Sin Ebrahimi سین. ابراهیمی ebrahimisin@yahoo.fr

mai 1, 2007

شیعه جمکرانی و ریشه اختلاف با اهل سنت

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 9:44

 

 

چندی  پیش سایت بازتاب خلاصه ای از مصاحبه اکبر گنجی و خانم نیکی ر. کدی محقق آمریکایی همراه با عکس خندان این دو را چاپ کرده بود. متن اصلی و کامل مصاحبه در نشریات اینترنتی خارج ازکشور چند روز قبل از آن منتشر شده بود. این سایت نزدیک به محافلی ازبسی جیان و پاسداران تیتر “بنیادگرایی، مولود امپریالیسم” را برای آن انتخاب کرده بود. من از علاقه با شور و شعف بازتاب به این بخش از مصاحبه اکبر گنجی که در دوران زندانی ایشان خبری از مصایبی که بر وی می رفت درآن سایت نبود تعجب نکردم.

نیکی کدی در پاسخ این سئوال گنجی که به نظر شما کدام دلایل و علل موجب پیدایش و ظهور بنیادگرایی در جهان اسلام شد؟ پاسخ می دهد، بنیادگرایی اسلامی واکنشی در مقابل امپریالیسم، مدرنیزاسیون و سکولاریسم است.و تمام مصاحبه برای توضیح این مطلب است.

البته متهم کردن مدرنیزاسیون و سکولاریسم و همکاسه کردن آن با ا مپریالیسم به عنوان عاملان بنیادگرایی در اسلام به همان اندازه که می تواند تیغ سرداران بسیجی علیه دموکرات ها و آزادیخواهان ایران را تیز کند، همان قدر از حقیقت تاریخی دور می کند. متاسفانه خانم نیکی ر. کدی در تحلیل اسلام به عمق تحولات تاریخی آن توجه نکرده است.

برای روشن شدن مطلب، برخلاف خانم ر. کدی باید به دورتر از یک قرن در تاریخ ایران و اسلام سفر کرد که متاسفانه حیطه محدود مطالعه و پژوهش های برخی از مدعیان شناخت اسلام است. من در برگشت ازاین گذر به تاریخ گوشه چشمی به مسایل روز دارم.

هرچند بنیادگرایی اسلامی در بنیاد آن نهفته است! و از آغاز، مقاومت در مقابل هرنوع تطبیق آن با شرایط زمان و مکان کمابیش وجود داشته است اما این گفتگو های درون مکتبی به مرور به نظریات منسجم و جداگانه ای تبدیل شد.

به نظر من اگربه تاریخ اسلام نگاه کنیم، پس از تشکیل چهار مذهب ، حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی در قرن دوم وسوم هجری که اختلافات درون اسلام را رسمیت بخشید، چهار نقطه عطف مهم در تاریخ تحولات بنیادگرایی در اسلام وجود دارد:

1ـ تهاجم مغول ها به جهان اسلام با همکاری فقهای شیعه دوازده امامی

2 ـ به قدرت رسیدن صفویان با همراهی روحانیون شیعه لبنانی در ایران

3ـ تاسیس اخوان المسلمین در واکنش به تکوین صهیونیسم

4ــ به قدرت رسیدن آقای خمینی به عنوان نایب امام در ایران

در این مقاله فقط بطورخلاصه به  مراحل اول و دوم اشاره می کنم و بررسی مرحله تکوین اخوان المسلمین و انقلاب ایران را به انتشار متن کامل تحقیق در آینده نزدیک می سپارم. اولین و مهمترین نقطه عطف وچرخشگاه در تاریخ بنیادگرایی اسلامی را همکاری فقهای شیعه دوازده امامی با مهاجمان مغول علیه سرزمین های اسلامی بوجود آورده است.

به نظر می رسد علت اساسی بنیادگرایی در اسلام، بوجود آمدن غلوگرایان(غلات ) نقش علی و فرزندانش و بویژه تغییر مسیر شیعه امامیه از قرن دوم هجری به شیعه دوازده امامی باشد. مذهب شیعه دوازده امامی به کمک نخستین فقیهانی که در سایه آل بویه پرورده شده بودند به شکل غلاتی مدون شد. در این دوره است که در پناه خاندان آل بویه فقهای شیعه در نزدیکی و رقابت با خلفای عباسی، اسطوره مهدی صاحب الزمان را ـ که به روایت برادر امام حسن عسگری اصلا وجود خارجی نداشته است* ـ هر چند قبلا به طور ناکامل از سایر فرقه های شیعه تقلید واعلام شده بود تدوین کردند و از سوی عالمان نزدیک به خاندان نوبختی، کلینی، ابن بابویه، شیخ مفید، و دوبرادرشریف رضی و شریف مرتضی که نقیب خاندان علوی بودند، شیخ رضی تدوین کننده و به ـ قول منتقدان نویسنده واقعی نهج البلاغه ـ هم بود و النهایه جعفر طوسی توسعه پیدا کرد و سرانجام نظریه غیبت کبرای صاحب الزمان تدوین و تبلیغ شد.  پس از آن است که به مرور روحانیون شیعه ساختار و نظریه ـ نیابت امام ـ بر روی زمین را جانشین آن کردند. وجمع آوری امکانات فراوان مالی شیعیان به عنوان سهم امام را با این سازماندهی جدید ادامه دادند.

هرچند این غلو و اغراق و نظریه داشتن علم غیبی و معصوم بودن امامان و در تعارض قرار دادن آنان با خلفای عباسی در این دوره مدون شد و همین امر باعث اختلاف افتادن در جامعه اسلامی آن زمان شد و اولین زد و خورد وسیع بین شیعه وسنی در خیابانهای بغداد را بوجود آورد، ولی به خاطر همکاری شاهان آل بویه و خلفای عباسی به یک انشعاب بزرگ بنیادگرایانه در جهان اسلام تبدیل نشد و آتش زیر خاکستر ماند. اما فقهای شیعه دوازده امامی در همکاری و همدستی در تهاجم سلاجقه ومغولان علیه سرزمین های اسلامی به ستون پنجم بیگانگان تبدیل شدند.

فراموش نکنیم که پس از برچیده شدن خلافت امویان به پرچمداری ابومسلم خراسانی و با هدایت فکریو عملی نواده های عباس، عموی پیامبر اسلام، و روی کار آمدن آنان (خلفای عباسی) در بغداد، به مرور با نفوذ ایرانیان در دستگاه خلافت، با یک نوزایی و رنسانس فرهنگ ایرانی در سرزمین ایران باستان روبرو می شویم. دهگانان«زمینداران بزرگ» که دربین فرق اسلامی به مذاهب حنفی و شافعی گرایش داشتند به حمایت از ادبیات و فرهنگ ایرانی به ویژه شعر فارسی می پردازند و عالمان ایرانی که بزرگترین فقها، متکلمین، دولتمردان ودیوانداران را به جهان اسلام دادند چندان عنایتی به شیعه دوازده امامی نداشتند. هرچند گروه کوچکی از کشاورزان و پیشه وران ایرانی که از این تغییر خلافت خیر و برکتی ندیده بودند، برای مبارزه علیه خلافت و ماموران و نمایندگان محلی آنان که اکثرا سنی بودند به سوی دین و آداب و رسوم قبل از حمله عرب برگشتند ولی بخش بزرگتری به طرف فرقه های معترض شیعه به ویژه زیدی و اسماعیلیه رفتند که هریک به نحوی در تعارض و یا در مبارزه علیه خلافت بودند. در پایان قرن ششم و آغاز قرن هفتم در بخش عمده ایران باستانی با آن که خلافت عباسی به رسمیت شناخته می شد، ولی بخش شرقی عملا در دست خوارزمشاهیان بود و بخش مرکزی و شمال غربی آن در دست اسماعیلیان قلعه الموت و بطور کامل خارج از کنترل خلافت بود. در ماوراء النهر، تمام شهرهای سلسله جبال البرز تا نوار شرقی مدیترانه عملا اسماعیلیان حکمرانی می کردند.

در این زمان در حالی که سلطان جلال الدین خوارزمشاه، مشغول نفوذ به شمال غرب بود قصد تصرف ارمنستان، گرجستان و شام را داشت؛ نیروی تازه نفس مغول از سوی شرق شروع به پیشروی و تصرف قدم به قدم ایالاتی که در دست حکام ایرانی و خوارزمی بود، کرد. جلال الدین که خطر را درک کرد به خلیفه پیغام فرستاد که :

 «من، بین شما و مغول سدی هستم. اگر این سد را بشکنند نه از من اثری می ماند و نه از شما.»

