Sin Ebrahimi سین. ابراهیمی ebrahimisin@yahoo.fr

mai 31, 2007

بالهای اتمی پروانه و “مونیخ” تهران

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 7:03

در اسفند ماه  سه سال پیش، جرج بوش در سفر اروپایی خود در اسلواکی به خبرنگاران گفت: اروپا و آمریکا در مورد ایران اتفاق نظر دارند. این اظهار نظر در آن زمان جنبه خبری مهمی داشت. زیرا پس از سردی روابط اروپا و آمریکا در آغاز و ادامه جنگ عراق، اروپا با ابتکار عملی چشمگیر، پرونده اتمی ایران را در دست گرفت. سه وزیرامور خارجه اروپایی با سفرهمزمان به تهران، با پیشنهادات خود ایران را به مسیر گفتگو با اروپا کشاندند. این اتفاق نظر مورد اشاره بوش در روزهای قبل، در ضمن و پس از کنفرانس امنیتی اروپا بین کندالیزا رایس وزیر امور خارجه  و وزیران امور خارجه اروپا در مونیخ، به دست آمد. براساس این توافق آمریکا از تلاشهای اروپا برای حل چهار مشکل جامعه جهانی با ایران، یعنی برنامه اتمی، حمایت از تروریسم بین المللی، عدم رعایت حقوق بشر پشتیبانی می کند. در مقابل این صبر و انتظار ” ویت اند سی” آمریکا، اروپا هم تعهد کرد اگر نتیجه ای از این گفتگو ها حاصل نشد، در مقابل ارسال پرونده اتمی ایران به شورای امنیت سازمان ملل مقاومت نکند.

شهر مونیخ در یاد های تاریخی اروپایی ها بویژه ساکنین فرانسه و انگلیس واقعه هماهنگی این دوکشور با ایتالیای موسولینی و آلمان هیتلری و تسلیم به خواسته هیتلر برای تصرف چکسلواکی را به رخ می کشاند. اگر در مثال مناقشه ای نباشد. آنزمان هم سیاستمداران حاکم دوکشور با تسلیم در مقابل خواسته های هیتلرپس از تصرف اتریش، چکسلواکی را در طبق اهدایی خود به وی تقدیم کردند. چکسلواکی کوچک و ضعیف دیگر انتظاری از معاهده دوستی خود با فرانسه و انگلیس نداشت. اگر قدرت توسعه طلب آن زمان هیتلر نام داشت. دفاع از مردم مردم آلمانی الاصل “سودت” در چکسلواکی هم بهانه بود. اکنون اروپای 27که در حال تصویب کردن قانون اساسی در جستجوی شطی از سیاست خارجی بود تا با بهم پیوستن رود های سراسر قاره تبدیل به دریایی گردد که بتواند در جهان متلاطم امروز منافع اقتصادی و مصالح سیاسی وی را در برابر آمریکا و آسیا بویژه چین فردا محافظت کند.

 اگر همراهی عراق صدام با اروپا قبل از تجاوز آمریکا به آن کشور، به آنان حقانیت راه مستقلشان را نشان داد. دستگاه ولایت فقیه، با لجاجت و سرسختی دراجرای سیاست اتمی که من در مقاله* دیگری به آن پرداخته ام، امکان مانور زیادی رابرای اروپاییان باقی نگذاشته است. آیا ایران با زیر پا گذاشتن قرارداد پاریس با انداختن پوست موز زیر پاهای سه کشور اروپایی، سیاست خارجی خاورمیانه ای ارویاییان را به زیر سیطره آمریکا سوق خواهد داد؟

ادوارد لونز استاد هواشناسی دانشگاههای آمریکا، سه دهه پیش با شگفتی دریافت که یک تغییر جزیی در شرایط اولیه معادلات پیش بینی کننده وضع جوی، به نتایج دیگر و پیش بینی نشده در سیستم منجرگردد. مثلا با بالزدن پروانه ای در آسیا در آمریکا باران ببارد. وی این خاصیت را اثر پروانه ای نام نهاد. هرچند من با بسط این دریافت به تئوری آشوب مخالف هستم ولی تا آنجا که در تمامی پدیده ها نقاطی وجود دارد که تغییر اندک کمی دیگری آنها را به تغییر کیفی وا می دارد، با این استاد هواشناس هم رای هستم. در زندگی روزمره خود همواره مشاهده کرده ایم که قطره ای جامی رالبریز کرده باشد….چنین است که جمهوری اسلامی حد اقل دوبار بیش از وزن اقتصادی سیاسی خود بر سیاست های جهانی تاثیرگذاری منفی داشته است.


بار نخست آن، در گروگانگیری دیپلماتها و کارمندان سفارت آمریکا و بویژه تا خیر در آزادی آنها بود، که به شهادت تمام ناظران سیاسی با عقاید مختلف، باعث شکست جیمی کارتر و روی کار آمدن ریگان و گردش به راست دهساله در سیاست سراسر جهان بود. حتا برخی از پژوهشگران اروپایی که متخصص کشور های اروپای شرقی هستند، اعتقاد دارند در صورت پیروزی مجدد جیمی کارتر و پیشرفت سیاست های بر محور حقوق بشر وی سرنوشت جهان بر تغییر و تعالی تدریجی و مطلوبتر بود .

این بار سیاست های اتمی حکومت است که تاثیر منفی خود را بر تدوین یک سیاست خارجی مستقل اروپایی خواهد گذاشت. و فصل متحدان ویژه قانون اساسی اروپا را که گویی جامه آن بر تن ایران دوخته بودند. از نا چاری به تن همسایگان دیگر اروپا زیبنده تر خواهد نمود و ایران کماکان بازار مصرف آمریکا و سایر کشور های صنعتی باقی می ماند. و آن چه در کوتاه مدت نصیب ما می گردد، با به مسند رسیدن احمدی نژاد نوبری آن آغاز شده است.

ما« باید خود را برای اداره جهان آماده کنیم.» این جمله کلیدی سخنرانی محمود احمدی نژاد، روز 20 اردیبهشت 83 در جمع طلبه های حوزه های علمیه مشهد بود که سایت بازتاب نزدیک به محافلی از پاسداران، ما را از آن با خبر کرد. البته آن زمان صحبت های شهردار تهران را کسی جدی نمی گرفت، و اصولا شهردار شدن وی را هم تصادف مکانیکی و سقط جنین دموکراسی در انتخابات شورا ها می دانستند. ولی به مرور روشن شد این صدای خلافت اموی  روحانیون بنیادگرا و دستگاه ولایت فقیه است که از حنجره های وی با آهنگ وای بر مستضعفین بیرون می آید. دستگاه خلافتی که شاهکار وی ساختن بن بست در مسیر مردم ایران و وادار کردن آنان به انتخاب بین بد و بدتر است و اکنون پس از در تابوت گذاشتن سیاست تشنج زدایی دولت خاتمی، حامل سیاستی است که مردم را به مسیری می کشاند که نه راه پیش دارند و نه پس.

طارق پسر زیاد غازی اعزامی خلیفه اموی در راس گروهی برای فتح اسپانیا در آنسوی دریای مدیترانه، وقتی از تنگه ای که اکنون نام او را دارد به دشواری گذشت و همراهان او در مقابل تجهیزات و نفرات دشمن هراس زده شده و قصد  فرارداشتند، رو به سربازان خود کرد وگفت:

ـ ایهاالناس! این المفر؟….«های ای مردم به کجا می گریزید؟

دریا پشت سرتان، و دشمن در پیش روی شماست.» 

شاید این همان سرنوشتی باشد که دستگاه ولایت فقیه برای مردم ایران در تدارک است. یا رو در رویی با جهان در میان دشتی از خون و باروت و یا غرق در دریایی از فقر و نکبت. آن هم با یک تفاوت عمده:


اگر طارق پسر زیاد توانست جنوب اسپانیا را تصرف کند و در سالهای بعد، در برهه ای اندلس تبدیل به امیرنشین شکوفایی شد ـ که فقهای شیعه همواره کین عمیقی به متفکرین آن سرزمین داشته اند ـ و مسلمانان اسپانیا با سیاست تساهل و تعامل با دیگر اقوام و مذاهب برگهای زرینی در تاریخ اروپا نگاشتند،. اکنون دستگاه ولایت فقیه و رئیس جمهور دستبوس وی سرنوشت ـ سلطان ایده آل علامه مجلسی فقیه عالی مقام دستگاه ـ شاه سلطان حسین صفوی را در پیش رو دارند، که پس از دعاخوانی و مناجات و رمالی های فراوان قندهار، کرمان، سیستان و خراسان را با طیب خاطر به افغانها بخشید، پس ازاکراه نخستین در دادن دختر خود به محمود با عنوان این که:
 «دختر دادن شيعه به سنی ناممکن است.»

