Sin Ebrahimi سین. ابراهیمی ebrahimisin@yahoo.fr

mars 30, 2007

از سرزمین اسپارت تا قصر مینوتور آتن راهی نیست

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 11:24

چند هفته پیش به مناسبت نمایش فیلم 300 در  آمریکا  و اروپا، موجی بسیار قوی  از اظهار نظر ایرانیان در داخل و خارج از کشوردر انتقاد از این فیلم بوجود آمد. به دنبال آن وزرا و ائمه جمعه هم وارد ماجرا شدند تا از این نمد کلاهی برای دولت در مانده احمدی نژاد بسازند. بارها دیده ایم  که ابراز نظریات و احساسات  صادقانه، پاک و میهن دوستانه   جوانان ایران مورد سوء استفاده این و آن قرار  گرفته باشد.

 به نظرمن  هیچ جنگ توسعه طلبانه ای، تجاوز به سرزمین دیگران به هربهانه ای و هر علتی قابل دفاع نیست. حال این  جنگ  توسعه طلبانه  می خواهد از سوی آمریکا در عراق به بهانه استقرار دموکراسی باشد و یا آن لشگرکشی از سوی شاهان ایران به یونان با بهانه  های واهی تر.

متاسفانه یکی از میراث های  خانواده پهلوی در ایران، ناسیونالیسم نامتجانس و ناهمگن مبتنی بر شیعه جمکرانی ایرانی است. ناسیونالیسمی که از تلفیق  فرهنگ پایان ساسانیان  وغلوگرایی شیعیان جمکرانی  به وجود آمده است که  اولی توخالی  و پوسیده شده بود  و دومی از زمان آل بویه، فره ایزدی شاهنشاهی  را در قالب امامت و  ولایت  دمیده و آن راعلیه دیگر مسلمانان صیقل داده است، چنان که نماز خواندن در جمکران را بیش ازبه جا آوردن آن در مکه صاحب ثواب می داند. من در مقاله دیگری خطری که از این ناسیونالیسم ایران  را تهدید می کند، بیان خواهم کرد.

آن چه که امروز برای شروع کار وبلاگم می خواهم به آن اشاره کنم ، یکی خطاب به مسئولین حکومتی  است؛  که اگر از نمایش چنین فیلم هایی ناراحت هستند. راه آزادی فیلمسازی و نمایش بدون سانسور آن را باز کنند تا این استعداد فراوان فیلمسازان ایرانی به زبان  آید و فیلم های مثبت و اثباتی در این عرصه تولید کنند. سپس گفتن این مطلب است که انتقاد ما از چنین فیلم هایی بجاست اما نباید به فیلمهای  تجارتی  که درهالیوود تولید می شود زیاد بها داد وگرنه نیرو و انرژی خود را از به کار بردن آن در مسیری که اکنون ضروت اساسی جامعه است محروم کرده ایم .

 اکنون سیاست های اتمی حکومت، ایران را به تقابل با جهان کشانده است و پایه و اساس کشور را درعرض  سطح جغرافیایی و درطول تداوم تاریخی یکپارچه آن به خطر انداخته است. در پایان من این جوانان پرشور و میهن دوست را   پس از تماشای فیلم 300 به تماشای قصر مینوتور آتن** دعوت می کنم. در مقاله دیگری* در این مورد توضیح داده ام که بحران اتمی کنونی، در حقیقت حاصل امتزاج خواسته دستیابی به فن آوری هسته ای  متعلق به همه ملت با سیاست توسعه طلبی مبتنی بر ناسیونالیسم جمکرانی حکومت در منطقه است؛ که  آن را به هیولایی آدمخوار مانند مینوتور از اساطیر یونانی تبدیل کرده است، که اکنون قصری هزار تو (لابیـرنت) برای آن ساخته شده است. بحران اتمی در حال گسترش مانند آن هیولا از گوشت جوانان میهنمان ارتزاق و ویرانی کشورمان را فراهم خواهد کرد. این بلاهت سیاسی  در عرصه اتمی ما را در مسیر هزار تویی وارد کرده است که خروج از آن  حتا برای سازندگان این لابیـرنت اتمی دیپلماتیک هم  ساده به نظر نمی رسد.  اکنون به نظر می رسد قصر مینوتور دیگری در حال ساختن برای ملوانان دستگیر شده بر روی اروند رود هستند. ما باید ریسمان ورد به این قصر های هزار تو را با مردم صلح طلب جهان   در دست بگیریم تا با فشار برحکومت، این بحران اتمی  با انجام خواسته های آژانش بين المللی انرژی اتمی که با تایید شورای امنيت ضمانت اجرايی یافته، حل گردد و  از تعميق وگسترش جنگ خانمانسوز در منطقه خود داری شود و  ایران   بتواند از  قصر  مینوس  اتمی به سلامت بیرون آید.

_________________________________

* برای حجله های اتمی در ایران  دیگرجایی نیست.

** مینوتور نام موجود نیمه انسانی بود که سرگاو داشت و از امتزاج گاوی با  پازیفه زن مینوس پادشاه کرت به دنیا آمده بود. مینوس برای مخفی نگهداشتن آن ماجرا دستور ساختن قصری هزار تو(لابیرنت) را داد که هر که از سرکنجکاوی وارد آن می شد تا فرزند ملکه راببیند، راه خود را گم می کرد و تلف می شد، مینوتور  در قلب این قصر لابیرنتی جای داشت و هر هفت سال یک بار هم هفت دختر و هفت پسر از آتن به عنوان خراج  می گرفت تا صرف خوراک مینوتور گرفته می شود. سرانجام تزه  جوان آتنی برای رهایی آتن، پایان دادن به خراج و مرگ جوانان آتن داوطلب کشتن مینوتور می شود وقتی به کرت می رسد دل آریان دختر مینوس را به دست می آورد و به کمک او با در دست گرفتن ریسمانی وارد لابیرنت می شود. پس از کشتن مینوتور به کمک همان ریسمان راه خروجی را یا فته و بیرون می آید.