 و خواست که اختلافات را کنار گذاشته و علیه مغول متحد شوند. ولی وی خبر نداشت که خلیفه الناصرالدین نقشه دیگری در سر داشت که برای آن تلاش می کرد.  چند ماه پیش از آن به دستور خلیفه مو های قاصدی را تراشیده و نامه ای بر روی سر وی نوشتند و منتظر ماندند تا بار دیگر موهای سرش بلند شود و آنگاه وی را به سوی مغولها فرستاد و زمانی که قاصد پس از عبور از سرزمین خوارزمشاهیان به نزد مغول رسید، خواست موهایش بتراشند تا پیغام خلیفه آشکار شود. پس از تیغ سلمانی نوشته بر سر او هویدا شد؛ متن نامه سطور خلاصه چنین بود: «چنگیز… اگر در قلع و قمع خوارزمشاه،…بکوشد بهتر خواهدبود.» در نتیجه بدیهی است که پاسخ خلیفه در مقابل در خواست سلطان جلال الدین منفی باشد. مغولها ارتش جلال الدین را تارو مار کردند. و رو به استحکامات اسماعیلیان حرکت کردند.

  اسماعیلیان که برای حفظ و گسترش حیات ملی و فرهنگی ایرانی تلاش می کردند. با بر افتادن حکومت خوارزمشاهیان قلعه های آنان به تنها ملجاء  پناهندگی سرداران، نویسندگان، شاعران و یا حاکمان ایالات ایرانی تبدیل شد.

اما در این لحظه تاریخ در میانه قرن هفتم هجری( قرن دوازدهم و سیزدهم میلادی) اتفاقی افتاد که مهر خود را بر تمام تاریخ پس از رنسانس ایران زد و ایران را در خاموشی طولانی مدت 6 قرنی فروبرد. در این وانفسا، روحانیون شیعه اثنی عشری که به روایت همه مورخین در اقلیت محض بودند؛ درمغولها آن نیرویی را کشف کردند که می تواند برای برانداختن اسماعیلیان رقیب شیعه خود بکار ببرند. در نتیجه خود را به خدمت مهاجمان مغول در آوردند و به تحریک علیه اسماعیلیان پرداخته و به یاری مغولهای بت پرست«شمن» شتافتند، برای ریشه کن کردن شیعه اسماعیلی پرداختند هر چند از کمک حاکمان اهل سنت ایرانی فئودال  نیزدر این سرکوب بی بهره نبودند. و پس از آن به سراغ حاکمان اهل سنی و سرانجام خلیفه عباسی و کشتن آن رفتند.

خواجه نصیر الدین طوسی فقیه شیعه امامیه که برای نجات جان خود به اسماعیلیان پناه برد و سالها در پناه آنان بود در این میان نقش مهمی را ایفا کرده است. وی پس از چند سال بهره بردن از پذیرایی اسماعیلیان و نوشتن مقالاتی در تایید آنان، خواست به خدمت خلیفه عباسی دشمن میزبانان خود در آید، پس از همان قلعه الموت، نخست نامه ای مخفیانه برای تقرب به خلیفه فرستاد که گویا شیخ ابن علقمی وزیر خلیفه که او هم شیعه در تقیه بود با حسادت بر او مانع این وصال شد و حتا همان نامه را به جای  آن که به  دست خلیفه عباسی بدهد به قلعه الموت برگرداند، تا اسماعیلیان را در جریان خیانت این خواجه قرار بگذارد. به همین خاطر خواجه طوسی در قلعه الموت زیر نظر گرفته شد. اما چون این خواجه که خود رابزرگترین فقیه شیعه دوازده امامی می دانست و نتوانسته بود «علم و دانش» خود را به خلیفه بفروشد در خفا به خدمت مغولها در آمد و نقش ستون پنجم مغولها را در شکست اسماعیلیان از داخل ودر درون قلعه های اسماعیلیان ایفا کرد.

زمانی که مغول ها پس از تصرف کامل ایران به بغداد نزدیک شدند فقیه برجسته دیگر شیعه دوازده امامی، همان ابن علقمی که وزیر خلیفه بود شرایط شکست و تسلیم او را فراهم کرد.
با پیروزی مغولها برسرزمین ایران بطور خاص، و جهان اسلام بطور عام و ویرانی تمام شهر ها و آبادی ها ، فقهای شیعه دوازده امامی در دیوان آنان قدرت گرفتند. عالمان جهان اسلام که در دوران خلفای عباسی با تشیع زیدی و اسماعیلی مبارزه داشتند ولی با شیعه دوازده امامی در دوره های بسیاری با تساهل برخورد می کردند ، این بار که آنان را بر گرده اسبهای مهاجمان مغول دیدند آنان را به عنوان ستون پنجم این متجاوزان بیگانه برزمین اسلامی مشاهده می کردند. علیه آنان شوریدند.

فقهای شیعه دوازده امامی که در اردوگاههای مغولان(پایان قرن دوازدهم میلادی و پس از آن) از همه گونه امکانات و رفاه مادی برخوردار بودند مبارزه با رقبای مسلمان خود شروع کردند. برخی حدیث هایی را یافتند و یا خلق کردند که امام هفتم ظهور مغولان را برای ـ نجات اسلام ـ پیش بینی کرده بوده است. و مبارزه علیه میراث فرهنگی خلافت عباسی را به بالاترین حدی تشدید کرده و به جای آن خرافات ترویج دادند. باید توجه داشت امپراتوری اسلامی در دوره خلافت عباسی برخلاف نوشته های مغرضانه عالمان شیعه دوازده امامی در عهد خود روشنگرا ترین امپراتوری جهان بود و خلفای عباسی به یاری نویسندگان و مترجمین سراسر امپراتوری، اکثر آثار ایرانی، یونانی و رومی را به زبان عربی ترجمه کرده و محفوظ می داشتند. متفکران اروپا یی با دسترسی به همین میراث علمی و فلسفی و فرهنگی از طریق اسپانیا (اندلس) توانستند در اروپا رنسانس بوجود آورند. در حالی که در سرزمین های اسلامی خرافات ترویج یافت.

خرافاتی که فقهای شیعه در دامن مغول مهاجم ترویج می دادند و واکنشی که دیگر فقهای اسلامی در دفاع از دین خود در برابر این تهاجم بر پا می کردند ریشه اصلی بنیادگرایی و زوال اندیشه در جهان اسلام است که از دید “زوال فرهنگی ” شناسان مشهور ایرانی به خاطر تعصب غیرعلمی به شیعه دوازده امامی پنهان می ماند.

شیخ حسن حلى ـ بزرگترين و مشهور ترين شخصيت شیعه قرن هشتم هجرى ـمشهور به علامه است که به واسطه شيعه کردن الجایتو خان، نزد سلطان مذكور جايگاه مخصوصى يافته، تا جائى كه خدابنده در سفر و حضر وی را با خود مى برد تا از وجود وی علیه سرکوبی متفکران اهل سنت استفاده کند. علامه از فرصت استفاده كرده و با تشكيل (مدرسه سياره) به تعليم و تربيت شاگردان و رواج شريعت شيعه دوازده امامی پرداخت.

نخستین کتابی که پایه و اساس بنیادگرایی را در دو سوی اسلام ساختارفکری بخشید از سوی همین شیخ حلی است که در خدمت دربار مغول (ایلخانان) بود. مهمترین اثر وی منهاج الاستقامه فی اثبات الامامه است که نظریات مدونی در مورد اعتقادات شیعه دوازده امامی و در رد نظریات اهل سنت و علیه سه خلیفه نخستین اسلام را بیان می کند.ابن تیمیه بزرگترین متفکر بنیادگرایی اسلام نقد هایی بر آن نوشت و منتشر کرد که حتا اکنون هم خواندن چنین مطالب مستدلی در باره نقد شیعه دوازده امامی ما را به تعجب وا می دارد. کتاب منهاج السنه النبویه فی نقض الکلام الشیعه والقدریه نوشته ابن تیمیه که در نقد کتاب یادشده حلی نوشته شده است کماکان معتبر ترین کتاب بنیادگرایان اسلامی محسوب می شود و نه تنها حنبلی ها بلکه مذاهب حنفی، مالکی و شافعی هم از آن تاثیر پذیرفته اند. برای پی بردن به اهمیت نقش ابن تیمیه در این چرخش تاریخی در بنیادگرایی اسلامی خلاصه ای از نوشته وی را که در جواب ادعا های حلی است در زیر می آورم:

 