 ولی چند روز بعد آن را هم پیشکش کرد ولی ا فغانها اصفهان پایتخت را در محاصره گرفتند. سرانجام پس از شش ماه محاصره که مردم در آن از خوردن گوشت گاو، گوسفند، اسب، خر، سگ و گربه به خوردن اجساد آدمیان رسیدند. به روايت رستم التواريخ :

« درهمين ايام محاصره در مورقاپی اصفهان چهل شهزاده ريشدار و صد و ده شهزاده چهارده ساله ـ پانزده ساله يا کمتر که هنوز ريش برعارض شان ندميده بود، مي زيستند که حاصل همخوابی های پادشاه جمشيد نشان با زنان متعلقه يا کنيزان شان بودند.»


به قول نمايندهً شرکت هند شرقی انگليس ،حاضر در اصفهان آنروز « پادشاه قوی شوکت ايران بدون هيچگونه جلال و جبروت و شکوه سلطنتی از قصر خود سوار شد. او همچنين فردی بينوا و پريشان لباس به تن داشت و از آنجاکه آشفتگی خاطر از سر و روی ملازمانش می باريد، چنين می نمود که مراسم تشيع رسمی آن اعليحضرت انجام مي گيرد.» و به قولی دیگر، شاه نگون بخت ، افسرده ودلخسته سوار براسب عاريتی محمود در معبر پايتخت که مملو از جسد مردگان بود به دیدار او رفت و درآنجا با دست خود تاج سلطنت ايران را بر سر محمود افغان گذاشت.
ـــــــــــــــــــ
* دست نظامی ها از فعالیت علمی ـ اتمی کوتاه! سین.ابراهیمی

این مقاله در مرداد  1384 در سایت ها منتشر شده است

mai 23, 2007

جوجه های آخر پاییز آقای خامنه ای!

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 3:23

 جوجه های آخر پاییز آقای خامنه ای!

 

                                                               نسخه جدید

در روز های آخر پاييزوآمدن زمستان، دو رويداد مهم در ارتباط با سرنوشت ميهنمان اتفاق افتاد. نخست، انتخابات “به سبک جمهوری اسلامی” با فرياد های رد صلاحيت ها و شمارش آرای خود، در ايران برگزارشد. پس از شمارش آرا ـ به کمک نيرو های غيبی ـ چند تن از اصلاح طلبان ندا سر دادند که جوجه های ما را آخر پاييز درست نشمرده اند. البته ماجرا با همين اعتراضات عاقلانه! پايان يافت. شايد بيش از اين هم از دولت جمکرانی احمدی نژاد انتظار نمی رفت.
سپس رويداد دوم زمانی که شب يلدا را پشت سر گذاشتيم، اتفاق افتاد؛ شورای امنيت سازمان ملل به اتفاق آرا، قطعنامه ای در محکوم کردن سياست اتمی جمهوری اسلامی ، اعمال تحريم در صدور تجهيزات اتمی به ايران را به تصويب رساند. در وانفسای اين دو رويداد مهم در عرصه داخلی و خارجی، يعنی انتخابات و تحريم شورای امنيت، تحليلگران به درستی سياست های مخرب احمدی نژاد را مورد بررسی قرار دادند، اما نقش رهبر در اين رويداد ها به اندازه کافی مورد کنکاش قرار نگرفته است.
در سياست داخلی سرانجام نتايج آرای انتخابات مجلس خبرگان، مياندوره ای و شورا های شهر و روستا ها، شکست سياست تمامت گرايی رهبر جمهوری اسلامی را به نمايش گذاشت که بر جامعه چند صدايی ايران تحميل کرده است. رهبر جمهوری اسلامی، پس از انتخابات دوره دوم شورا ها، چنان ميوه ای از انفعال نيرو های دموکرات، آزاديخواه و به ويژه اصلاح طلبان برچيد، که بر آن شد “قال قضيه” اصلاحات را بکند. با برگزاری انتخابات رسوای مجلس هفتم، خاکريز گزينش رييس دولت ايده آل خود را فراهم نمود. توانست با فعال کردن نيرو های آشکار و پنهان خود، با فاصله گرفتن از روحانيت سنتی، زين کردن اسبهای رو حانيون بنيادگرا، غالب شدن بر ترديد پشتيبانی خود از لاريجانی و قاليباف، سرانجام احمدی نژاد را برگزيد و با فعال کردن حزب پادگانی بسيج و سپاه، وی را بر اريکه رياست دولت خود نشاند. بايد توجه داشت چنين چرخشی برای آقای خامنه ای کار ساده ای نبوده است. وی که در سراسر عمر خود ـ تا زمانی که آقای خمينی در قيد حيات بود، با تبعيت از وی ـ از اين بنيادگرايان دوری گزيده بود، و به اتکای همين روحانيون سنتی طرفدار آقای خمينی رهبرشد، پس از چند سالی مماشات با آنان، به مبارزه پايگاه اصلی خود در ميان روحانيت سنتی و نوگرا کشيده شد. و در نظر گرفت برای دستيابی به حکومت يکدست، سياست های خود را در داخل با سرکوب نيرو های دموکرات و آزاديخواه، حتا جمهوريخواهان اسلامی، پيش ببرد تا سياست توسعه طلبی و فن آوری اتمی مشکوک بدون مانع و مخالفت سازمان يافته داخلی باشد. و در عرصه جهانی با سر دادن شعار های هل من مبارز و هل من ناصر، با آمريکا و اسراييل، و همچنين با بخشش سهمی از در آمد های نفتی به گروههای عراقی، لبنانی، افغانی، و ديگران، زمينه نفوذ در توده مردم و توسعه طلبی در خاورميانه را فراهم آورد.
برای پيش برد چنين سياستی، تيغ داران، غازيان و محستبين ولايت فقيه عليه همه مخالفين حکومت يکدست، به ويژه در دوره دوم رياست جمهوری خاتمی، بسيج شدند. هر چند نطفه چنين سياستی عليه بخشی از اعضای حکومت، قبلا در حذف خشن نخستين رييس جمهور کشور شکل گرفته و پس از آن در مرحله کنار گداشتن آقای منتظری در آخرين ماههای زندگی آقای خمينی در سال ۶۸ پرورش يافته بود، با حمله به منزل و حسينيه ايشان در سال ۷۶ به علت مخالفت ايشان با حکومتی شدن مرجعيت شيعه ، نقطه عطفی پيدا کرد. ولی جنبش انتخاباتی حماسی مردم در همان سال، ولايت فقيه را وادار به عقب نشينی، تعويض مسير و تغيير استراتژی کرد. مرجعيت واحد حکومتی که ولايت فقيه نشانه رفته بود، با مقاومت شجاعانه و آشکار آقای منتظری و انتقاد های نيمه پنهانی ساير مراجع تقليد روبرو شده و شکست خورد. زيرا اين روحانيون بزرگ، حکومتی شدن مرجع تقليد را، جنگ ولی فقيه با پايه و اساس فقه شيعه دوازده امامی و روحانيت مستقل، به ويژه ميراث پس از وحيد بهبهانی می دانستند. دستگاه ولايت فقيه پس از شکست اين يورش خود عليه مراجع تقليد و يا همزمان با آن، استراتژی حذف اصلاح طلبان و مصلحت گرايان ازهيات حاکمه وتکوين حکومت يکدست را در دستور کار خود قرار داد.

نهاد های مختلف زير کنترل ولايت فقيه، برای خنثی کردن مخالفت بخشی از روحاتيت سنتی و جلب نظر بقيه آنان، مظاهر فرهنگی غربی، تکنوکراتها، بورژوازی جديد و نمايندگان سياسی سنتی و اصلاح طلب آنان را نشانه رفتند. آقای خامنه ای پس از پايان يافتن انتخابات سه گانه شورای دوم، مجلس هفتم و سر انجام گزينش احمدی نژاد به رياست دولت خود، کار تکوين حکومت يکدست را تمام شده پنداشت.

اما در مجموعه انتخابات آخر پاييز امسال، از اين همه سرمايه گذاری که بر روی حکومت يکدست انجام شده و در تبليغ “رايحه خوش خدمت” دولت جمکرانی در جامعه تجلی يافت. چيزی جز سه درصد رای ، به قول رييس ستاد آن، برای “اسامه ابن زياد ابن حارث”* های حکومت يکدست حاصل نشد، به زبان ساده تر فقط ۳ درصد به طرفداران دولت که با ليست “رايحه خوش خدمت” همراه با خود بزرگ بينی و تفرعن وارد مبارزه با “ديگران” شدند رای دادند. در حقيقت فقط همين سه در صد از رای دهندگان بودند که اعلام کردند در پيروی رهبر هر چه بادا باد خواهان هستند و تا آخر از حکومت يکدست مورد نظر و توجه آقای خامنه ای دفاع می کنند. اين گفته رهبر که با دولت احمدی نژاد رايحه خوش خدمت به مشامشان می رسد، دراکثريت رای دهندگان تاثيری نداشت، زيرا مردم ايران از زمان آغاز کار اين دولت بوی ناخوش بی لياقتی، ماجراجويی و لمپنيسم ساختاری شده را به شکل آزار دهنده ای هر روزه حس و تحمل کرده بودند.

