فعلا صحبتی نمیکنم، ولی مسئله شما درایت ایشون نیست. مشکل شما اینه که ایشون حظور دارند و در وقایع تاثیر میگذارند. شما فراموش میکنین که آیت الله خامنه ای حقوق قانونی به عنوان رهبر مملکت دارند و تا زمانی که قانون اساسی ما اصل ۱۱۰ و دیگر اصول مربوط به رهبری رو داراست، ایشون حق دارند که در سیاستهای مملتی دخالت کنند. برگردیم به اصل قضیه که ولایت فقیه بود. ولایت فقیه نوعی مشروطه نیست که کسی بشینه اون بالا و فقط با حظور در رأس سیستم به سیستم مشروعیت بده. ولایت فقیه درست به این دلیل وارد قانون ما شد که ترمزی باشه برای دمکراسی که همیشه امکان داره توسط نیروهای داخلی یا خارجی به گروگان گرفته بشه.

    زمانی که آیت الله خمینی تئوری حکومت اسلامی و ولایت فقیه رو پایه گذاری کردند سیستم غربی به فلاکت امروزی خودش نرسیده بود. مشکل این تئوری عقب بودن از زمان خودش نبود بلکه برعکس جلو بودن از زمان خودش بود. ولایت فقیه و جمهوری اسلامی الانه که در برابر سیستم دمکراسی غربی میدرخشه و برتری خودشو نشون میده.

    توی دنیای جهانی شده امروز که نظرات نه تنها عوموم مردم، بلکه نظرات خود نخبه ها رو میشه از طریق شبکه اطلاعاتی آموزشی سرگرمی شکل داد، دمکراسی رنگ میبازه و تبدیل میشه به یه بازی احمقانه که فقط اونایی که به پول و یا رسانه های عمومی دسترسی دارن میتونن در این بازی برنده بشن. چندین انخابات به اصطلاح آزاد در غرب از بعد سای ۲۰۰۰ همه شاهد و گواه این نکته اند:
    ۱-آمریکا ۲۰۰۰
    ۲-آمریکا ۲۰۰۴
    ۳- انگلیس ۲۰۰۵
    ۴-المان ۲۰۰۵
    ۵- کانادا ۲۰۰۴ و ۲۰۰۶
    ۶- ایتالیا ۲۰۰۶
    ۷- فرانسه ۲۰۰۷
    در تمام این انتخابات نخبه های اقتصادی با استفاده از قدرت رسانه ها و بازتولید نظرات خودشون از هزار راه روانی سیاسی اجتماعی تونسته اند که نتیجه دلخواه خودشونو از صندوق های رای بیرون بیارن. نتیجه هایی که با درخواست ها و منافع اکثریت مردم این کشور ها منافات داره.

    در چنین زمانیه که تئوریهای آیت الله خمینی بیش از پیش به کمک اصلاح دمکراسی میاد و مکانیزمی رو طراحی میکنه که میشه با اون جلوی دمکراسی صوری و ناقص رو گرفت. راه پیشرفت در ایران نه تنها از بین بردن و ضعیف کردن نهاد مجلس خبرگان رهبری و مقام رهبری نیست، بلکه این دو نهاد باید تقیت شده و ارام ارام از درون اصلاح تا بتونن کارشونو که حفاظت از منافع دراز مدت کشور، مردم و منطقه و دنیای اسلام انجام بدن. سیستم ایران مدلیه هم برای دنیای اسلام و هم برای آینده دنیای غرب که مجبوره دمکراسی رو ترمیم کنه یا به دنبال بچه غیر قانونی و خونخوارش اسرائیل به قعر زباله دان تاریخ پرتاب شه.

    Commentaire par گل آرا حمزه — mai 25, 2007 @ 5:21 | Répondre

  8. تا کی دروغ آشغالهای کثافت کفتارهای بی رگ و ریشه و بی اصل و نسب دست از چپاول مملکت بردارید ریدم تو کله بابای هر چی آخونده از کوچک تا بزرگتان

    Commentaire par محمد — septembre 19, 2007 @ 10:35 | Répondre

  9. درود بر اقای ابراهیمی این کسانی که سنگ ولایت فقیه را به سینه می زنندهمه باج بگیر هستند و خاین به ایران و فرهنگ درخشان ایرانی . حکومت غیر مردمی و واپسگرای جمهوری اسلامی باید هر چه زودتر از بین برود و جای خود را به دمکراسی و خردگرایی بدهد و تا انجام این کار بزرگ راهی نمانده اگر اگاهی از واقعیتها و تاریخ برای مردم فراهم شود .جاوید ایران جاوید کوروش

    Commentaire par جمشید — octobre 11, 2007 @ 2:34 | Répondre

  10. حرف دل مارازدید.بایدبه اقائی که ازتئوری مندرس ولایت فقیه دفاع وبه دمکراسی غربی می تازد گفت:مردم اگاه فریب یاوه گوئی های ولی فقیه را نمی خورند. فقط دمکراسی و انتخابات ازاد است که دیکتاتوری ولایت فقیه را حذف وحاکمیت قانون را تضمین می کند. این ستمکاران با رفراندوم ودمکراسی می جنگند چون دشمن ازادیند.اگر راست می گویند رفراندوم بگذارند.تئوری ولایت فقیه تنها یک نظریه شخص خمینی بود.مراجع تقلید شیعه ان را قبول ندارندونداشتند:خوئی .شریعتمداری.بهجت.اراکی وخیلی های دیگر. این مقاله سراسر درست بود.

    Commentaire par صادق — octobre 11, 2007 @ 5:24 | Répondre

  11. این درخشش ولایت فقیه که فعلا چشم هفتاد میلیون مردم ایران رو کور کرده

    Commentaire par Anonyme — octobre 23, 2007 @ 12:57 | Répondre

  12. شما واقعیت را در چه میبینید ان ازادی که شما در پی ان هستید چیست ایا ازادی غربی را می خواهید چرا اینقدر بر علیه این تلاش ها مطلب مینویسید مگر انها این همه اموال را برای خودشان میبرند کمی عادلانه قضاوت کنید…

    Commentaire par اهورا — décembre 5, 2007 @ 5:10 | Répondre

  13. واقعا اشتباه و از روی بی اطلاعی نوشته شده است

    Commentaire par سید امین — février 7, 2008 @ 7:57 | Répondre

  14. لطفا کاریکاتور محمد را برایم ایمیل کنید

    Commentaire par Anonyme — août 12, 2008 @ 7:34 | Répondre


Flux RSS des commentaires de cet article. URI de Trackback

Laisser un commentaire

Publié sur WordPress.