در قرآن وسنت چیزی در تایید ادعای شیعه که امامت را جزو اصول دین می داند وجود ندارد. چرا باید جز این باشد. زیرا غیبت امام عملا او را تا حد موجودی بی فایده که نمی تواند در امور دنیوی و اخروی مسلمانان منشائ خدمتی باشد، پایین می آورد. اینک از غیبت امام غایب چهار صد سال( البته الان دیگر به 1200 سال رسیده است) می گذرد. انتظار فرج او چیزی جز امید های کاذب و فریب و اعمال فساد آمیز در میان بعضی از گروههای مسلمانان ببار نیاورده است. اطاعت از خدا ورسول برای این که مسلمانی شایسته بهشت شود کافی است(سوره نساء 13، 69). شیعه با الزام به اطاعت از امامی غایب که نه کسی می تواند ببیندش، یا با او تماس حاصل کند و سخنانش را بشنود، تکلیف بیش ازضرورت(مالایطاق) بر مسلمانان تحمیل می کند، و درخواستی دارد که نظر به عهد الهی، ناممکن است. بدین سان هدف از عقیده به امامت، ایجاد نظامی است که نیل به آن محال است… عقیده به این که علی بر طبق نص (فرمان الهی) جانشین بحق پیامبر است، توالی فاسدی دارد که علی الخصوص مضر به اصل الهی است. اگر خداوند به راستی علی را به جانشینی پیامبر منصوب داشته، حتما به علم احاطی خود می دانسته است که کسی را به خلافت تعیین می کند که از بیعت عام امت برخوردار نخواهد بود و امرش منتهی به جنگ داخلی خواهد شد. اگر این فرض درست باشد، معنایش این می شود که خدا و رسول بر مسلمانان بیداد روا داشته اند، که خود با طل است.»

با همه این ها، باید توجه داشت در قرن هشتم یعنی دوقرن پس از حمله مغول و یک قرن قبل از روی کار آمدن صفویان به روایت حمدالله مستوفی در کتاب «نزهت القلوب» کماکان اهل سنت در سرزمین ایران در اکثریت غالبی بود و درمیان اقلیت آن هم بین تمام فرقه های شیعه؛ دوازده امامی در اقلیت بود. به روایت وی اصفهان، زنجان و ساوه و طالقان و گلپایگان و یزد اردبیل و شیراز و کارزون سنی شافعی، همدان سنی معتزله، قزوین شافعی و حنفی، تبریز، شوشتر و سهرورد سنی حنفی بودند و فقط قم و کاشان و ری شیعه دوازده امامی در اکثریت بودند.

پس از آن، عالمان و روحانیون از لبنان آمده، با رسیدن خاندان صفوی به قدرت در ایران، غلو و افراطی گری نظری و عملی در سوی شیعه دوازده امامی را رواج دادند که با تشیع امامیه عصر خود امامان که طرفدرانشان فقط آنان را به عنوان اشرافیت قبیله هاشمی مورد تکریم قرار می دادند و مردم شیعه آنان را دانشمندان مسلمانی که با خانواده حضرت محمد رابطه خانوادگی داشته اند می شناختند. و نه علم غیب و نه معصومیت آنان مطرح بود . و از این تظاهرات غلاتی که اکنون شیعه دوازده امامی به آن دچار شده است خبری نبود، نطفه شیعه دوازده امامی که امروز بر ایران حاکم است و نماز خواندن در مسجد جمکران را بیش از برگزاری نماز در کعبه ارزش می نهد در این دوران بسته شد و در مبارزه علیه غلو و اغراق تشیعی که اکنون نام شیعه جمکرانی زیبنده آن است بنیادگرایی دراسلام به ویژه در مذهب حنبلی تغذیه و تقویت شد که در سیر تکاملی وهابیت، اکنون در درتمام جوامع کشور های مسلمان نشین شر آفرینی می کند.

عالمان شیعه دوازده امامی که از لبنان به ایران سرازیر شدند، رسالت تاریخی خود در زمان مغول ها را در عصرصفوی به اتمام رساندند و با قتل عام سنیان، اسماعیلیان وزیدی ها، شیعه دوازده امامی را به عنوان مذهب حکومتی به قدرت رساندند. در این دوران است که جنگ شیعه وسنی به طور وسیعی در ایران و بالتبع آن در در کشور های همسایه راه افتاد و شکاف عظیمی در جوامع کشور های مسلمان نشین پیدا شد. ابران را به قهقرا و اختناق شش قرنی کشاند و امپراتوری عثمانی را از فرهنگ تساهل بایزید دوم به تصلب واستبداد سلیم دوم رساند.

با تصرف تبریز و آغازسلطنت اسماعیل صفوی در ایران شیعه دوازده امامی برای اولین بار به قدرت رسید و به کمک روحانیون لبنانی و شمشیر و خنجر قزلباشها تبدیل به مذهب رسمی شد. . به قول عالم آرای صفوی که در طرفداری خاندان صفوی نوشته شده است:

” او(اسماعیل) فرمود از هر خانه ای یک پشته چوب بیاورند. هیزم بسیار جمع نمودند هرکدام که شهادت (علی ولی الله)می گفتند شاه ملازم خود می کرد و هرکس نمی گفت او را در آتش می انداخت و می سوخت علی سلطان (حاکم اردبیل) را فرمود در آتش انداختند و سوختند.”

ترویج آدمخواری در خاندان صفوی به شکل کباب کردن دشمنان سنی مانند مرادبیگ قراقویونلو و یا خوردن خام خام آنان مانند گوشت شیبک خان ازبک با پشتیبانی فقها و علمای شیعه دوازده امامی در این ایام میسر شد.
به دستور شاه اسماعیل ، مسجد جهانشاه معروف به کبود و مسجد حسن شاه در تبریز را به بهانه این که اسامی عشره بشره بر روی دیوار آن نوشته شد و مخصوص اهل سنت بوده خراب کرده و طویله ساختند.
شاه اسماعیل زمانی که بغداد را تصرف کرد دستور داد استخوانهای ابو حنیفه را از قبر در آورده و آنرا بسوزانند.

آتش کینه و نفرتی که خاندان صفوی و روحانیون در رکاب آنان درمیان مسلمانان انداختند در ایران به قتل عام مسلمانان اهل تسنن گردید و درجنوب امپراتوری عثمانی به کشته شدن دهها هزار شیعه ترک و برده شدن سادات گردید.

درنتیجه تعصب کور شاه اسماعیل و دشمنی بهیمی وی با اهل تسنن یاد گرفتن زبان فارسی که زبان شاه اسماعیل صفوی تلقی می شد در امپراتوری عثمانی غدغن شد . این در حالی است که قبلا زبان رسمی دربار امپراتوری عثمانی فارسی بود و بعضی از سلاطین به آن شعر می گفتند.

امپراتوری عثمانی پس از غالب شدن بر امپراتوری روم شرقی (بیزانس) میراث دار فرهنگ یونانی و رومی شده و فرهنگ تساهل برآن حاکم بود هر چند دین رسمی آن اسلام بود ولی مذهب حنفی معتدل ترین فقه اسلامی را داشت. اگر جنگ برای تصرف اروپا کمتر نقش مذهبی پیدا کرده بود و در سرزمین های فتح شده اروپایی با مردم،مذهب و فرهنگ و رسوم آنان با تساهل برخورد می شد. اماجنگ صفویان باعثمانی ها جامه فرقه ای داشت و آنرا از درون و از بیرون تضعیف می کرد. وگرنه چه بسا با تصرف وین و استقرار اسلام در اروپای مرکزی، سد جغرافیایی،اقتصادی، سیاسی ،فرهنگی میان خاورمیانه و اروپا از بین می رفت. اسلام به یکی از ادیان اروپایی تبدیل شده و زبان فارسی ماهیچه کثیرالمله و سرزمینی بین المللی پیدا کرده بود.
چنین امپراتوری عظیمی در مبارزه با شیعه دوازده امامی که پیرایه های خرافی فراوان پیدا کرده بود از پیشروی در اروپا باز ماند. با غلتیدن در سیاستی بنیادگرایانه برای دفاع در برابر قزلباشان آناتولی و لشگر صفویان سرانجام پس از مدتی به سرنوشت ساسانیان دچار شد.

مردم مسلمان اروپا و آسیای غربی از آتشی که این جنگ فرقه ای صفوی وعثمانی در قرن شانزدهم میلادی راه انداخت هرگز رهایی نیافتند. علت اصلی زوال سیاسی و فرهنگی ما همین است. ما در چنبره شیعه جمکرانی در داخل مرزهای خود گرفتار شدیم و آنان در سرزمین های گوناگون امپراتوری تجزیه شدند.