اگر آمار اعلام شده از سوی وزارت کشور را بدون حب و بغض بررسی کنيم متوجه می شويم که ۹۷ در صد از رای دهندگان ندای ولايت فقيه را گوش ندادند و اين سخنان آقای خامنه ای را که چند روز قبل از انتخابات در تاييد دولت احمدی نژاد به تعريف و تمجيد نشست گوش نکردند به اين گفته رهبر پشيزی ارزش قائل نشدند؛ که ” همه بايد رئيس جمهور را مورد تکريم قرار دهند … تبليغ ناکارآمدی دولت، حتی اگر واقعيت داشته باشد صحيح نيست” و نه تنها نشان دادند از “گله گزاريها عليه دولت دلشکسته” نمی شوند، بلکه در اين انتخابات، ملت ايران بر گوش اين حکومت نالايق يکدست آقای خامنه ای سيلی بزرگی نواختند.

هر چند اعضای جمع نا همگون اين ۹۷ در صد رای دهندگان به يک نسبت و درجه مخالف موجوديت ولايت فقيه و يا چگونگی آن نيستند، ولی آن چه بديهی است اين خيل ۹۷ در صد رای دهندگان، همگی مخالف يکه تازی فردی رهبری هستند که چشم بر همه يقينيات روز بسته است و از حکومت ۱۷ ساله خود يا تجربه کافی به دست نياورده است و يا درسهای لازم را از آن فرا نگرفته است. اين بزرگترين دست آورد فرياد گونه اين انتخابات است که نه آزاد بود و نه… نمايشی.
اصرار در نديدن تناقضات اين انتخابات و دقيق نشدن در چنين تحول عظيمی که در مردم عليه خشونت وتمامت طلبی بوجود آمده است، چشم بستن بر نوری است که با تلاش و مجاهدتهای مردم بر دالانهای تاريک حکومت يکدست می تابد، تا رهروان آزادی و دموکراسی، دموکراتهای سکولار و جمهوريخواهان اسلامی در چاله و چوله های آن نيفتند.

سياست دومی که آقای خامنه ای برای پيشبرد آن حتا سياست اول يعنی ضرورت حکومت يکدست خود را توجيه می کرد همان سياست توسعه طلبی با کوبيدن برطبل توسعه فن آوری اتمی مشکوک بود که با بن بست مواجه شد. هر چند در اين عرصه توانسته بود موفقيت هايی در همراه کردن طيف وسيعی در داخل و خارج با خود به دست بياورد. از جمله ناسوناليست های افراطی و يا شوونيست های جمکرانی که طاقت مشاهده يک کتاب درسی آذری، کردی، عربی، بلوچی، ترکمنی را در دست های خردسالان، فرزندان ايران زمين را ندارند ولی هيچگونه نگرانی از اين که دستگاه ولايت فقيه صاحب فن آوری هسته ای همه جانبه شود ندارند. شماری از اين خانم ها و آقايان شيک پوش** در تلويزيون و مطبوعات اروپا و آمريکا به نام ميهن دوستی( پاتريوتيسم) ايرانی اين همراهی با توسعه طلبان حکومت جمکرانی را بطور منظم تبليغ می کنند، البته برخی که در پيشبرد چنين برنامه هسته ای در گذشته يا حال شخصا ذينفع بوده و يا هستند، در چارچوب نقد سياسی اين مقاله نمی گنجند، زيرا معذورند!

اما با همه اين ها، اين سياست اتمی هم به نتيجه نرسيد و پس از سه ماه جمهوری اسلامی سر انجام در آغاز زمستان موفق شد جامعه جهانی را متحد کند! تا تحريم های اقتصادی و سياسی شکل جهانی يابند. محاسبات آقای خامنه ای و سرداران مشاور وی در اين که شورای امنيت يارای هماهنگی و مخالفت دستجمعی با يکدندگی جمهوری اسلامی را ندارند دو روز پس از آخر پاييز نقش بر آب شد و شورای امنيت به اتفاق آرا قطعنامه عليه جمهوری اسلامی را به تصويب رساند.

در جمع طرفداران مخالفت با نهاد های بين المللی، روزنامه کيهان شريعتمداری و سايت بازتاب علاوه بر سايت های کم اهميت تری چون رجا نيوز و… بيش از ديگران برای ادامه ماجراجويی اتمی يقه درانی کرده اند. و “سياست انشاء الله گربه است” آقای خامنه ای در پيمودن پلکان مرحله ای تشنج را تبليغ کرده اند. بار ها گفته و نوشته اند که هيچ امکان تصويب قطعنامه مهمی عليه سياست اتمی در شورای امنيت سازمان ملل متحد وجود ندارد. به پيروان ساده دل چنين سياستی قوت قلب داده اند که غرب بطورکلی و آمريکا به ويژه دست به تحريم ايران نخواهند زد، زيرا از بالا رفتن قيمت نفت، و از نفوذ ايران در عراق، لبنان و فلسطين و… می ترسند. و قوت قلب می دادند، “مگر غرب توان پرداخت بشکه ای ۱۰۰ دلار را دارد که ما را تحريم کند؟” اما چند روزی نگذشت، آنان که در تعزيه اتمی مانند شمر ذی الجوشن می تاختند، لباس طفلان مسلم را به تن کردند. فردای صدور قطعنامه، در سايت بازتاب متعلق به محافلی از پاسداران که از قضا سردبير آن از کانديداهای “رايحه خوش خدمت” بود و با آنان شکست خورد، با تيتر”فرسايشی شدن پرونده هسته‌ای به سود کيست؟” همه را با خبر می کند که ايران ديگر !! اهرم فشار ندارد. من شاهدی مهمتر ازاين نقل قول برای نشان دادن شکست اين سياست و دروغ بافيهای چند سال اخير ارگان سرداران، در بی خطر بودن مقابله با جامعه جهانی و اغراق در اهرمهای فشار ايران عليه جهان ندارم. شاهد از خود شان است:
«در شرايطی که تا چند ماه پيش بدبينانه ‌ترين پيش‌بينی‌ها بر عبور قيمت نفت از مرز يکصد دلار در هر بشکه با آغاز تحريم‌های ايران تأکيد داشت، دولت‌های غربی با فرسايشی کردن موضوع با محدود کردن قيمت نفت در سطح ۶۰ دلار قطعنامه تحريم ايران را تصويب کردند.
در خاورميانه نيز در شرايطی که چهار ماه پيش و بلافاصله پس از تصويب نخستين قطعنامه عليه ايران حزب‌الله لبنان در اوج پيروزی قرار داشت، با گذشت زمان اکنون اين گروه درگير يک مبارزه فرسايشی با دولت لبنان شده و تأثير اين برگ برنده نيز افت چشمگيری يافته است. همين شرايط را در عراق مشاهده می‌کنيم که دولت آمريکا و انگليس از اوج نياز و مشکلات خود در چند ماه پيش تا حدی عبور کرده و موضع نرم خود مقابل ايران و درخواست کمک از جمهوری اسلامی را تعديل کرده‌اند. همه اين عوامل که به نوعی کاهش قدرت اهرم‌های فشار ايران به شمار می‌رود…»***

چنين است که مردم ايران مشاهده می کنند سياستهای آقای خامنه ای در عرصه داخلی و خارجی در اين آخرين روز های پاييز و نخستين روز های زمستان با شکست کامل روبرو شده اند. انتخابات اخير که شکست آقای خامنه ای در برقرای و حفظ حکومت يکدست را به نمايش گذاشت، منزوی شدن شخص ايشان در ميان روحانيون سنتی و تقليل نقش گروه بنيادگرايان حامی وی در حيطه قدرت را در پی خواهد داشت. که نويد گسترش و اعتلای جنبش های صنفی مدنی و سياسی را می دهد و اميد بخش تقويت تحزب و سازمانيابی و چرخش قدرت می باشد. چنين فضايی شرايطی را فراهم می آورد که نيروهای آگاه می توانند بذر های جمهوری سوم را به طور وسيع در جامعه بپاشند. و به نظر می رسد در پايان مرحله دوم ولايت فقيه، احتمال دگرگونی عميق در آن می رود.