 

آرشیو مقالات منتشر شده:

http://ebrahimisin.persianblog.com/

mars 29, 2007

آن رییس جمهوری که رفت و این که آمد!

Classé dans : Uncategorized — sin ebrahimi @ 9:59

  

 

 

در آن روزها که روزهای پایانی ریاست جمهوری خاتمی بود با خود می گفتم، شاه جمهوری اسلامی بالاخره از دست نخست وزیرانی که شخصیتی متفاوت و تا حدودی مستقل داشتند، رهایی یافت و سرانجام نخست وزیری دست آموز و دست بوس را « تنفیذ» کرد. احتمال دارد این نخست وزیر در خلوت، از رهبر همان سئوالی را کرده باشد که هو یدا.  « من که این کار را بلد نیستم و یا تجربه ای ندارم» و شاید هم ولی فقیه همان جوابی را به او داده باشد که شاه گفته بود، «یادتان خواهیم داد.» یعنی آنچنان خواهیم ساخت که دلمان می خواهد.

 اما آن نخست وزیری که پس از 8 سال خدمات شایان، پست خود را ترک کرد. با امید وآرزوی میلیون ها ایرانی آمد و با معجونی از افسوس، پشیمانی، تشکر، ناسپاسی و یا قدردانی همان میلیونها به جامعه مدنی و یا به قول خود «جامعه النبی» برگشت.همه دولتمردان، و اکثریت فعالین چهره های سیاسی و فرهنگی داخل کشور به قدردانی از خاتمی نشستند . حتا ابواب جمعی رهبر و سازندگان بحرانها، از رییس مجلس گرفته تا چهره های شناخته شده راست افراطی که همواره چوب لای چرخ وی در آن 8 سال سپری شده، گذاشته بودند، به مداحی ایشان نشسته و برخی هم قصیده سرایی کردند و شماری از نیرو های سیاسی رادیکال اپوزیسیون هم، در خلوت، پایان «فتنه خاتمی » را جشن گرفتند.

ویلیام شار یر خبر نگار برجسته و نویسنده کتاب به یادماندنی ” ظهور و سقوط رایش سوم” نکته جالبی در باره بررسی شخصیت ها، وقایع و تاریخ نویسی دارد. وی که در تمام دوره جنگ جهانی دوم به عنوان خبرنگار جنگی فعالیت داشته و دهها تُن مدرک وسند در باره جنگ جهانی دوم فراهم کرده بود می نویسد:


… با همه این ها، اطرافیان پیشنهاد می کردند، باید حداقل صد سال برای قضاوت در باره چنین واقعه ای صبر کرد. تا در کمال بی طرفی به بحث و بررسی حوادث پرداخت و «دیگر دوستی های بی جهت و کینه توزی های بی سبب نتواند در قضاوت مورخ اثر گذارد.»اما زمان نزدیک به 7 دهه گذشته است و سرعت انتقال اطلاعات به مقایس الکترونیک سنجیده می شود. صبر چندانی لازم نیست. فقط می توان گفت: شاید خیلی زود باشد در باره تمام 8 سال گذشته به قضاوت نشست. هنوز نمی توان گفت که ایشان مانند نخست وزیران خوشنامی چون مشیرالدوله، مستوفی الممالک و مخبرالساطنه عمل کرد، تا ضمن سنگ صبور بودن ناراضیان و چتر پناه گستردن برای مغضوبین، ناخواسته فرصتی برای شاه جمهوری اسلامی بوجود آورد، تا بتواند مانند رضا خان میرپنج با آوردن دست آموزان ولایت فقیه، حکومت استبدادی خود را در جامه خلافت ناب اموی و یا عباسی پیاده کند، و یا سخنگوی وفادار ولی ناتوان مردم بود و در دالانهای تاریک حکومت ولایت فقیه، اراده و استقامت خود را گم کرد.
در هر صورت یک چیز روشن است، میهنمان با رفتن خاتمی، وارد دوره پرتلاطم و ناشناخته ای شد، دستگاه ولایت فقیه برای تحکیم استبداد و پیشبرد برنامه های جاه طلبانه خود در حال ماجراجویی بین المللی است. به مرور در این کار زار آشفته، شناختن سره از ناسره، دشوار خواهد شد. گروهی برآنند تا استقلال این کشور را در تعارض با آزادی معرفی کنند و شماری، آزادی را فریب دشمنان استقلال بانگ بزنند. در این وانفسای دلتنگی ها، و خیانت ها، در میان خون و باروت، بار دیگر مردم راه خود را می جویند و می طلبند. راه آزادی و استقلال. 

در چنین روز هایی، آن کس که عصاره آرزو و امید های میلیونها ایرانی را در چهره خود تصویر کرد، و طی هشت سال صدای خود را با گوش مردم و تمام لایه های آشکار وپنهان حکومت به ممارست و مراودت نشانده است ، با تاریخ ایران قرار ملاقات دیگری دارد، چه بسا مهم تر از نخستین.

این است که به آن که می رود می گویم:

به امید دیدار دوباره! 

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این مقاله را در روز تنفیذ احمدی نژاد نوشته بودم که در اکثر سایت ها منتشر شد و اکنون با زدودن غبار زمان از چهره آن دو باره در ویلاگ می گذارم. حرف آنروز چه قدر درست بود قضاوت یا شماست.نسخه دوسال پیش را در گویا بخوانید: 

   http://news.gooya.eu/politics/archives/034282.php 

Publié sur WordPress.