اما اکنون وارثان امپراتوری عثمانی راه خود را در دفاع از دموکراسی پارلمانتاریستی یافته اند. و راه پیوستن آنان به اندام اروپایی هموار شده است. اما ما هنوز درگیر امامت سیاسی که شیعه جمکرانی برایمان بوجود آورده است هستیم.

تا این جا دو نقطه عطف تکوین بنیادگرایی در تاریخ اسلام را به طور خلاصه دیدیم. تاسیس صهیونیسم، هر چند به خاطر این که به یک آرمان توراتی شکل زمینی می بخشید مورد مخالفت بنیادگرایان یهود قرار می گرفت اما چون گفتگو و سپس عمل از یک حکومت به نام دین و نژاد یهود در خاورمیانه را مطرح می کرد، خود جریانی به غایت بنیادگرایانه بود. و به ویژه متعاقب تاسیس صهیونیسم در اروپا و دست اندازی طرفداران آنان بر سرزمینهای مسلمانان آنان را به دفاع از سرزمین و دین خود کشاند و نقطه عطفی دیگر در بنیادگرایی اسلامی با تاسیس تشکل اخوان المسلمین بوجود آمد.

با به قدرت رسیدن آقای خمینی به عنوان نایب امام در ایران هم چهارمین نقطه عطف حرکت بنیادگرایانه در اسلام بوجود آمد.
……………………………………………………………………………………………….

آقای خمینی که در سراسر زندگی خود بین روحانیت سنتی و بنیادگرا در نوسان بود. با استفاده از نفود عظیم خود در میان مردم ایران قانون اساسی جمهوری اسلامی را به تصویب رساند. با این که آرزوی روحانیت شیعه اززمان مغولان و صفویان برای به قدرت انحصاری داشتن به عنوان نایب امام را جامه عمل پوشاند.** اما در همان زمان در جامعه ایران، احزاب و سازمانهای عمده سیاسی طرفداران ـ رای و اراده مردم ـ در مقابل طرفداران نظریه انتصاب الهی رو حانیون قرار داشتند. برخی از روحانیون بزرگ مانند آقایان طالقانی، و شریعتمداری هم در کنار مردم از نظریه ولایت فقیه انتقاد می کردند. مبارزه هشت دهه مردم و نمایندگان سکولار و دموکرات آنان در چارچوب احزاب و سازمانهای چپ و ملی، که با انتشار هزاران نسخه کتاب غیر مذهبی تالیفی، ترجمه همراه بود، توانست مهر خود را با وارد کردن نهاد های شورایی به این قانون اساسی بزند. این قانون اساسی که در تاریخ ایران هرگز نقش مثبتی نداشت با ورود این مجموعه متضاد و متناقض در آن در برابر اراده روحانیون موانعی هر چند کوچک ایجاد کرد.

چنان است که نظریه امام صاحب الزمان و نیابت آن که همواره مورد اختلاف در بین مسلمانان و منشاء تشدید بنیادگرایی در جهان اسلام بود جامه قانون اساسی جمهوری اسلامی را به تن کرد اما رای مردم و شورا ها و نهادهای انتخابی با نفوذ در قلب آن به استخوان در گلوی آن تبدیل شدند.

ــــــــــــــــــــــــــ

* امام زمان، اسطوره ای بر فراز منبر و تزویر، سین. ابراهیمی
HTTP://OPEN.G00YA.COM/POLITICS/ARCHIVES/042064.PHP
**جمهـوری در غـل و زنجـیر خلافـت، سین. ابراهیمی
http://open.g00ya.com/politics/archives/039178.php

نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 

در همين زمينه:

22 خرداد » قتل زرقاوی و سکوت پرمعنای حکومت درايران، سين. ابراهيمی
26 اردیبهشت » احمدی نژاد سوراخ دعا را عوضی گرفته است، سرنوشت ایران با اروپا گره خورده است، سین. ابراهیمي
16 اردیبهشت » آشی که با هیزم اتمی برای ملت ایران پخته اند، سین. ابراهیمي
24 بهمن » در ماجرای کاریکاتورها، راستگرایان دست های همدیگر را می شویند، سین. ابراهیمی
18 بهمن » آیا این همه خشونت، از حب محمد است؟ سین. ابراهیمی

آشی که با هیزم اتمی برای ملت ایران پخته اند

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 9:40

اکنون جمهوری اسلامی پاکستان اتمی به مدینه فاضله حاکمیت توهم زده و بورژوازی نظامی پشتیبان آن تبدیل شده است. باید توجه داشت که اگر حکومت برای 164 سانتریفوژو کیک زرد خود را در حال تبدیل شدن به یک ابرقدرت می داند؛ پاکستان در سال 1980 دارای 2000 عدد آن بوده است. حال فرض کنیم پس از سالها مرارت یک ملت صاحب این همه دستگاه شدیم و توانستیم درجات خلوص اورانیوم را هم  به حد ساختن بمب اتمی بالا ببریم و آنرا هم در کویر لوت هم آزمایش کردیم. چه گلی بر سراین ملت خواهیم گذاشت.

                                                             ***

رهبری  و بورژازی  دولتی و نظامی ایران با گسترش فعالیت های هسته ای سودای دیگری در سر دارند، آنان در فکرپیشرفت علمی، رشد اقتصادی و افزایش تولید سرانه و ملی کشور نیستند، بلکه در درجه اول برای تحقق امپراتوری شیعه در منطقه و هژمونی طلبی در خاورمیانه برای حفظ خود در قدرت این تلاش را می کنند. و در درجه دوم علت این سرسختی در مقابل جامعه جهانی همانی است که آقای خامنه ای در 19 اسفند  در حضور اعضای  مجلس خبرگان گفته بود. که اگر اکنون کوتاه بیاییم فردا بهانه دیگری پیش می کشند. منظور وی وضعیت حقوق بشر، همکاری با گروههای تروریستی منطقه و عدم شناسایی اسراییل بود. فردا واضعان چنین سیاست و اندیشه ای تنها خواهند ماند.  این است کابوس کنونی آقایان.  

                                                         *** 

درحالی که پرونده فعالیت های هسته ای ایران به  درایت رهبری جمهوری اسلامی و رییس دولت کاردان وی  به یک معضل جهانی تبدیل شده است، وخطر اقدام  نظامی بیرون از چهارچوب سازمان ملل متحد علیه سرزمین ما مشاهده می شود، بنگاه سخن پراکنی  بریتانیا (بی بی سی)  به ما قوت قلب می دهد که؛ رييس جمهوری آمريکا، در تازه ترين اظهار نظر خود درباره پرونده هسته ای ايران اطمينان داد که آمريکا می خواهد مناقشه مربوط به مساله اتمی با ايران را به شيوه های ديپلماتيک حل کند. ولی اضافه می کند: «به دنبال انتشار گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی درباره پرونده اتمی ايران، کاندوليزا رايس تاکيد کرد که آمريکا اقدامات خود برای صدور قطعنامه ای از سوی شورای امنيت عليه ايران را که مبتنی بر فصل هفتم منشور سازمان ملل باشد، دنبال خواهد کرد. فصل هفتم منشور سازمان ملل، امکان اتخاذ تدابيری نظير اعمال تحريم و حتی توسل به اقدامات نظامی را فراهم می آورد.» در همان روز 8 اردیبهشت بنا به گزارش ایسنا، احمدی نژاد در زنجان گفته است: – ایران یک قدرت هسته ای است.   خبرگزاری ایرنا اضافه می کند که وی در ادامه بازدیدش گفته است : - ايران مي‌تواند بسرعت به يك ابرقدرت جهاني تبديل شود. کیهان دو روز بعد  هم  در صفحه اول خود با تیتر سه ستونی با مسرت خبر از « آزمایش موشک با قابلیت حمل کلاهک هسته ای در پاکستان» را  می دهد، و نقل می کند ؛ پاكستان موشك دوربرد «هاتف 6» با قابليت حمل كلاهك هسته اي را آزمايش كرد.   اين موشك با برد 2000 كيلومتر مي تواند هر نوع كلاهك هسته اي را حمل كند. ژنرال «پرويز مشرف»، رئيس جمهور پاكستان نيز اين آزمايش را بسيار مهم دانست و موفقيت آميز بودن آن را به مردم كشورش تبريك گفت.