پذيرفتن شکست سياست های حکومت يکدست و توسعه طلبی های اتمی**** و تن دادن به برقراری آزاديهای سياسی و تسليم به خواسته های سازمان انرژی اتمی و شورای امنيت سازمان ملل، نيازمند تدبير و شهامتی از سوی حکومت است، که مردم ايران آرزوی تحقق آن را دارند.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* اسامه پسر زيد ـ نوجوانی ـ مورد توجه حضرت محمد بود که در آخرين روز های زندگی پيامبر از سوی وی به فرماندهی سپاهی برای جنگ با امپراتوری بيزانس گزيده شد که سران مهاجر و انصار، ابوبکر ، عمر و ابوعبيده جراح از جمله آنان بودند. اما لشگريان از فرمان او سرباز زدند. و به روايات شيعه، ابوبکر و عمر هم از آن سرباز زدند. رسول جعفريان مورخ غلاتی شيعه روايت می کند که پيامبر اسلام برای اين قصد ارسال چنين لشگری را با همه صحابه به بيرون از مدينه را داشت تا جانشينی علی را ساده کرده باشد! البته اکنون که در انتخابات اخير “اسامه ابن زياد” را در حکومت پيدا کرده اند، ظاهرا احمدی نژاد را پيغمبر و با اين حساب چه کسی را خدا می دانند؟. نعوذ بالله!

** يکی از اين افراد سخنور را تصادفی در جمعی ديدم . با اشاره به نحوه تاسيس مسجد جمکران، پرسيدم اگر به جای شيخ حسن جمکرانی، شيخ احمد يا شيخ مصطفی روزی از خواب بيدار شدند و گفتند که صاحب الزمان گفته است بر و به حسين مسلم بگو اين زمينی که تو داری زمين شريفی است، بايد از همين جا يک بمب نا قابل به سرزمين کفر در شرق، يا غرب، يا شمال و يا جنوب پرتاپ شود، چه کنيم؟ مخاطب رنگ از چهره باخت و جمع را با نا راحتی ترک کرد.منتظر عقوبت چنين گستاخی خودم مانده ام.

*** رجوع کنيد به مقاله فرسايشی شدن پرونده هسته‌ای به سود کيست؟ بازتاب
http://www.baztab.com/news/56212.php

**** در اين مورد از اطاله کلام خودداری می کنم زيرا در نوشته های قبلی به آن پرداخته ام:

احمدی نژاد سوراخ دعا را عوضی گرفته است، سرنوشت ايران با اروپا گره خورده است، سين. ابراهيمی
http://news.gooya.eu/politics/archives/2006/05/047931.php
آشی که با هيزم اتمی برای ملت ايران پخته اند، سين. ابراهيمی
http://news.gooya.eu/politics/archives/2006/05/047534.php
 .

این مقاله قبلا در سایت های مختلف چاپ شده و اکنون بازنویسی شده و در این جا می آید. 

mai 22, 2007

خطر نزدیکی بنیادگرایان شیعه و القاعده

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 10:19


 
 
 
 

خطر نزديكی و همكاری ارگانيك  القاعده و آن بخش از بنيادگرايان كه در دوران ریاست جمهوری خاتمی درحاشيه حكومت و دور از دولت ايران قرار داشتند و اكنون همه ابزار قدرت را در دسترسی خود دارند، برای فعاليت های  تروريستی جدی است. نقاط افتراق فكری آنها كمتر از زمينه مشترك دينی است. رجعت طرفداران خودكشی های تروريستی در شيعه و  القاعده به صدر اسلام، آنان را  از خصومت های بين راه از جمله ـ تخريب مقابر امامان شيعه و دادن بهشت در مقابل كشتن 6 شيعه توسط وهابيون ـ رها می‌كند و در  بستر فكری  خشونت حكومت سالهای نخست اسلام، آنها را به هم پيوند می‌زند.

فتوای ترور سلمان رشدی كه منتسب به آقای خمينی است  و دستور ترور نويسندگان و شاعران و فعالين سياسی در زمان رهبری آقای خامنه ای،  كه وی را آمر اصلی اين عمليات می‌دانند، تقليد عقب مانده ای  از اولين ترور های  مكتوب در تاريخ اسلام است كه به دستور حضرت محمد پيامبر اسلام در مدينه  انجام گرفت و آنهم ترور  شاعران و سخنوران اهل مدينه در همين دوران است، يعنی  كعب پسر اشرف، عصماء دختر مروان و سلام پسر ابى الحقيق.

در اديان توحيدی اگر دين مسيح در اپوزيسيون ظهور كرد و طی سه قرن خود رابا فرهنگ اپوزيسيون  ساخت و زمانی كه به عنوان دين رسمی امپراطوری روم انتخاب شد به عنوان دين بخششگرشناخته شده  بود و توانست خود را با ساز وكار يك امپراطوری مدرن همراه كند، می‌بينيم كه رفرميست های مسيحی عصر حاضر، در ابتدا همه سلفی هستند؛ يعنی می‌خواهند آنرا از پيرايه های قرون وسطايی پاك كنند. اما برعكس دين يهود و اسلام در ميان قبايل بدوی به شكل دين حكومتی خشن ظهور كردند.

***

ايران روز های نگران كننده ای را سپری می‌كند. گويی  سدی كه در مقابل سيل ويرانگر بوجود آمده بود فرو ريخته است، از ديواری سخن می‌گويم كه در مقابل نفوذ و تهاجم تروريستی عليه آزاديخواهان، روشنفكران و فعالين مدنی طی چند سال قبل از ریاست جمهوری احمدی نژاد بوجود آمده بود. از ديواری می‌نويسم كه مانع از آن بود كه حاملان سياست های خود سر، از نهاد های قانونی دولتی، بسته ها و چمدانهای ديپلماتيك  و امكانات لجستيگی دولت جمهوری اسلامی در جهان برای پيشبرد سياستهای تروريستی بهره بگيرند.

   پس از افشاگری در مورد فعاليت های تروريستی  سازمان يافته زير نظر وزارت اطلاعات در دوره های فلاحيان و دری نجف آبادی كه خاتمی آنرا «غده چركين» ناميد. هرچند نتوانست اين غده را از ريشه درآورد، ولی  ديوار مانعی برای كار های مشابه آن بوجود آمد. هر چند اين ديوار غيرقابل عبور نبود و متاسفانه شامل  مناطقی كه اقليت های ملی و مذهبی در آن زندگی می‌كنند نشد.

اكنون دولت،  تنها نهادی كه می‌خواست و تلاش می‌كرد ساير اركان حكومت را به رعايت قانون فراخواند و تا حدودی هم توانسته بود و به كندی حتا بر قوه قضايی تاثير گذارد رفت.اكنون  برخی از سازمان دهندگان و فتوا دهندگان ترور آزاديخواهان  عملا بر قوه مجريه چيرگی يافته اند و برخی حتا پست وزارتی يافته اند.  اين نيرو ها عمدتا پس از انتخابات نمايشی مجلس هفتم و با دخالت مستقيم رهبر جمهوری اسلامی  چه از نظر مالی و چه با بكار بردن نفوذ های اداری نهاد های حكومتی جان گرفتند و فعال شدند. اكنون رهبر جمهوری اسلامی به عقب مانده ترين و متحجرترين  نيرو های فكری و اجتماعی متكی است. اين آرزو كه « آقای خامنه ای اصلاحات را رهبری كند.» اكنون به استهزا بيشتر شبيه است تا يك توصيه سياسی.

 در چنين شرايطی كه ارتجاعی ترين نيرو های سياسی و فرهنگی به ابزار های عمده دولتی مجهز می‌شوند و و ميليارد ها دلار از فروش نفت را در دست دارند، به يك خطر جدی در ايران و جهان تبديل می‌گردند. بهمين جهت توجه پژوهشگران سياسی به اين نيرو ها ضروری است.

ركود فعاليت های اين گروهها  پس از تغيير فضای سياسی جامعه، بويژه  آغاز كار مجلس هفتم  به پايان رسيد  و نخستين حركت معنا دار در زمينه راه انداختن كار زار  تروريستی و خودكشی تروريستی بوسيله روزنامه كيهان  در پاييز سال گذشته  پرچمداری شد، كه اكنون سردبيرش از پله های وزارت ارشاد بالا می‌رود. متعاقب آن مدارس خودكشی تروريستی و ستاد آن در بوشهر راه افتاد كه حسين شريعتمداری در آن ثبت نام كرد. علی صمدی دبير اين “همايش مجاهدان شهادت طلب” در مصاحبه با كيهان خبر داد:

ـ تا كنون 25 هزار نفر در اين ستاد كه يك ستاد بين المللی است ثبت نام كرده اند و اين افراد پس از تعليم و آموزش در ماموريت انتحاری شركت می‌كنند. 

پس از آن روز يكشنبه 15 شهريورماه كيهان،  پس از تمجيد از عمليات انتحاری با اشاره به تهديد های جرج بوش در مورد فرستادن پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل، نوشت:

« تير های شيطان  به آخر رسيده  اما ما هنوز تير های اصلی را نيفكنده ايم.»

10 ماه  پس از اين رويداد نشريه پرتو سخن فرم درخواست عضويت در” لشگر استشهادی”  را چاپ كرد ، اين نشريه  كه زير نظر مصباح يزدی پدر فكری احمدی نژاد و مرجع تقليد اكثر فرماندهان بسيجی منتشر می‌شود،  به وسيله  “موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی”  حفاظت قانونی  و تامين مالی می‌شود، نشان از قدرتمندی اين جريان فكری در دستگاه ولايت فقيه دارد كه متصديان قبلی عمليات خودكشی تروريستی نداشتند. اخيرا هم  بسيج دانشجويی كه زير نظر سپاه پاسداران اداره می‌شود خطاب به غرب اعلام كرده است:

 ـ در صورت دشمنی بيشتر، هسته های حق طلب و حزب الله دنيا را  عليه تان بسيج می‌كنيم.