 هر خواننده کیهانی با دیدن چنین خبر هایی در می یابد، که روزنامه ای که به وسیله نماینده ولی فقیه اداره می شود می خواهد به امت چنین القا کند که دندان روی جگر بگذارید، چون ما با جمهوری اسلامی پاکستان فاصله زیادی نداریم. و چاپ رنگی عکس این موشک  در صفحه اول، در کنار اخبار گزارش البرادعی هرچند با کنایه ای به وی همراه بود، آرزوی  آن روزی را نشان می داد که آقای خامنه ای به جای ژنرال مشرف، یا مانند وی بتواند چنین خبری را به امت بدهد. هر خواننده ای با عقل سلیم، می تواند فاصله ادعا های رییس دولت دستگاه ولایت فقیه با واقعیات را در یابد، چنان  که چند روز پس  از عید نوروز هم خبر از  پیشرفت در ساختن و ابداع تسلیحات نظامی   ساخت موشک زیر دریایی ( اژدر) ” حوت و  “قایق پرنده” با سرو صدای زیاد در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و مطبوعات رسمی منتشر شد.

سایت بازتاب  نزدیک به محافلی از سپاه پاسداران فردای روز مانور چند عکس از آن را منتشر کرد که در یکی  از آنها از دور فردی شبیه سردار رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران  است که مانند “بتمن”  بر گرده آن قایق پرنده نشسته است که به نظر می رسد به تقلید از  او به جنگ نيروهاي اهريمني  جوکر( شاید جرج بوش)،  پنگوئن (شاید رامسلفلد) و کات ومن(شاید کاندولیزا رایس)  می رود، تا گوتهام سیتی را   نجات دهد.  مضحکه این نمایش  در همان روز ها  با اتفاقی که برای بالا ترین مقامات کشور اتفاق افتاد ادامه یافت؛ غلام علی حداد رییس مجلس شورای اسلامی  که عازم ترکیه بود، به علت پنچر بودن چرخهای هواپیمایش از میان راه سفر به تر کیه برای شرکت در جلسه بین المللی مجالس با شرمساری برگشت و هواپیمای حامل هاشمی رفسنجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام  هم در سفر به سوریه دچار نقص فنی شد. خبرگزای مهر  و آفتاب مشخص کردند که «هواپیمای مذکور از ناحیه پمپ هیدرولیک شماره 3 دچار اشکال شده بود و بعد از دو ساعت تاخیر هواپیما به مقصد دمشق پرواز کرد و در آنجا هم در خواست یدک کش شد و هواپیما از وسط باند به وسیله یدک کش به محل توقف  و استقبال رسمی حمل شد.

 این مضحکه نمایش قدرت صنعتی و تسلیحاتی چند روز پس از این مانور تهدید کننده نظام با خبری از خبرگزاری نوستی روسیه تکمیل شد. این خبرگزاری در روز 16 فروردین نوشت؛  که ایرانی ها در اين آزمايش نه محصول خود را بلکه اژدر روسی  اشکوال “توفان” را آزمایش کرده اند. و تصریح کرد که   “اشکوال” در مرکز علمی تحقيقاتی شماره 24 تحت سرپرستی مهندس مرکولولف در دهه 1960 طراحی گرديد. و احتمال داد این موشک از طریق چین یا یکی از کشور های آسیای میانه به دست ایران رسیده باشد. سرانجام معلوم شد که دستگاه ولایت فقیه حتی نه  گنجشگ بلکه یک قورباقه را رنگ کرده و می خواهد به جای قناری به مردم ایران بفروشد . 

حالا هم درست در روز هایی که جهان چشم به ایران دوخته است ، نهاد های بین المللی  و نیرو های ترقی خواه جهان و برخی از کشور های اروپایی در انتظار حرکت قاطع و مثبتی در جهت تعلیق فعالیت های هسته ای بودند تا پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت کشیده نشود، که حتا رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در نماز جمعه گذشته، به روایت خبرگزاری ایرنا گفته است؛  ايران امروز با يك وضعيت جديد مواجه است، پرونده ما به شوراي امنيت گزارش شد و اما فرق آن اين است كه برخلاف شوراي حكام، در شوراي امنيت كارگردان آمريكاست.”

بدین ترتیب برخلاف ادعای رئیس دولت که ما داریم به یک ابرقدرت جهانی تبدیل می شویم.  درحقیقت  روز های غم انگیزی در انتظار ملت ایران است. آقایان  دارند سرنوشت کشور را دو دستی  تقدیم محافل جنگ طلب آمریکا می کنند. قبل از بررسی علت اساسی این سرسختی در تبدیل  چنین فعالیت هسته ای کم ارزشی  به یک معضل جهانی، انگشت روی نکته   به اصطلاح اندر فواید فعالیت اتمی بگذارم. نمایش تئاتری کیک زرد دستگاه برخی را در ایران و در خارج از کشور چنان مسحور کرده بود، که تصور می کردند آرزوهای تمام یک ملت هفتاد و چند میلیونی  با داشتن مثلا چند آبشار سانتریفوژ جامه عمل پوشیده و تمام رویا های  ملتی با پختن کیک زرد  در حال جامه عمل پوشیدن است، حتا شماری  از آنان که  منزل خود را با “تمثالهای شاهنشاه همایونی”  مزین می کنند و با خوردن پسته و چلوکباب اصیل ایرانی وابستگی خود  به ایران را  ثابت می کنند نیز در این توهم شریک هستند. این انتقاد سربسته به آن استادان و محققان ایرانی که چنین استدلالهایی را در تلویزیون و نشریات اروپایی و آمریکایی نشر می دهند نیز وارد است.   خطاب به این آقایان، و دیگران که ما را به گمراهی  برای تماشای   در نوردیدن قله های پیروزی  اتمی فرا می خوانند، نه از سرمجادله قلمی بلکه برای روشن شدن مطلب که دست یابی به فن آوری هسته ای و حتا بمب اتمی به معنای رسیدن به تمدن و سعادت ملت نیست، از کشوری مثال می زنم که از تاریخ باستان همسایه دیوار به دیوار ما بوده است و نیاکان مشترک ما(آریایی ها) از سرزمینی که در غرب روسیه و شرق مدیترانه قرار دارد حدود سه هزار و پانصد سال پیش به  فلات ایران و دره  هندو کوش سرازیر شده اند. سرزمین هند را می گویم، که قبل از ورود آریایی ها مانند ایلام  ما تمدن بزرگی داشت و از آن پس  تا قرن هجدهم مانند ایران مورد حمله مغولهای شمالی، اسکندر مقدونی و  عربها قرار گرفت، و به مرور در اواخر قرن هجدهم و اوایل نوزدهم  سرانجام هندوستان به مستعمره انگلستان تبدیل شد و ایران با این که مستعمره نشد چون درشمال ایران همسایه قدرتمند روسیه وجود داشت، زیر نفوذ مشترک دو کشور روسیه وانگلستان قرار گرفت. انگلستان که همسایه شرقی ما را رسما اشغال کرد به مدت نزدیک به یک قرن ونیم، آن رامستقیما اداره کرد. زمانی که بر اثر مبارزات مردم هندوستان به رهبری  حزب کنگره ـ  که سپس در وجود گاندی به عنوان مظهر مقاومت مسالمت آمیز تجلی یافته بود ـ به استقلال نزدیک شد. مسلمانان آن کشور به تشویق و تحریک انگلستان    برای رسیدن به کشوری جداگانه ومسلمان اقدام کردند  که بوسیله سید جمال افغانی (اسدآبادی به قول طرفداران وی در ایران) ، اقبال لاهوری طرفداران خلافت اسلامی آن زمان و سپس تا حدودی توسط ابوالاعلی مودودی ترویج شده بود.

  

سرانجام در روز 15 اوگوست  سال  1947 شبه قاره هند با تاریخ طولانی مشترک به دوکشور جداگانه تقسیم  شد. این توطئه تقسیم به دوکشور به بهای  جان میلیونها و آواره شدن دهها میلیون هندو و مسلمان تمام شد. سه جنگ کلاسیک  زخم های های این جدایی را عمیق تر کرده است. در  ناحیه مرکزی و شرق سرزمین، حکومت جمهوری دموکراتیک فدرال وسکولار هندوستان برقرار شد و سیستم چند حزبی   که از درون مبارزات مردم علیه استثمار بریتانیای کبیر برخاسته بود به زندگی خود  ادامه داده و گسترش پیدا کرد. و در ناحیه شمال شرقی وغرب   “جمهوری اسلامی پاکستان” بوجود آمد که  بلافاصله با به قدرت رسیدن “لیگ مسلم” احزاب دگر اندیش قلع وقمع شد و در ماده اول نخستین قانون اساسی آن قید شد “هیچ قانونی نباید مخالف اسلام وضع شود.” در سال 1974 هندوستان به اولین آزمایش های  بمب اتمی خود دست زد. و پاکستان هم  در سال 1998 به این “دروازه تمدن” وارد شد.  اکنون جمهوری اسلامی پاکستان اتمی به مدینه فاضله حاکمیت  ایران  تبدیل شده است. باید توجه داشت که اگر حکومت برای 164 سانتریفوژو کیک زرد خود را در حال تبدیل شدن به یک ابرقدرت می داند؛ پاکستان در سال 1980 دارای 2000 عدد آن بوده است. حال فرض کنیم پس از سالها مرارت یک ملت صاحب این همه دستگاه شدیم و توانستیم درجات خلوص اورانیوم را هم  به حد ساختن بمب اتمی بالا ببریم و آنرا هم در کویر لوت هم آزمایش کردیم. چه گلی بر سراین ملت خواهیم گذاشت.  ببینیم  جمهوری اسلامی پاکستان در مقایسه با هندوستان که هردو اتمی هستند به کجا رسیده است.