سايت بازتاب  قبل از چاپ مقاله ای با تيتر « از شهادت طلبی تا عمليات انتحاری القاعده» با انعكاس تشابه كلامی  ”اعلاميه  ثبت نام نيرو های استشهادی” با ادبيات بيانيه و اظهارات سران «القاعده»  روی استفاده از واژه هايی چون «كيان اسلام»  و «دفاع از اسلام» انگشت گذاشته است. اين سايت كه به محافلی از سپاه پاسداران نزديك است اخيرا يكی از روزنامه های مهم ايران را به سخنگويی القاعده متهم كرده بود، خود ظاهرا مخالف القاعده است وهمواره شيعيان ساير كشورهای ديگررا به انتقام گيری از اهل تسنن  تشويق می‌كند. ظاهرا نگران تشابه عمليات «استشهادي» شيعه و انتحاری (!!) القاعده است.  طی مقاله يادشده كه از 21 منبع شيعه و سنی و غيره استفاده شده است، در اين تفاوت گذاری موفق نبوده است و در استدلال تحريم  تروربوسيله  اسلام وقتی به  واقعيت هايی چون «صدور حكم اعدام سلمان رشدی  و يا ترور حسنعلی منصور توسط گروه فداييان اسلام می‌رسد، ناچارا  به مجوزشرعی از «سوی حاكم شرع جامع الشرايط»  پناه می‌برد. يعنی اگر افرادی چون مصباح، روح الله حسينيان و محسنی اژه ای اجازه شرعی بدهند می‌شود ترور هايی مانند  قتل های زنجيره ای در ايران و جهان را ادامه داد.

حقيقت مطلب اين است كه تروريسم خوب و بد نداريم. تروريسم فی نفسه مذموم است و درخت غير دموكراتيك ترين وناپاك ترين انديشه های جهان را آبياری می‌كند. خودكشی و يا ديگركشی انقلابی و ضد انقلابی هم وجود ندارد. هر گونه تروری از ناحيه هر قشری و از سوی هرگروه اجتماعی به نفع قشری ترين و مرتجع ترين لايه های اجتماعی  در داخل و تحكيم منافع ارتجاع جهانی است وبه آنان كمك می‌كند تا قدم به قدم به هدفشان كه غارت مردم و استقرار حكومت  رعب وترس   است برسند. ترور روشنفكران ونويسندگان از سوی عوامل حكومتی و همانطور مانند ترور عوامل حكومتی به دست ديگران، حتی ستمديدگان به تشديد حكومت سركوب و اختناق ياری می‌رساند. دولت و حكومت را مجاز نشان می‌دهد تا نيرو های پليسی را در همه جا بگستراند.

ترورهای سياسی ابتدای انقلاب توسط گروه فرقان در پليسی كردن جامعه و  ترور های بعدی در برچيدن دموكراسی نيمه جان بعد از انقلاب تاثير قاطعی داشتند. اين ترور ها كه مبتنی بر آياتی از قرآن انجام می‌شد. وعده روز های بهتر به «امت» و يا مردمان زحمتكش می‌دادند. اما گذر اندك زمان نشان داد اين وعده ها سرابی بيش نبوده است.

ترور در اسلام از آغاز پيدايش آن ابزاری برای تحكيم قدرت و حكوت بوده است. سه نفر از چهار خليفه راشدين صدر اسلام ترور شده اند كه اكثرا ترور كنندگان خود را قربانيان تروريسم و بی‌عدالتی  خلافت  می‌دانسنتد. روايت است كه وقتی امام علی  از عبدالرحمان پسر ملجم   علت ضربت زدن بر فرق ايشان را پرسيد. او جواب داد:

ـ سربازان تو در جنگ نهروان  ياران ما را سر نماز و ازپشت سر به شهادت رساندند.

با توجه به نقش مخرب ترور در جامعه، بررسی  و ريشه يابی خطری كه اكنون جامعه ما را بيش از بيش تهديد می‌كند ضروری است.

  

اين كار زار خشونتی كه مصباح در جامعه ما تبليغ می‌كند ريشه در افكار وهابيت دارد، كه در همه امور اجتماعی و دولتی  می‌خواهد بر مبنای    صدر اسلام  عمل كند.  اين بنيادگرايان  مسلمان مخالف هرگونه  نوآوری و بازبينی در اسلام سلفی  و عملا مخالف اجتهاد فقهائی  شيعه هم هستند كه بر مبنای مصلحت جامعه اسلامی طی قرون گذشته مدون شده است.

اين جاست كه رجعت طرفداران خودكشی های تروريستی در شيعه و  القاعده به صدر اسلام، آنان را  از خصومت های بين راه، از جمله ـ تخريب مقابر امامان شيعه و دادن بهشت در مقابل كشتن 6 شيعه توسط وهابيون ـ رها می‌كند و در  بستر فكری  خشونت حكومت سالهای نخست اسلام، آنها را به هم پيوند می‌زند.

محسن كديور در مقاله عالمانه خود با عنوان « از اسلام تاريخی به اسلام معنوي» می‌نويسد كه در سده گذشته برخی از عالمان اسلام  از  تلقی تاريخی  از دين  اسلام گذشته اند. و از«تلقی  معنوی و معطوف به غايت دينداری اسلام» سخن می‌گويند و اين دو نگرش از اسلام را در مقابل يكديگر می‌بيند و شاخصه نخست اسلام معنوی را  چنين بيان می‌كند:

 «ملاك اعتبار احكام شرعی در هر زمان عادلانه بودن و موافقت‌آن با سيره عقل است.‌»

اما در باره «اسلام تاريخي» يا همان اسلام سلفی می‌نويسد:

«مراد از اسلام تاريخی، غلبه فرهنگ و مقتضيات زمانی و مكانی و شرايط خاص عصر نزول به عنوان مناسبات و قالب های قدسی، تغييرناپذير آرمانی و مطلوب بر انديشه اسلامی  است. گويی قالب و صورت اصيل اسلام، قالب و صورت زمان بعثت است و به ميزانی كه از آن گذشته مقدس دور می‌شويم و از آن شرايط تاريخی فاصله می‌گيريم‌، از اسلام اصيل و واقعی‌دور شده‌ايم‌. بهترين شرايط‌، شرايط دوران پيامبر است‌، و احيای دين‌ معنايی جز بازسازی همان شرايط و مقتضيات و مناسبات آغازين ندارد.»*

به ويژه بايد توجه داشت كه در اديان توحيدی اگر دين مسيح در اپوزيسيون ظهور كرد و طی سه قرن خود را با فرهنگ اپوزيسيون  ساخت. زمانی كه به عنوان دين رسمی امپراطوری روم انتخاب شد به عنوان دين بخششگرشناخته شده  بود و توانست خود را با ساز وكار يك امپراطوری مدرن همراه كند، می‌بينيم كه رفرميست های مسيحی عصر حاضر، همه سلفی هستند يعنی می‌خواهند آنرا از پيرايه های قرون وسطايی پاك كنند. اما برعكس دين يهود و اسلام در ميان قبايل بدوی به شكل دين حكومتی خشن ظهور كردند كه يا مانند دين يهود پيامبران شاه و رهبران قبيله بودند و يا در دين اسلام آغاز آن با جنگ  وغزوات همراه بود و با به حكومت رسيدن پيامبر اسلام در شهر مدينه تكوين يافت، و درشهر مدينه قبيله های اهل كتاب و با فرهنگ توحيدی آن يهودی بودند، در نتيجه بيشتر تحت تاثير دين يهود بود، كه دين قصاص دندان برای دندان و چشم برای چشم بود. شباهت بسياری از آداب و سنت، از جمله تحريم برخی خوراكی ها، ختنه كردن، در شيعه موروثی بودن حكومت، خمس، در آنان عشر و… نمونه های كوچكی هستند كه در همه قابل مشاهده می‌شود. شايد بهمين جهت هم اولويت مقابله و جنگ اسلام با پيروان ديگراديان توحيدی با يهوديان بود. اسلام هم مانند يهود  در نطفه، يك دين حكومتی بار آمد و خشونت موجودی آن برای حفظ وقوام قدرت حكومت جوان آنزمان بود، كه دركنار دو امپراطوری زمان و عليرغم آن دو گسترش پيدا می‌كرد. در دوره مدينه است كه دولت اسلامی بدوی به رهبری حضرت محمد برای اداره شهر مدينه (يثرب)  بوجود آمد كه در آن قبايل اوس و خزرج بت پرست و قبايل يهودی بنى قينقاع‏، بنى النضير، بنى قريظة‏، بنى ثعلبة‏ در جنوب و اطراف زندگی ميكردند. قبايل بت پرست اوس و خزرج اسلام آوردند ولی يهوديان خود يكتا پرست بودند؛ دين حضرت محمد را جدی نگرفتند. تاثير پذيری و طلاق فكری مسلمانان از يهوديان در همين شهر اتفاق افتاد.  اگر تكوين دولت اسلامی در مدينه با آيه «لا اكراه فی الدين…**»  و يا با آيه « همانا آنان كه گرويدند و آنان كه يهود شدند و صائبين و ترسايان كسيكه به خدای و روز واپسين گرويد و كاری شايسته كرد بيمی برايشان نيست و ايشان اندوهناك نخواهند شد.»*** آغاز شد و با بستن راه كاروانهای بازرگانان مكه و كشتن آنان و تقسيم اموال آن بين غازيان و دادن يك پنجم آن به حضرت محمد ادامه پيدا كرد، آيات ديگر دوره مدينه برای جنگ و غارت و تحميل دين با خشونت را تبليغ كرد:

آيه85 آل عمران:

« هر كس غير از اسلام دينی اختياركند هرگز از وی پذيرفته نيست و او در آخرت از زيانكاران است.»

آيه 48 سوره مائده :

« ای اهل ايمان،  يهود و نصاری را بدوستی مگيريد بعضی ازآنان دوستدار بعضی ديگرند و هر كه از شما مومنان با آنها دوستی كند بحقيقت از آنها خواهد بود و همانا خدا ستمكاران را هدايت نخواهد كرد.»

آيه  38 سوره انفال:

«ای مومنان با كافران بجنگيد تا فتنه ای بر جا نماند و دين يكسره از آن خدا گردد.»

و سر انجام با يكتا پرستان غيرمسلمان:

آيه29 سوره توبه:

«با هر كه  از اهل كتاب كه ايمان بخدا وروز قيامت نياورده و آنچه را خدا و رسولش حرام كرده حرام نمی دانند و بدين حق نمی گروند قتال  و كار زار كنيد تا آنگاه كه با ذلت و خواری به اسلام جزيه بدند.»

به همين جهت القاعده و حماس و حزب الله و استشهاديون ايرانی، برای تشويق جوانان  و نشان دادن منزلت شهادت و شهيدان در دين اسلام، به آياتی  از سوره های دوره مدينه قرآن تكيه می‌كنند.

فتوای ترور سلمان رشدی و دستور ترور نويسندگان و شاعران و فعالين سياسی در زمان رهبری آقای خامنه ای  تقليد وفادارانه  از اولين ترورهای  مكتوب در تاريخ اسلام است كه به دستور حضرت محمد پيامبراسلام در مدينه  انجام گرفت و آنهم ترور  شاعران و سخنوران اهل مدينه در همين دوران، يعنی  كعب پسر اشرف، عصماء دختر مروان و سلام پسر ابى الحقيق.

سيد هاشم رسولی محلاتی نماينده رهبر (علی خامنه ای) در بنياد مسكن، در كتاب “زندگانی   حضرت محمد” در باره  اين واقعه چنين آورده است :

«هنگامى كه اين خبر(پيروزی حضرت محمد عليه قريش در بدر) قطعى شد بزرگان يهود زبان به شماتت و سرزنش مسلمانان گشوده و گفتند: اينان به قتل نزديكان و خويشان خود دست زده و قطع رحم كرده‏اند و اشعارى در هجو مسلمانان سروده و در مجالس و محافل مى‏خواندند و بر كشتگان قريش اشك ريخته و مرثيه مى‏گفتند و به خصوص كعب بن اشرف، يكى از بزرگان و سرشناسان آنها كه از زيبايى اندام و چهره نيز برخوردار بود به مكه آمد و به ميان قريش رفت و از كشته شدن بزرگان قريش تاسف ها خورد و مرثيه‏ها سرود…اين اخبار تدريجا به گوش پيغمبر اسلام مى‏رسيد و فكر آن حضرت را نسبت‏ به خطر تازه‏اى كه از نزديك و داخل شهر مدينه متوجه اسلام و مسلمين شده بود به خود مشغول مى‏داشت و بالاتر از آنكه اعمال و رفتار كعب بن اشرف، دشمنان ديگرمسلمانان را در ميان يهود و ديگران جسور و دلير مى‏كرد و آنان نيز به تحريك دشمنان اسلام و سرودن اشعارى در مذمت مسلمانان و رهبر بزرگوار ايشان دست زدند، كه نام دو تن از ايشان به نام عصماء دختر مروان يهودى و سلام بن ابى الحقيق – يكى از بزرگان يهود خيبر – در تاريخ آمده كه عصماء با سرودن اشعار در مذمت مسلمانان و پيغمبر، آن حضرت را مى‏آزرد… سرانجام رسول خدا(ص)اندوه درونى خود را با مسلمانان در ميان نهاده و دفع آنها را از ايشان خواست و چند تن از مسلمانان غيور و شجاع كه با يهود مزبور نيز هم پيمان و يا فاميلى نزديك داشتند كشتن آن سه را به عهده گرفتند و طولى نكشيد كه هر سه آنها طبق نقشه‏هاى قبلى و دقيق، شبانه به قتل رسيدند و قاتل هم معلوم نشد، ولى در واقع بر طبق طرحى كه انجام شده بود كعب بن اشرف به دست ابو نائله و رفقايش كشته شد . و سلام بن ابى الحقيق به وسيله عبد الله بن عتيك و همراهان او به قتل رسيد و عصماء نيز به دست عمير بن عدى به قتل رسيد. »

 در تاريخ  طبری  كشته شدن كعب پسر اشرف با  شرح جزييات  آمده است، كه آن را به علت اهميت تاريخی آن و نقشی كه در بحث ما دارد، و به نظر نقطه عطف روابط حضرت محمد و قوم يهود نقل می‌كنم****:

«كعب پسر اشرف  مردی سخنور و شاعر بود، پدر او از قبيله طی بود در حاليكه مادرش به قبيله بنی نضيرتعلق داشت.  روزی  كه زيد پسر حارث  با خبر پيروزی مسلمانان( در بدر) به دروازه مدينه رسيد و اسامی سران قريش را يكی يكی نامبرد كه كشته شده بودند، كعب پسر اشرف آن جا بود و گفت:

ـ اين ها غيرممكن است.

 در حقيقت همه اين قريشی ها از بستگان او بودند. زمانی كه اين خبر تاييد شد، او به مكه رفت و ساكنان آن را دلداری داد، مرثيه ای در باره مردگان وهجويه ای  عليه پيامبر و همراهان وی سرود. پس از آن  به مدينه آمد، همان روز پيامبر با خبرشد  كه وی در باره ايشان هجويه ساخته است و هربار كه كعب به داخل شهر می‌آمد می‌گفت:

«گريه كنيد برای آن كه مردم فكر كنند محمد مرده و دين او پايان يافته است.» اين سخنان او به پيامبر بازگويی شده بود.

روزی كه پيامبر در ميان همراهان  خويش بود و در باره كعب پسر اشرف گفتگو می‌كردند، پيامبر از وی ناليد و گفت:

« كيست كه جان خود را به خدا دهد  و اين مرد را بكشد؟»

يكی از ميان انصار به نام محمد پسر اسلمه  گفت:

« ای پيامبر خدا! من می‌روم و او را می‌كشم.»

پيامبر  عميقا از او تشكر كرد.  سه روز بعد وقتی پيامبر مشاهده كرد كه او هنوز نرفته است، علتش را پرسيد. محمد جواب داد:

«ای پيامبر خدا، از غصه  سه روزاست كه غذا نخورده ام. من در برابر تو تعهدی كرده ام كه می‌ترسم نتوانم انجام بدهم، زيرا كعب آدم  خيلی مهمی است  و درقلعه خيلی مستحكمی زندگی می‌كند.»

پيامبر گفت:

« تو تلاشت را بكن اگر موفق شدی ، آمرزيده خواهی شد. و اگر نتوانستی  معذور خواهی بود.»

جواب گرفت:

ـ برای اين كار ياران ديگری  احتياج دارم.

 او در ميان انصار دوستی داشت به نام سلكان پسر سلمه ملقب به ابونائله كه برادر رضاعی (شيری)  كعب بود، كه هر وقت كعب به مدينه می‌آمد ، به خانه سلكان وارد می‌شد و به او علاقه  اعتماد نشان می‌داد. محمد پسر سلمه سلكان را پيدا كرد و سخنان پيامبر را بيان كرد و به او گفت:

ـ تو اگر به من كمك كنی اين كار را می‌توانم انجام بدهم و مقبول پيامبر خدا گردم.

سلكان موافقت كرد و گفت :

ـ ياران ديگری بايد با ما باشد.