   

    در جمهوری فدرال هندوستان بیش از یک میلیارد انسان با 16 زبان در 27 دولت متحد و 7 سرزمین خودمختار  در چارچوب بزرگترین دموکراسی جهان زندگی می کنند. با رشد اقتصادی 7 درصد کشور، تولید سرانه ملی 2358 دلار درسال است. در صورتی که در جمهوری اسلامی پاکستان با بمب اتم رشد اقتصادی 2.5 درصد و تولید سرانه ملی 1928 دلار است. در هندوستان  نسبت با سوادان کشور به کل جمعیت 50 درصد بیشتر از پاکستان است. پوشش الکتریسته در سطح پاکستان 20 درصد کمتر از هندوستان است. در این مقایسه از تولید ناخالص ملی هند که ده برابر پاکستان است صحبتی نکردم. پس می بینیم سرزمینی با تاریخ مشترک، شرایط طبیعی و حاصلخیزی یکسان خاک ها درشمال  دریایی واحد  که 60 سال پیش به دو کشور تقسیم شده اند هر دو هم  به سطح بالای فن آوری هسته ای رسیده و حتا بمب های اتمی خود را هم ردیف چیده اند. سطح زندگی و رشد اقتصادی و فرهنگی یکسانی ندارند. این برای جهانگردانی  ـ من چند ماه پیش چنین سعادتی را داشتم ـ که از یک شهر پاکستانی به هر شهر هندی، حتا فقیر ترین آن پا می گذارد به وضوح قابل مشاهده است و احتیاج به آمار و رقم ندارد.  میلیارد ها دلار کمک های مالی ایالات متحده آمریکا به پاکستان را هم از زمان آغاز جنگ سرد علیه اتحاد شوروی را  در این مقایسه اصلا به حساب نمی آوریم. 

در این مقایسه فقط یک عامل دیگر  بین این دو کشور که از مادر سرزمینی واحدی متولد شده اند تفاوت دارد. آنهم وجود دموکراسی، رژیم دموکراسی پارلمانی، سیستم چند حزبی، رعایت کامل حقوق همه خلقها و ملل ساکن در جمهوری فدرال در هندوستان است که فقط در دوره کوتاه  (20 ماهه) مجادلات اتمی با پاکستان  خدشه دار شد. برعکس  در جمهوری اسلامی پاکستان مانند برادر زاده خود یعنی جمهوری اسلامی ایران فقط دوره بسیار کوتاهی آزادی برقرار بوده است و از ابتدا این کشور که در قانون اساسی آن  حتا مطالب  جالب تری از  نهادی مانند دستگاه ولایت فقیه وجود دارد ولی به انحصار طلبی اسلامی منقش است، به سوی رژیمی نظامی سوق پیدا کرد. طی نیم قرن نظامیان بر آن حاکم بوده اند. پس به قول آن معلم انشای دوران کودکی خودم نه “ثروت” اتمی بلکه “دانش” دموکراسی است که باعث شکوفایی استعداد ها، پیشرفت اقتصادی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی یک جامعه می گردد. این هند است که بلافاصله پس از چین و یا در کنار آن در ردیف قدرتهای برتر جهان در دهه آینده با اروپای واحد و آمریکای در حال نزول به رقابت خواهد نشست و نه جمهوری اسلامی اتمی پاکستان که در اسارت طلبه ها و مکتب خانه های خود مانده است. 

 من اطمینان دارم که سردمداران دستگاه ولایت فقیه از چنین مسایلی بی اطلاع نیستند.  رهبری  و بورژازی  دولتی و نظامی ایران با گسترش فعالیت های هسته ای سودای دیگری در سر دارند، آنان در فکر رشد اقتصادی و افزایش تولید سرانه و ملی کشور نیستند، بلکه در درجه اول برای تحقق امپراتوری شیعه در منطقه و هژمونی طلبی در خاورمیانه برای حفظ خود در قدرت این تلاش را می کنند. این را در مقاله های*  دیگری توضیح داده ام. و در درجه دوم علت این سرسختی در مقابل جامعه جهانی آنی است که حسین شریعتمداری در کیهان 12 اردیبهشت نوشته است که اگر حواشی لغت پردازیهای معمول وی را حذف کنیم می شود:«مخصوصاً آن كه كمترين كوتاهي و نرمش … مي تواند مردم ايران و ساير ملت هاي مسلمان و آزاده جهان را نسبت به مقاومت و ايستادگي ما دچار ترديد كند و سپس در نقطه ديگري كه قصد ايستادگي داريم، از اين اهرم قدرتمند بي بهره يا ، كم بهره باشيم.» این همانی است که آقای خامنه ای در 19 اسفند  در حضور اعضای  مجلس خبرگان گفته بود. که اگر اکنون کوتاه بیاییم فردا بهانه دیگری پیش می کشند. منظور وی فقدان آزادیهای سیاسی، همکاری با گروههای تروریستی منطقه و عدم شناسایی اسراییل بود. یعنی اگر امروز که با تبلیغات فریبنده هسته ای توانسته ایم بخشی از مردم ایران و عرب  و مسلمان جهان را مسحور کنیم  و به خود جلب کنیم. فردا واضعان چنین سیاست و اندیشه ای تنها خواهند ماند. این است کابوس کنونی آقایان. تداوم  گورکنی اقتصادی و اجتماعی  و انسانی کشور برای پاسخ ندادن در مقابل نیاز های مردم ایران و خواسته های جامعه جهانی. 

اما اکنون که جمهوری اسلامی در پیشبرد برنامه های خود با مانع جهانی مواجه شده است ؛ حاکمیت دو راه بیشتر ندارد. یا باید با آزادی همه زندانیان سیاسی، برقراری آزادیهای سیاسی، اجتماعی و تامین شرایط آزادی فعالیت احزاب و انتشار مطبوعات، در مقابل ملت ایران تسلیم شود و همزمان  با انجام خواسته های آژانش بین المللی انرژی اتمی که به زودی به وسیله شورای امنیت ضمانت اجرایی پیدا خواهد کرد، از تعمیق این بحران خود داری کند. و پروند ه اتمی ایران را از شورای امنیت در نیویورک  به   وین در قلب اروپا برگرداند. و یا با تداوم فعالیتهای ماجراجویانه اتمی راه را برای اقدام منفردانه یا گروهی نیرو های جنگ طلب جهانی هموار کند و تسلیم آنان شود، که در این صورت همانطور که در مقاله ای دیگر* نوشته ام، سرنوشتی چون شاه سلطان حسین صفوی ـ سلطان ایده آل علامه مجلسی فقیه عالی مقام دستگاه سلطنت او ـ را در پیش رو دارند، که پس از دعاخوانی و مناجات و رمالی های فراوان قندهار، کرمان، سیستان و خراسان را با طیب خاطر به افغانها بخشید، پس ازاکراه نخستین در دادن دختر خود به محمود با عنوان این که «دختر دادن شيعه به سنی ناممکن است.»  ولی چند روز بعد آنرا هم پیشکش کرد ولی ا فغانها اصفهان پایتخت  کشور را در محاصره گرفتند. سرانجام پس از شش ماه محاصره که مردم در آن از خوردن گوشت گاو، گوسفند، اسب، خر، سگ و گربه به خوردن اجساد آدمیان رسیدند، به قول نمايندهً شرکت هند شرقی انگليس، حاضر در اصفهان آنروز « پادشاه قوی شوکت ايران بدون هيچگونه جلال و جبروت و شکوه سلطنتی از قصر خود سوار شد. او همچنين فردی بينوا و پريشان لباس به تن داشت و از آنجا که آشفتگی خاطر از سر و روی ملازمانش می باريد، چنين می نمود که مراسم تشيع رسمی آن اعليحضرت انجام مي گيرد.» و به قولی دیگر، شاه نگون بخت ، افسرده و دلخسته سوار براسب عاريتی محمود در معبر پايتخت که مملو از جسد مردگان بود به دیدار او رفت و درآنجا با دست خود تاج سلطنت ايران را بر سر محمود افغان گذاشت. مردم در این کار زار جنگی خود آفریده، به فراخوان احمدی نژاد برای  “مجاهدت های بسیار”  پاسخ مثبتی نخواهند داد.  برای آنان که گوشهایی برای شنیدن دارند خلاصه باید گفت؛ جنگ دموکراسی نمی سازد، بررسی تاریخ مکتوب تمام جنگ ها، در سراسر جهان نشان می دهد که اولین مصدوم جنگ آزادی است.   هر چند در انتخابات مجلس هفتم و انتخاب احمدی نژاد مشخص شد که دستگاه ولایت فقیه حفظ قدرت برای خود را  به هر قیمت تبدیل به اصول دین خود کرده است. کلام آخر را برای مصلحت اندیشان و اصلاح طلبان می گویم که با گفتاری چون  «اين يك كار فرماني نيست، روي اين قضيه 25 سال كار شده است، صدها هزار دانشمند و صنعت‌گر در اين زمينه فعاليت كرده‌اند» آب در آسیاب  تداوم این بحران و تعمیق آن  می ریزند جهت خطاب « زحمت درست نكنيد، بنشينيد و مذاكره كنيد!»  را از غرب به سوی دوستان شفیق خود باید برگرداند.