هفت انصار با هماهنگی هم تصميم گرفتند كه  چگونه  به هدف خود برسند.  قبل از راهی شدن هنگام نماز مغرب به سوی پيامبر می‌روند و می‌گويند:

ـ ای پيامبر خدا، ما می‌خواهيم برويم. اما مجبور خواهيم بود از تو و عنوان پيامبری  تو بد بگوييم.

پيامبر اين اجازه را داده و آن ها را تا قبرستان بقيع الغرقد همراهی می‌كند و سپس به آنان می‌گويد:

ـ  برويد به نام خدا، و سريع برگرديد.

آنها به طرف قلعه كعب حركت می‌كنند. در فاصله نيم فرسنگی اين قلعه،  باغ خرما بود كه قلعه بنی نظير در روبروی آن بود كه تمام اطراف آن يهوديان مسكن داشتند. موقع شب به در قلعه كعب می‌رسند، كه به تازگی عروسی كرده بود و با همسر جديدش در پشت بام  خوابيده بود. سلكان كه همراهان خود را در راه جا كرده و خود با سلاح به درب قلعه نزديك شد و كعب را صدا زد، كه بيدار شد و او را شناخت و جواب داد و به پايين نگاه كرد. سلكان گفت :

ـ می‌خواهم با تو صحبت كنم.

كعب پرسيد:

ـ در چنين ساعتی  چه می‌خواهی به من بگويی؟

ـ آمده ام با تو مشورتی بكنم. اگر می‌توانی بيا پايين و اگر نمی توانی بعدا بر می‌گردم.

كعب برخاست تا پايين بيايد كه زنش دست به دامن او شد  و التماس كرد كه نرود. كعب گفت:

ـ برادر شيری من است و درخانه او شب  مانند روز باز است. بد خواهد شد اگر من در را بر وی ببندم، زيرا هيچوقت در خانه او بر من بسته نبوده است.

زن او  دوباره گفت:

ـ پايين نرو، شب است وتو نمی دانی چه اتفاقی خواهد افتاد.

كعب پاسخ داد:

ـ من از او بيشتر از خودم اطمينان دارم.

سپس دامن خود را از دست زنش بيرون كشيد و گفت :

ـ جوانمرد را اگر برای مرگ هم فراخوانند اجابت كند.(لودعی الفتی لطعنه اجاب)

اين يك ضرب المثل عرب است كه كعب از روی غرور و اظهار جسارت خود بيان كرد . نمی دانست كه خود او اين مثل را درست و كلمات آن واقعيت پيدا خواهدكرد.

 سلكان به كعب كه از قلعه خارج شد، گفت:

ـ بدان ای برادر من، كه من از مدينه می‌آيم زيرا محمد يك بلا است. تمام سرزمين در گرسنگی و بدبختی است و ما ديگر آذوقه ای نداريم.

كعب ضمن  نوازش ريش خود گفت:

ـ  قسم بر سر پدرم!  آيا به شما به اندازه كافی نگفتم كه اين كار وی جدی نيست و پايه و اساسی ندارد.

سلكان جواب داد:

ـ بلی، اين مساله حالا برای همه آشكار شده است. آن چه كه  مخصوصا به من مربوط می‌شود، در عذاب هستم و پيش تو آمده ام تا به من مقداری گندم  و خرما بدهی تا بتوانم  برای خانواده ام ببرم.»

در تاريخ طبری پس از نوشتن صحنه هايی كه سلكان  توانست اطمينان كعب  پسر اشرف  را چنان بدست آ ورد تا به اين بهانه كه دوستانش هم آمده اند آذوغه  وام بگيرند و اسلحه آورده اند تا درگرو وام آذوغه بگذارند؛ دوستانش را مسلح وارد باغ می‌كند. و می‌گويد كه امشب اسلحه ها را به او تحويل می‌دهند  تا فردا چارپا بياورند و نان و خرما ببرند و از او می‌خواهد تا كمی در باغ با هم بگردند تا از غم آنها كاسته بشود، در حين گشت در باغ سلكان دست به مو های بلند كعب می‌كشيد و جلو بينی خود می‌آمرد تا از عطر آنها تعريف كند. طبری ادامه می‌دهد در حين گردش در باغ:

«سلكان گاه به گاه  دست در مو های كعب  می‌كرد و آن را به جلوی بينی خود می‌آورد و عطر آنرا استشمام می‌كرد. وقتی به وسط باغ رسيدند، سلكان  مو های كعب را محكم چسبيد و گفت:

ـ بزنيد

محمد پسر سلمه  هم سر او را محكم گرفت. و حريث پسر اوس هم به كمك آنها آمد، تا سه نفری  او را محكم نگهدارند، و ديگران شمشير هايشان را كشيدند و زدند. يك نفر در قلعه  متوجه حادثه شد و داد زد، چراغها را روشن كردند، زن كعب از  بالای پشت بام فرياد می‌كشيد كه او راهم كشتند و فرار كردند.

شمشيری به اشتباه بر سر حريث خورده بود و كله او را شكافته بود، بقيه گمان بردند كه مرده است، رهايش كردند و از ترس تعقيب  به طرف مدينه دويدند. حارث كه نمی توانست بدود، آنها را به آهستگی دنبال كرد. با اينهمه هيچكدام از يهوديان  جرئت نكردند آنها را تعقيب كنند. چون نزديك مدينه رسيدند و خود را درجای امن ديدند ايستادند و منتظر حارث ماندند.  در سپده دم وارد شهر شدند و پيامبر را  كه مشغول عبادت بود پيدا كردند. و گزارش  چگونگی انجام  كار را دادند. پيامبرخيلی شاد شد و خدا را شكركرد و از آنها تشكر.»

حقيقت مطلب اين است كه اكنون برخی از  نيرو های اسلامی در ايران مانند القاعده با استناد به  چنان آياتی از قرآن و چنين واقعياتی از صدر اسلام، به ترويج خشونت و ترورهای مذهبی می‌پردازند كه نتيجه ای جز راه بستن بر رشد جوامعی نيست كه ميليونها مسلمان در آنها زندگی می‌كنند. طرح وتعبير ظاهری آيات قرآن و مشابه سازی با غزوات صدر اسلام،پس از تثبيت اسلام و در عصر مدرن، چشم بستن بر تلاشهای مسلمانانی است كه در طی قرنهای گذشته در جستجوی تساهل  و تعامل با مذاهب  و اقوام ديگر جهان بودند.

به اين جهت است كه وقتی مصباح يزدی مدير مؤسسه آموزش و پژوهشى امام خمينى (ره) در پرتو سخن دو هفته پيش می‌گويد:

«اگر كشور اسلامى يعنى كشورى كه احكامش تابع رأى مردم است و مطابقت با قرآن و سنت ملاك نيست، چرا سوئيس را كشور اسلامى نناميم.آيا اين خيلى هنر است كه ما اسلام را چنان معرفى كنيم كه هر كافر و مشركى بگويد من هم اين را قبول دارم …مى گويند ما مى خواهيم به گونه اى اسلام را معرفى كنيم كه همه دنيا بپذيرند، ولى نمى دانند آنچه همه دنيا بپذيرند، ديگر اسلام نيست …كشور اسلامى يعنى كشورى كه احكام قرآن در آن اجرا شود، نه اينكه احكام قرآن به نام مصلحت و نوآورى پامال شود. اگر اين طور شود ديگر از كدام اسلام دفاع كنيم… نصوص قرآن انكار مى شود، مى گويند اينها ديگر قابل اجرا نيست و به درد امروز نمى خورد! خيلى روشن بگوييد كه اسلام به درد امروز نمى خورد و يك حكومتى مثل سوئيس تشكيل بدهيد! چرا اسلام را بدنام و يا به قول خودتان از آن دفاع مى كنيد…: اسلام همان است كه در قرآن آمده و پيشوايان معصوم گفته اند، به عهده من و شما نگذاشته اند كه بياييم آن را
 اصلاح كنيم.»

 اين نگرانی ما را تاييد می‌كند واگراز اين مطالب مصباح يزدی  طنز ويژه ايشان را در باره سويس برداريم و به عربی ترجمه كرده و در كنار نوشته های  محمد پسرعبدالوهاب، ماخذ فكری القاعده  قرار دهيم. تشخيص آن كه نويسنده يا گوينده، كداميك است به ترديد می‌افتيم. بنيادگرايی مصباح يزدی كه اسلام را فقط در قرآن خلاصه كند. قادر است  با طرفداران اين فرقه بنيادگرا اختلافات خود را به نحوی با وحدت عمل حل كند. تا با هم آن شكل از اسلام ناب محمدی را كه در نظر دارند،جستجو و پياده كنند.

هرچند در اين صورت بايد  كتابسوزانی تمام عالمان، فقيهان و نويسندگان تاريخ اسلام جز ابن تيميه و پيروانش راه بيافتد. چون از قرن دوم هجری تاكنون هرچه عالمان چهار مذهب حقه(اهل تسنن) و  15 فرقه شيعه نوشته اند ازتفسير، تعبير و تاويل قرآن تاثير پذيرفته اند و نه از معنای ظاهری آيات. همواره تلاش كرده اند به نياز های روز مسلمانان، هماهنگ با مقتضيات زمان پاسخ دهند. به اين جهت در آن نو آوريهايی كرده اند. با اين حساب اگر انقلابيون را كنار بگذاريم و فقط از مشهورترين های فقها و عالمان سنتی را نام ببريم، ابوحنيفه، ابن شافع، محمد غزالی، رازی، فارابی،  طبری، ابن سينا، مولانا، ابن رشد و از نزديكترها ملاصدرا، سهروردی و حتا از مراجع  شيخ طوسی، خود آقايان خمينی، منتظری جزو كسانی خواهند بود كه چون در برخی از عرصه های دينی تطور ايجاد كرده اند مرتد اعلام خواهند شد. ديگر از طلبه های روشنفكر اسم نمی بريم. و شاه عباس هم كه « اشهد ان عليا ولى الله – و حى على خير العمل» رابه اذان واقامه شيعيان اضافه كرده است  بكلی فراموش می‌كنيم.

محسن كديور در همان مقاله ضمن نكوهش الگوبرداری از اسلام نخستين، بدون توجه به شرايط زمانی و مكانی آن،  ضمن گفتگوی مختصری از منحنی «تحول انديشه  دينی در ايران كه در سده اخير رشد شتابنده ای داشته است.»  سخن می‌گويد و در مقابل اين اسلام سلفی، كه به اسلام تاريخی تكيه می‌كند، اين تحول را با عنوان اسلام معنوی بيان كرده و می‌نويسد:

«در مقابل(اسلام تاريخی )‌، اسلام معنوی و غايت‌مدار، با در نور ديدن شرائط زمانی مكانی عصر تكوين دين‌، دينداری را در معرفت و تحقق روح دين و اهداف و غايات اسلام می‌داند… اسلام‌به زلالی باران است و با جريان يافتن در بستر تاريخ و سرزمينهای مختلف‌، رنگ و طعم و بوی عرفهای گوناگون را به خود گرفته است كه‌ البته در اين ميان‌، عرف و رويه زمان و مكان عصر تنزيل بيشترين سهم را به خود اختصاص داده است‌. كار مشترك عالمان دين و اسلام‌ شناسان‌ بصير به دست دادن معرفت بی‌پيرايه دين و پالايش احكام آن از مناسبات زمانی و مكانی مختلف‌، از جمله مقتضيات ويژه عصر نزول‌ است‌؛ يعنی گذر از مسائل زمانمند به متن ثابت و فرا زمانی دين‌. به‌ عبارت ديگر: رها كردن اسلام از آن دسته از احكامی كه مصلحتشان‌ منقضی شده و تنها قالب و ظاهر و صورتشان باقی مانده و ديگر وصول به‌ اهداف و غايات متعالی دين را تأمين نمی‌‌كنند... دين هر چه بيشتر در بوته مسائل و مشكلات مختلف ‌اجتماعی و معرفتی گداخته ‌تر می‌شود، واقعيت‌، كارآيی، قلمرو و انتظارات از آن بهتر و بيشتر و دقيق‌تر مشخص می‌شود. »

اگر از علامه طباطبايی، غروی نايينی، محمد باقر صدر و ديگران كه در مقاله ايشان نامبرده می‌شود و اكنون در ميان ما نيستند بگذريم كه نمی توانيم معذورات تداوم تفكر« بر مبنای زمان و مكان» آنها را بررسی كنيم،  عالمان و محققينی كه در شرايط كنونی  چنين انديشه هايی را گسترش می‌دهند از سوی حكومت جمهوری اسلامی در مضيقه قرار دارند و شماری از آنان  به زندان و شكنجه و تهديد به اعدام و يا  با خطرمرگ در زندان روبرو می‌شوند. اما  در مقابل همان  نيرو هايی كه در ايران از اسلام سلفی  يا تاريخی  كه در يك شهر كم جمعيت يثرب پياده می‌شد الگو سازی می‌كنند و  مانند طرفداران القاعده با استناد به  چنان آياتی از قرآن و چنين واقعياتی از صدر اسلام، به ترويج خشونت و ترورهای مذهبی می‌پردازند، نه تنها آزادانه به فعاليت های خود می‌پردازند بلكه اكنون كليه اهرمهای قدرت را در دسترس دارند.

طرح وتعبير ظاهری آيات قرآن و مشابه سازی با غزوات صدر اسلام در عصر مدرن، چشم بستن بر تلاشهای مسلمانانی است كه در طی قرنهای گذشته در جستجوی تساهل  و تعامل با مذاهب  و اقوام ديگر جهان بوده اند. و نتيجه ای جز راه بستن بر رشد جوامعی نيست كه ميليونها مسلمان در آنها زندگی می‌كنند، و زندگی مسلمانان را در ميان پيروان ديگر اديان به سختی و محنت می‌كشاند.

خطر نزديكی و همكاری ارگانيك  القاعده و آن بخش از بنيادگران كه درحاشيه حكومت و دور از دولت ايران قرار داشتند و اكنون ابزار قدرت را در دسترسی خود دارند، برای فعاليت های  تروريستی جدی است. نقاط افتراق فكری آنها كمتر از زمينه مشترك دينی است و اصولا در مورد حدود و قصاص، جهاد و مبارزه «عليه كفار» ديدگاه آنان يكسان است. اين خطر نهادينه شدن قتل های زنجيره ای و تروريسم دولتی در همكاری با القاعده جدی است. در صورت هم پيوندی شدن اين همكاريها، بيش از همه ارتجاعی ترين خاخام های اسراييلی و مرتجع ترين نيروهای سياسی كشور های آمريكا و اروپا، ذينفع هستند كه منافع كارتلهای بزگ نظامی و نفتی را در منطقه نگهبانی می‌كنند.

در اين عرصه، نيرو های سياه ترور،  با مقاومت گردان عظيمی از  مسلمانان و افراد غيرمسلمان ساكن اين كشور ها روبرو هستند. كه در جستجوی ساختن جامعه ای هستند كه همه افراد بدن توجه به رنگ، زبان،مليت ومذهب بتوانند در آرامش در كنار هم به شكل دموكراتيك و در رفاه زندگی كنند. 

حقيقت مطلب اين است كه چنين انديشه هايی از سوی حكومت جمهوری اسلامی سركوب می‌شود و فرصت ساختن، قوام يافتن به عنوان جزيی از  جهان بينی   اقشاری از هم ميهنمان به آن داده نمی شود.

 سر فر صتی ديگر، من در مورد اين موضوع دوباره صحبت خواهم  كرد. و خواهيم ديد كه چگونه در حاليكه مصباح يزدی وعده بهشت را در پياده كردن رونوشت  صدر اسلام می‌دهد. برخی از مجتهدين ما از حقوق بشر سخن می‌گويند و شماری از روشنفكران مسلمان ما غبطه برهه هايی از تاريخ اسلام را دارند كه معتزله ها آزادانه ميدان دار بحث و گفتگو با پيروان فلاسفه و اديان مختلف جهان بودند، آنهم در قلب امپراتوری اسلامی.

 دوره ای از… خلافت عباسی!!

——————————————————————

*  مقاله از «اسلام تاريخی تا اسلام معنوي» محسن كديور را می‌توان در سايت وی خواند. http://www.kadivar.com/Htm/Farsi/Papers/Paper007.htm#_ftn3

** سوره گاو(بقره) آيه 256« كار دين به اجبار نيست راه هدايت و ضلالت بر همه كس روشن گرديد پس هر كه از راه كفر و سركشی برگردد و به راه ايمان و پرستش خدا گرايد به رشته محكم و استواری چنگ زده كه هرگز نخواهد گسست و خداوند به هرچه خلق گويند و كنند شنوا و داناست.» قرآن مجيد ترجمه مهدی الهی قمشه ای چاپ اقبال

 *** سوره مائده آيه 69 همان

**** در جستجوی اصل مطلب، من هرچه گشتم قسمت دوم كتاب تاريخ بلعمي(ترجمه به فارسی تاريخ طبری)، مربوط به پيامبران را پيدا نكردم. گشتن كتابفروشی های روبروی دانشگاه و كتابفروشی های دست دوم ميدان انقلاب  ثمری نبخشيد. نا‌چار ترجمه به انگليسی اين اثر فارسی و ترجمه عربی آن را با بضاعت محدود خودم  مقايسه و ترجمه  و خلاصه كردم. گويا اين بخش تاريخ طبری ـ معتبر ترين مورخ اسلام ـ را هم توقيف كرده اند! والله اعلم بالحقايق الامور!!

اين مقاله قبلا  در   سايت  های گويا، پيک ايران، پيک نت، روشنگري، عصرنو، صدای ما،اخبار روز،  و…همزمان منتشر شده است .

Page suivante »

Publié sur WordPress.