 آقایان! ایران در گردنه خطر است. فقط صراحت در گفتار، شهامت در کردار و شجاعت در عمل همه ایرانیان مخالف این ماجراجویی ها می تواند میهنمان را نجات دهد.  فراموش نکرده ایم  که اگراین ذوالفقار علی بوتو  نخست وزیر لیبرال و مصلحت اندیش پاکستان بود که در سال 1974 بود فریاد زد:« ما علف و برگهای درخت خواهیم خورد، ما حتا گرسنه خواهیم ماند. اما یک بمب خواهیم داشت.»  اما برنامه ریزی چنینی در پاکستان آن زمان برای ساختن بمب اتمی، اقتصاد پاکستان را به فلاکت، نسیم آزادی کوتاه مدت را به طوفان خانمان برافکن  براندازی بوتو و برپایی حکومت نظامی ضیاء الحق تبدیل کرد. میوه درختی را که ذوالفقار علی بوتو کاشته بود حکومت نظامیان چید. این بمب ها نه پاکستان را آباد کرد و نه سر ذوالفقار علی بوتو را از تیغ سردار سرلشگر ضیاءالحق نجات داد.

 همین و بس. 

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

*  برای خواندن مقاله هایی که در بالا به آن اشاره کرده ام  می توانید به آرشیو این سایت و یا نشانی زیر مراجعه کنید:

   

http://www.google.fr/search?num=100&hl=fr&newwindow=1&q=%22%D8%B3%DB%8C%D9%86.+%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%22&btnG=Rechercher&meta=

گوشت و استخوان پوسیده گوسفند نذری احمدی نژاد

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 9:37

گوشت و استخوان پوسیده گوسفند نذری احمدی نژاد

سین.ابراهیمی

ebrahimisin@yahoo.fr

برایتان تعریف کردم* که چند روز قبل از دور اول انتخابات به ملاقات شاهعلی دوست دوران کودکی رفته بودم که پیش بینی پیروزی احمدی نژاد را کرده بود. و قرار شده بود، یک هفته پس از دور دوم انتخابات برای یک شام نذری عقیقه مهمانش باشم.

ظهر آن جمعه موعود، میهمان یکی ازهمکلاسی های دوره دبیرستان بودم، که کنکور دانشگاه، ما را از همدیگر جدا کرده بود. او پس از دوره مهندسی در دانشکده فنی، اکنون معاون مدیر کل یک نهاد یا شرکت وابسته به حکومت است، و وضع زندگانی اش به قول خودمان توپ توپ است، خانه ویلایی در سهروردی شمالی با تجهیزات کامل از جمله سه دیش درگوشه بالکن برای گرفتن سه ماهواره مختلف. همسرش، سعیده، از دختران کتابخوان دانشکده من بود، در غرفه کتابی که یکسال قبل از انقلاب راه انداخته بودیم، با او آشنا و در اولین برخورد، عاشق اوشد، و توانست او را از مینی ژوپ پوشیدن به روسری دارشدن قانع کند. هنوز پس از سی سال آن زیبایی شرقی خود را زیر آرایش غلیظ و بینی عمل شده حفظ کرده بود. اما رو حیه وشخصیت مسخ شده وی برآن سایه انداخته است. همان روحیه لیبرال را دارد ولی مجبور به رعایت سنت و آداب دیگر ظرف 3 دهه. در فرصت کوتاهی که با هم بودیم، متوجه شدم یکی از فرزندانش تحریمی، دیگری بطور فعال برای ستاد یکی از کاندیدا ها کار کرده است و از 5 نفر عضو خانواده که 4 نفرشان در دور اول به کاندیدا های «غیر ارتجاعی» رای داده بودند، هیچکدام دور دوم شرکت نکرده اند. پس از 4 ساعت بحث پیگیر، آقای مهندس خطاب به پسر تحریمی خود جمع بندی کرد:

ـ نباید زیاد جوش زد! مساله ایران به زمان احتیاج دارد. مشکل مدرنیته وسنت است. ما نمی توانیم ارزشهای وارداتی را همینطوری با سنت های اصیل خودمان عوض کنیم. من به تلویزیون نگاه کردم که یک برنامه لس آنجلسی را پخش می کرد که چنان سطح آن مبتذل بود که به ندرت در اروپا یا آمریکا در تلویزیونهای خودشان دیده ام. و همسرش به روسریش نظرش جلب شد که روی شانه اش افتاده بود.
موقع خداحافظی گفتم میدان انقلاب قرار دارم. پس از خداحافظی از او در مقابل دانشگاه از زانتیای شان پیاده شدم. چند دقیقه قدم زدم و یک تاکسی صدا زدم برای میدان امام حسین و از آن جا دوباره سواری شخصی، به مقصد یکی از خیابانهای فرعی خاوران.

وقتی با هزار زحمت به روبروی خانه شاهعلی، که الان حاج علی آقا شده است رسیدم. دیدم پسر بزرگش در جلو در منتظر من است. گفتم امیدوارم زیاد منتظر نبوده باشی؟ رستم که دانشجوی علامه است، گفت:
ـ نه، تازه از خانه بیرون آمده ام. و مرا به کناری کشید و در گوشم گفت، ولی پدرم پیغام داده است که شما بدانید با این که این جا خانه ماست و میهمانان همه از نزدیکان هستند ولی همگی به رییس جمهور منتخب رای داده اند. و خودش اضافه کرد همه بسیجی هستند. متوجه شدم در صحبت هایم باید رعایت آنان را بکنم.

وقتی وارد جمع شدم که حدود سی نفر مرد جوان وپیر در اطاق نسبتا بزرگ دور تا دور نشسته بودند. همه بلند شدند و برایم در بالای مجلس جا باز کردند، بعد از تعارفات معمول نشستیم. یکی از جمع برای سلامتی آقا زاده هایی که قربانی های عقیقه برایشان بود ، خواستار صلوات شد. همه صلوات را ختم کردیم. پس از آن هم بنده و فرزندان غایبم افتخار “صلوات گرم و جلیلی” را داشتیم که شرمنده شدم.

تلویزیون روشن بود ولی صدایش را به سختی می شد شنید. یکی از جمع رو کرد به کربلایی مردان پدر حاج علی و با لبخند پرسید:
ـ آقای دکتر می توانند از گوشت همه گوسفند ها بخورند؟!
ـ بلی، ایشان می توانند!!
ناگهان همه جمع زدند زیر خنده.
من تازه وارد، که از هیچ چیز باخبر نبودم، جا خوردم. حاج علی ناراحتی مرا در مقابل این سئوال و جواب متوجه شد، رو به من کرد و گفت:
ـ آقای دکتر، گوسفند های عقیقه امشب مال آقا زاده های خانواده هستند. در احادیث امامان آمده است که زندگی هر فرزندی در گرو عقیقه است یعنی اگر نکنیم بچه هایمان در معرض مردن و انواع بلاها هستند. ابوی بنده، کربلایی مردان چون پدربزرگ این نوزادان است حق ندارند از این قربانی ها بخورند. به همین خاطر امشب همه سر به سر ایشان می گذارند و شوخی می کنند.
من لبخندی زدم. رستم با نگاه شیطنت آمیزی به پدرش گفت:
ـ بهتر نیست نگاهی به مفاتیح الجنان بیاندازیم، تا سایر احادیث را هم بخوانیم.
خیلی سریع « چرا نه» پدر را در هوا قاپید و پرید اطاق دیگر و کتاب به دست وارد شد:

ـ این جا نوشته است، از امام جعفر صادق پرسیدند، ما طلب کردیم گوسفند برای عقیقه و بدست نیامد، چه کنیم؟ تصدق کنیم قیمتش را ؟ حضرت فرمود: طلب کنید تا بیابید، خدا دوست می دارد خورانیدن طعام و ریختن خون را. در حدیث دیگری از امام پرسیدند که فرزندی که روز هفتم بمیرد عقیقه اش می باید کرد؟ امام جعفر صادق فرمود: اگر پیش از ظهر بمیرد عقیقه ندارد و اگر بعد از ظهر بمیرد عقیقه کنند(یعنی باز هم قربانی کنند!)

حاج علی با تشر به رستم گفت:
ـ برو سر مطلب.
رستم با لحن مظلومانه جواب داد، دارم دنبالش می گردم. من متوجه شدم که او دلش می خواهد ما همه این احادیث را بشنویم. گفتم اگر حاج آقا اجازه می دهند کامل بخوانند. تا ما هم ملتفت بشویم.شاید عقیقه ایشان هم حساب بشود. با خنده جمع رستم دلگرم تر شد و ادامه داد:

ـ بازدر حدیث موثق دیگری از آن حضرت آمده است پدر و مادر از گوشت عقیقه نخورند، بلکه بهتر آن است که از طعامی که در آن پخته باشد بخورند. و خوردن مادرکراهتش بیشتر است… پدر و مادر والدین همینطور… با آب نمک بپزند… شکستن استخوانهای عقیقه هم کراهت دارد. ادامه داد اینجا هم می گوید استخوانهای گوسفند را بدون آن که بشکند باید در پارچه سفیدی پیچیده و آن را دفن کرد. شرط نیست که جماعتی که به خوردن عقیقه حاضر می شوند فقیر باشند. این جا هم حدیثی هست برای این خانم حامله پسر بزاید.
حاج علی با خنده گفت این را برای همسایه روبرویی بخوان که چهار بارتیرش به هدف نخورده است و امشب هم نیامد. همه خندیدند. رستم پس از مکثی ادامه داد:

ـ از حضرت امام جعفر صادق منقول است که هرگاه زنی را که حامله باشد و چهار ماه بر او بگذرد. روی او را به قبله کن و آیه الکرسی بخوان و دست برپهلوی او بزن و بگو: اللهم انی قد سمیته محمدا، یعنی خدایا من او را محمد نام کردم. چون چنین کند خدا آن فرزند را پسر گرداند.

حاج علی رو به پسرش کرد و گفت خوب است خسته نباشی. من یک نگاهی با لبخند به همه مدعوین که از اعضای فامیل حاج علی بودند انداختم، همگی را به اسم نه، ولی دورادور می شناختم،اکثرا کارگر شهرداری و چند نفرشان کارگر کاشی سازی بودند و دونفرشان هم کاسب محل. ناگهان چشمم به برادر زاده اش افتاد که سر پا ایستاده بود. فکر کردم جای نشستن ندارد. چون نزد من کمی جای خالی بود، خودم را جمع و جور تر کردم، دنبال اسمش در ذهنم گشتم پیدا نکردم و گفتم:
ـ بفرمایید بنشینید اینجا. نشنید و تکان نخورد. رستم با صدای بلند گفت :
ـ جواد ! آقای دکتر می فرمایند بنشینید.
ناگهان همه 30 نفر دستجمعی زدند زیر خنده. من که از این واکنش ها گیج و منگ شده بودم و حاج علی توصیه کرده بود، که مواظب حرفهایم باشم. حقیقتا نمیدانستم موضوع خنده چیست. آیا حرف بدی زده بودم؟ و نمیدانستم چه واکنشی به صلاح من و حاج علی است که میزبان من است. در این جنگ وجدال درونی بودم که بازهم حاج علی نجاتم داد:
ـ آقای دکتر، آقا جواد ما از پسر های نیک حزب اللهی است. خانه اش حدود 100 نوار نوحه و اشعار مذهبی دارد. در هر جمع مذهبی و فرهنگی زحمت همه ما را می کشد. و از سر ارادت به رهبر انقلاب، هر وقت ایشان در تلویزیون ظاهر می شوند. سر پا می ایستد و تا آقا در تلویزیون باشند، آقا جواد ما سر پامی ماند.
رستم رو به پسر عمویش کرد و با طعنه گفت :
ـ حالا مجبوری برای رییس جمهور منتخب هم بر پا بدهی!
همه جمع خندیدند. جواد هم به لحن تندی جواب داد :
ـ بروید با آن اصلاح طلب هایتان. از این به بعد وقتی داشتید له ولورد می شدید بیایید استغاثه بنده!
همه باز خندیدند. فکر می کنم برای آن که، رستم تهدید پسر عمویش را جدی نگیرد.

آخر های شب، بعد از صرف شام و درد ودلهای زیاد که در فرصت های دیگر نقل خواهم کرد. گوشتهای پخته شده در بسته های کوچک، بعضی در داخل بشقاب یا کاسه و برخی در داخل پلاستیک را به چند جوان دادند تا ببرند و آنرا در چند محله پخش کنند. و استخوانهای کامل و خرد نشده گوسفند ها را هم در کفنی پیچاندند تا دفن کنند. اعتقاد راسخ داشتند که با دفن استخوانهای کامل گوسفند های عقیقه و پخش گوشتهای پخته آن، طبق احادیث نقل شده از امام جعفر صادق و امام محمد باقر، فرزندانی که به نیت آنان این قربانی ها داده شده است، بطور کامل به قول امروزی ها واکسینه شده اند. این احادیث را از مفاتیح الجنان خواندند که در کنار قرآن و نهج البلاغه، یکی از سه کتاب اصلی توده مردم شیعه ماست.

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

کتاب جدید اسد مذنبی
مجموعه طنز “بره های بوالهوس چوپان های بی صواد”
email: asad22@rogers.com

ایران کار
کمپانی استخدامی و نفرگیری تخصصی
www.irankar.ir

چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com

خرید و فروش ملک در سندیاگو
FREE MLS Search
www.house.sc

در پایان مجلس، از حاج علی پرسیدم این گوسفند های عقیقه برای بچه های کدامیک از اقوام بود. دو تا از برادرانش را نام برد ولی برای فرزند سوم اسمی نشنیدم، گفتم حتما دختر بوده و نخواسته اسم آنرا بیاورد. با گفتن خدا حفظشان کند. با یکایک خدافظی کرده و به طرف درب منزل می رفتم تا سوار ماشین آژانس که رستم برایم زنگ زده بود، بشوم. که چند نفر از خانمهای خانواده از اطاق دیگر بیرون آمدند تا با هم خداحافظی کنیم. حاج علی دو نوزاد را که گوسفند های عقیقه برایشان بود به من نشان داد، بوسشان کردم. باز از فرزند سوم خبری نشد. هیچ نگفتم و خداحافظی کردم. رستم مرا تا نزدیک اتومبیل همراهی کرد که کمی دور تر ایستاده بود. داشتم سوار می شدم که رستم باز دهانش را نزدیک گوشم آورد و با قیافه کسی که رازی را برایم فاش می کند. گفت:

ـ بچه سومی در کار نبود.عقیقه سوم برای ریاست جمهوری احمدی نژاد بود که چند نفر ازجمع پولش را داده بودند. ولی یک خبر خوب بدهم، آقای دکتر! وقتی می خواستیم گوشتها را از استخوانهای سه گوسفند جدا کنیم، استخوان دو تا از گوسفند ها که نذر بچه ها بود صحیح و سالم در آمد ولی تا دست زدیم به گوسفند نذری احمدی نژاد تا گوشتهایش را جدا کنیم، همه استخوانها از هم جداشدند. با همه اینها ما آن را در کفن پیچیدیم و به کسی چیزی نگفتیم.
من که انتظار شنیدن چنین چیزی از یک دانشجو را نداشتم، متحیرماندم. رستم نفهمید چرا از این خبر او من خوشحال نشدم. با عجله سوار ماشین شدم و شیشه را پایین دادم وگفتم:

ـ مواظب خودت باش پسرم!

او که منتظر واکنش دیگری بود، با دلسردی دستش را برای خداحافظی تکان داد.

 =========================================

* در حاشیه آن موجی که احمدی نژاد سوار آن شد، این موج او را هم خواهد برد؟

مقالات | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 

در همين زمينه:

Publié sur WordPress.